 و كافر و ظالم و . . . نماز مي خوانده اند !!!!
57) نقد و بررسي از دو كتاب تمدن اسلام و عرب نوشته جرجي زيدان و گوستاو لوبون – هادي خاتمي – انتشارات كتابخانه صدر ص 309
58) آن هم بيعتي كه بر مبناي وحي و توسط پيامبر گرفته شده ؟ اگر گناه تحريف اخلاق در جامعه اسلامي در قرون و نسلهاي بعدي را به گردن حضرت عمر رضي الله عنه و ابوبكر بيندازيم گناه اين بيعت شكني كه فقط 2 ماه بعد صورت گرفته به گردن كيست ؟ حتما ابوجهل !!!
59) گرچه در اين مورد نيز سني ها خلافت حضرت علي را قبول دارند و حتي 12 امام بعدي را به عنوان افراد متقي و شايسته و عالم قبول كرده اند و فقط شيعه است كه خلافت حضرت عمر رضي الله عنه و ابوبكر را ظالمانه و غاصبانه مي داند.
60) با توجه به آيات و احاديث بيشماري كه آخرين رسول و فرستاده را حضرت محمد مي داند .
61) با عنايت به اين نكته بسيار ظريف كه پيامبر فرزند پسر نداشته و حضرت علي (ع) نيز پسر عموي ايشان بوده اند .
62) از اين مساله مي گذريم كه شيعه معتقد است پيامبر از امور آينده توسط جبرييل خبردار مي شده زيرا در اينصورت جبرييل حتماً به ايشان گفته كه نگران آينده نباشد زيرا با خلافت حضرت عمر رضي الله عنه و ابوبكر ، اسلام تحكيم مي شود و اتفاقي نمي افتد.
63) البته امامت و عدل از اصول مذهب است و نه از اصول دين . همانطور كه تولي و تبري در زمان صفويه وارد فروع دين شد . من تعجب مي كنم كه بدعت گزار و منحرف كننده اصلي در اسلام كساني ديگرند و دست به سينه ايستادن در نماز يا وضوي سربالايي و يا ممنوعيت صيغه كردن زنان نمي‌تواند انحراف در دين باشد. 
64) ضمن اينكه خداوند در قرآن مي فرمايد ما در اين كتاب از هيچ چيز فروگذار نكرديم و هر چيز را به تفصيل و روشني بيان كرديم و اين كتاب مايه راهنمايي مومنان است . آيا اگر آيات قرآن ، سربسته و موجز و در پرده ابهام و . . . باشد مي تواند روشنگر و مايه هدايت باشد ؟ 
65) شايد هم همه راست مي گفته اند ولي پيامبر هر سخني را در موقعيتي بيان كرده ولي آنها با فراموش كردن علت و موقعيت سخن پيامبر فقط به ذكر سخن مي پرداخته اند و هزار و يك دليل ديگر . 
66) نمونه ساده اش اعتقاد عبدالله ابن مسعود به حذف برخي آيات كه چون شاهدي نداشته آن آيات را ثبت نمي كنند !!! در صورتيكه بيشتر علماي طراز اول شيعه و تمام سني ها معتقدند از قرآن حاضر نه يك كلمه كم شده و نه يك كلمه اضافه . در غير اين صورت اينهمه سفارش به پيروي و قرائت قرآن نمي شد .
67) به جز جنگ تبوك كه ابوبكر علمدار لشكر بوده است .
68) يكي از آقايان مي گفت حضرت علي بنابر دستور پيامبر اين كارها را انجام داده و بنابر طريق اولي اگر منظور حمايت بوده بايد براي خودشان در برابر اين خطرات ، جلب حمايت مي كردند و نه براي حضرت علي . ولي پيامبر مگر نفرمودند كه اين آخرين حج من است و مرتب به اين موضوع كه بزودي به ديدار خداوند مي روند اشاره نمي كردند . پس نيازي به حمايت و . . . نداشتند برعكس حضرت علي كه جوان بوده و فقير و . . . حتي در زمان فعلي هم اگر كسي از هر خانواده چند نفر را كشته باشد امنيت جاني ندارد چه برسد به قبايل بدوي در عصر جاهليت.(1)   دقيقاً به همين دليل، پيامبر در انتهاي خطبه مي فرمايد: خدايا دوست بدار هر كه او را دوست دارد و دشمن باش با هر كه با او دشمن است. 
-	سن پايين حضرت علي (33) و احترامي كه فرهنگ عرب به افراد مسن داشته است. 
-	جلوگيري از درگيري بين بني هاشم با ساير تيره ها به خصوص بني اميه.
