 اند گناه حضرت عمر و حضرت ابوبكر كه در 40 سال قبل در مدينه    بوده اند چيست‌؟(36) 
-	چه كساني براي اولين بار روبروي امام حسن و امام حسين شمشير كشيدند؟ اگر نمي‌دانيد براي شما مي گويم: شورشيان عليه عثمان كه از شهرهاي بصره و مصر و كوفه بوده اند!  زيرا امام حسن و امام حسين مقابل خانه عثمان براي دفاع از او ايستاده بودند و نبرد مي‌كردند! كساني مسبب واقعه عاشورا هستند كه جنگ جمل يعني اولين برادركشي را در داخل امت اسلامي براه انداختند و طبق صريح متون تاريخي اينها نبودند مگر كساني از سپاه علي كه مي دانستند اگر صلح شود آنها به خاطر شركت در قتل عثمان قصاص مي‌شوند پس آتش جنگ را شعله ور كردند در حاليكه تا شب قبل، همه اميد صلح داشتند‌! كساني كه آب را بروي عثمان بستند و او را در حال خواندن قرآن كشتند و انگشتان زنش را قطع كردند و خليفه كشي را باب كردند و حرمتها را ريختند مسبب واقعة عاشورا نيستند ولي حضرت عمر و حضرت ابوبكر كه صدها حديث در فضيلت حضرت علي از آنها نقل شده مسبب واقعة عاشورا هستند فقط به اين توهم پوچ و بچه گانه كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم  براي پس از خود به فرمان خدا جانشين تعيين كردند و اينها آمدند و خلافت را غصب كردند!
-	اگر بنا باشد مثل منطق شيعه تحليل و قضاوتي آبگوشتي داشته باشيم بايد بگوييم كه ياد و خاطره جنگهاي مستمر و مداوم و كشته ها و... كه در زمان حضرت علي (ع) و امام حسن بر سر مردم كوفه آمد در ياد و خاطر آنها بوده و آنها براي همين و براي دوري از دردسر و كشمكشهاي مجدد با بني اميه  با پسر علي يعني حسين بيعت نكردند و... زيرا در اينصورت ادعاي ما قويتر است زيرا حضرت علي(ع) فقط چند سال قبل در اين شهر فرمانروا بوده ولي حضرت عمر 50 سال قبل در شهري ديگري حكومت مي‌كرده و... ولي ما حتي همين تحليل را هم قبول نداريم. (37)  بلكه يكي از دلايل واقعة عاشورا اين بود كه:
-	كساني كه از مهاجر و انصار در ابتدا به پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم  ايمان آوردند از روي خلوص نيت و با رضاي دل، مسلمان شدند ولي در زمان حضرت عمر كه فتوحات فراواني به عمل آمد، عده‌اي به زور يا به طمع غنيمت يا ندادن جزيه و... مسلمان شدند و بيشتر دردسرهاي بعدي از ناحيه همين افراد بوجود آمد. اگر سري به سپاه عمر ابن سعد بزنيد از اين دست افراد در آنجا زياد خواهيد يافت. 
-	باز هم اگر بخواهيم مانند برخي محققين شيعه تحليل هاي عوضي داشته و گناه شهادت امام حسين(ع) را به گردن حضرت عمر بيندازيم مي توانيم تز محكمتري بر خلاف اين ارائه كنيم مبني بر اينكه: ما مي دانيم پدر عبيد الهز ابن زياد يعني زياد ابن ابيه در زمان خلافت حضرت علي (ع) از جانب ايشان حاكم فارس بوده است. و در بصره هم سمتهايي داشته. مسبب  و صادر كننده دستور جنگ و قاتل اصلي امام حسين(ع) عبيد اله( فرزند همين شخص مي‌باشد. حالا آيا نعوذ‌بالله بايد بگوييم اگر حضرت علي (ع) پدر اين شخص را قدرت نداده بود فرزندش جرأت كشتن امام حسين (ع) را پيدا نمي كرد؟ در اين صورت استدلال ما قويتر نيز هست چون زمان اين وقايع نزديكتر به عاشورا بوده و مسبب نيز نزديكتر! بر خلاف حضرت عمر كه 50 سال قبل در مكاني ديگر حكومت مي كرده! ولي ما حتي همين تز را نيز قبول نداريم.