-	سرمشق قرار دادن علي براي ساير مسلمين در رفتار و كردار.
-	امضاء فضايل و ارزشهاي والاي حضرت علي (ع) 
پيامبر فرموده اند من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق. در اينجا موقعيت بسيار به جا و مناسبي بوده كه از خدمات 23 ساله حضرت علي (ع) قدرداني شود. 
-	پيامبر اکرم در حديث موثقي فرموده اند: هر آنچه از من به شما ميرسد را با قرآن محک بزنيد اگر موافق قرآن بود آنرا قبول کنيد و اگر مخالف بود آنرا به ديوار بزنيد. اکنون مشکل شيعه و سني در اين است که: آيا کلمه مولي، معني دوست مي دهد يا معني والي و حاکم و خليفه و جانشين رسول الله؟ ما مي دانيم که حضرت علي (ع) داماد پيامبرصلی الله عليه وسلم و پسرعموي او و از قبيله بني‌هاشم بوده است. و به عقيده شيعه در قرآن  مي خوانيم: اي پيامبر بگو من از شما پاداش و اجري نمي‌خواهم جز دوستي و مودت و مهرباني با خاندانم. اگر کلمه مولي را با اين آيه تطبيق دهيم غير از وجوب دوستي و اظهار محبت نسبت به علي، به معناي ديگري دست پيدا نمي‌کنيم. دقت کنيد که درخواست اجر و پاداش بايد در انتهاي کار باشد و ما مي دانيم که پيامبر اکرم 70 روز پس از اين واقعه رحلت فرمودند پس درخواست دوستي با علي به عنوان نماينده بني هاشم و اهل بيت و خاندان پيامبر نمي تواند زياد تعجب آور باشد زيرا پيامبرصلی الله عليه وسلم در مقام آنند که مزد خود را طبق آيه قرآن از مردم دريافت کنند مزدي که چيزي نيست جز اظهار دوستي و محبت نسبت به خاندان پيامبر که آن هم به نفع خود مردم است. حتي در ادامه حديث نيز پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم براي اينكه كسي معناي ديگري از سخنان ايشان به خصوص كلمه مولي برداشت نكند (كه با كمال تعجب عده اي از افراد سودجو و يا جاهل در آينده و پس از دو قرن چنين كردند) كلمه مولي و منظور اصلي خود را چنين توضيح و تفسير مي كنند: خدايا دوست داشته باش(وال) هر كه او را دوست دارد و دشمن باش با هر كه با او دشمن است. و خدا شاهد است كه نويسنده اين سطور، علي را حتي از پدرش بيشتر دوست دارد. محبتي با شناخت و معرفت و از اعماق وجود نه محبتي زباني و ظاهري و نمايشي. 
-	توصيه ايشان جهت تصدي امور وصايتي نبي اكرم. 
همراه با معرفي حضرت علي به عنوان وصي (معناي وصي با خليفه بسيار متفاوت است) و عهده‌داري امور پس از رحلت پيامبر توسط ايشان.
در اينجا ذكر اين نكته لازم است كه پيامبر از اولين روز دعوت علني بني هاشم حضرت علي (ع) را به عنوان وصي خود معرفي كرد و هيچكس (‌افرادي مانند ابولهب و...) در آن لحظه ايشان را مورد تمسخر قرار نداد كه شما هنوز در مكه هم امنيت نداري چگونه براي پس از رحلت خودت و براي تمام قبايل شبه جزيره، جانشين (خليفه)  معرفي مي كني؟ بلكه ابوطالب را مسخره مي كنند كه از اين به بعد بايد از بچه ات (حضرت علي) پيروي كني. پاسخ، ساده است منظور پيامبرصلی الله عليه وسلم در آن روز و موارد بعدي كه چنين اشاراتي داشته اند (مانند وصي و جانشين و... در خصوص حضرت علي) اين بوده است كه:
-	حضرت علي (ع) فرزند ابوطالب بوده و ابوطالب حامي جدي پيامبر و رييس قبيله بني هاشم.
-	پيامبر اكرم، فرزند پسر (كه زنده مانده باشد) نداشته اند.
-	مسلم بوده كه پس از ابوطالب، رياست قبيله بني هاشم به حضرت محمد صلی الله عليه وسلم مي‌رسيده است.
-	علي از كودكي در دامان پيامبرصلی الله عليه وسلم تربيت شده و پيامبرصلی الله عليه وسلم با آن روحيه قدرشناس خود مي‌خواسته علي را براي پس از خود به عنوان جانشين (يعني رييس قبيله بني هاشم) معرفي كنند. زيرا در مواردي كه ايشان 