-	مگر حضرت علي (ع) در طول خلافت خود به وسيله همين مردم كوفه، سپاهيان پرشور و پر ادعاي جمل و نهروان را شكست نداده و حتي سپاه معاويه را تا آستانه شكست سوق نمي دهد؟ اگر بناست كه بي وفايي و پليد بودن و سستي اخلاق و... كوفيان را به گردن عمر و ابوبكر بيندازيم؟ پس دليل رشادت اينها چه بوده؟
-	چرا ما هميشه نيمه خالي ليوان را مي بينيم: چطور ازدواج حضرت عمر در زمان خلافت و اوج قدرتش با ام كلثوم دختر علي ـ 70 بار مشورت با علي ـ اينكه مي گفت: لولا علي لهلك عمر ـ ورود علي به مجالس و خضوع و خشوع عمر در برابر او در زمان خلافتش ـ جانشيني علي در مدينه و مسافرت عمر به مدينه در زمان خلافتش ـ قرار دادن علي در شوراي انتخاب خليفه و صدها مورد ديگر نمي‌تواند دلايل مثبتي بر اكرام و احترام به خاندان پيامبر صلی الله علیه و سلم  باشد ولي فقط يك حركت عجولانه در روز سقيفه كه آن هم توسط خالد ابن وليد صورت گرفت نه حضرت عمر مي‌تواند منجر به واقعة عاشورا شود؟!!! زيرا تمام وارد مثبتي كه گفته شد بر خلاف جريانات روز سقيفه مقطعي نبوده بلكه دامنه دار و طي زماني طولاني (10 سال خلافت حضرت عمر) اتفاق افتاده و اگر بناست تاثير گذار بوده باشد تاثير بيشتري در فرهنگ مردم داشته است. آيا اتفاقات مستمر در اذهان مردم بهتر نقش مي بندد يا اتفاقي كه در يك روز از روي شتاب و... صورت گرفت و تمام شد؟ 
•	روحاني صفوي جدل را جانشين عقل، تعصب را جانشين آزادانديشي، مصلحت را فداي حقيقت، آرمان را به جاي واقعيت، امامزاده ها را به جاي كعبه، مفاتيح را به جاي قرآن، تكيه را به جاي مسجد، وسيله را به جاي هدف، شخصيت را به جاي سخن، محبت را به جاي معرفت، دعا را به جاي عمل، تقيه را به جاي شهامت، توريه را به جاي صداقت، تقليد را به جاي تحقيق، تعبد را به جاي تعقل، انتظار را به جاي انتقام - از ستمگر - شفاعت را به جاي تزكيه، زنجير زني و قمه زني را به جاي امر به معروف و ظلم ستيزي و در يك كلام، دين را وسيله كسب نان كرد تا دولت صفوي بتواند اختلاف را جانشين اتحاد كرده و مردم را براي نبرد با دولت عثماني بسيج كند تا اينگونه خيال اروپاي مسيحي از تهاجم دولت متعصب و مقتدر سني مذهب عثماني آسوده شود. پس سرآغاز بدبختي و زوال جامعه مسلمين و قطعه قطعه شدن سرزمينهاي مسلمان و اقتدار اروپا و تحريف مباني والاي تشيع، دولت و روحاني صفوي بود نه حضرت عمر و ابوبكر. آري روحاني صفوي با فرافكني اين موضوع و با زرنگي تمام، حضرت عمر و ابوبكر را به جاي شاهان صفوي(38)  در جايگاه اتهام قرار داد‌.‌(39) 
•	در نهايت بايد گفت كه بسياري از قضايا در جهان(40)   از ديد ما اينگونه تحليل مي‌شود ولي از ديد خداوند تحليل قضايا به گونه اي ديگر است(41)  . 
----------------------------------------------------------------------------------
1) كنزالعمال جلد 3 ص 183
2) حتي همين نكته كه عمر را انساني دو رو و يا ترسو يا بدعت گزار و . . . مي دانند نيز به خاطر همان نگاه شيطاني يعني ظاهر بیني و ديدن ظاهر قضايا است ولي مني كه سالها روي شخصيت و طرز تفكر اصحاب پيامبر تفكر و تفحص كرده ام به خوبی مي دانم كه عمر ابن خطاب چه روحيه ساده و بی غل و غش و كودكانه و رك و صريح و با هوش و بی آلايشي داشته است . خداوند نيز نظر خاصي به اين انسانها داشته و شانس و موفقيت نيز بیشتر دور سر اينگونه آدمها مي چرخد شكست سه امپراطوري عظيم و جمع آوري قرآن و بالاخره شهادت عمر در مسجد دلايل خوبی بر اين مدعا هستند . بگذار روحاني صفوي هر چه مي خواهد كينه توزي كند و حرص بخورد و ناله و نفرين سر دهد . 
3) [مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الكُفَّارِ رُحَمَاءُ بینَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللهِ و