دا سكوت كرد در صورتي هم كه فرموده است من فراموش كردم.
در برخي متون شيعه و سني آمده(1)  كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم  در آخرين روزهاي عمر خود در حضور برخي از مهاجر و انصار درخواست قلم و كاغذ كردند تا چيزي بنويسند كه آنها تا قيامت گمراه نشوند! ولي حضرت عمر مانع اينكار شد!(2)   در اينجا برخي سئوالات در ذهن انسان، مطرح مي‌شود:
-	چرا پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم  كار به اين مهمي (يعني عدم گمراهي امت تا روز قيامت) را زودتر و در شرايط مناسب تري انجام ندادند؟ مثلا در حضور همه در مسجد مدينه تا كسي جرات مخالفت نداشته و يا بعداً نتواند انكار و حاشا كند؟
-	ما طبق صريح آيات قرآن كريم مي دانيم كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم  حرف بيهوده نمي زنند:[وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الهَوَى] {النَّجم:3}  ولي در اينجا نعوذ بالله پيامبر اكرم چند كار بيهوده كرده اند: 1-گفتن كلمه اكتب يعني بنويسم به جاي املي يعني بگويم تا شما بنويسيد در صورتي كه ايشان طبق صريح آيات قرآن و شواهد تاريخي، سواد نوشتن نداشته اند. ايشان افصح عرب بوده اند و اعراب براي بيان هر مقصودي كلمه اي خاص دارند كه اينجا بايد مي گفتند: املي 2- جاعل دروغگوي اين حديث، در ادامه از زبان پيامبر صلی الله علیه و سلم  مي‌گويد: چيزي بنويسم كه تا ابد گمراه نشويد: كه چنين چيزي هم طبق صريح قرآن و شواهد متعدد تاريخي محال است. هر تمدني دوران تولد و رشد و زوال را طي مي‌كند و تعالي هر جامعه اي بسته به خود آن مردم است. همانگونه كه صرف وجود قرآن نمي‌تواند جلوي بدبختي يك جامعه را بگيرد به طريق اولي صرف سخن پيامبر نيز نمي‌تواند جلوي گمراهي را بگيرد. تا كنون نيز حتي يك تمدن هم نداشته ايم كه هميشه در مسير پيشرفت و تعالي بوده باشد. 3-  به تاخير انداختن چنين سخن مهمي كه جلوي گمراهي امت تا قيامت را مي گيرد آن هم تا آن شرايط (يعني نزديك مرگ) گناهي نابخشودني است 4- اگر سخن ايشان فرمان خدا بوده كه بايد هم زودتر مي گفتند و هم در همان شرايط به هر حال مي گفتند. و اگر درخواست شخصي ايشان بوده كه فبها. 5- نهايتا راوي مي‌گويد سومي را نگفتند كه در صورت صحت همين نشان مي دهد كه ايشان امر خلافت را به سكوت برگزار كردند. 
-	اگر منظور پيامبر صلی الله علیه و سلم  در غدير خم، اعلام خلافت حضرت علي (ع) بوده و در هنگام نوشتن وصيت نيز قصد نوشتن همين موضوع را داشته اند آيا حضور و شهادت و بيعت 120 هزار نفر در غدير و تصريح به اين موضوع توسط پيامبر در آن لحظه و پشتوانه خداوندي طي آية تبليغ (كه نوشته هم شده) محكمتر و پر اعتبار تر بوده يا نوشتن مطلبي در بستر بيماري در اتاقي كوچك و در حضور عده اي معدود؟ 
-	شيعه معتقد است كه اگر پيامبر صلی الله علیه و سلم  اين وصيت را  مي نوشت يا حتي مي گفت (البته طبق برخي روايات سفارشات خود را گفته اند) انحرافي در اسلام حادث نمي شد. اين سخن يعني اگر پيامبر صلی الله علیه و سلم  مي نوشت و يا  مي گفت همه قبول مي كردند. چطور شما معتقديد يك سخن پيامبر صلی الله علیه و سلم  در بستر بيماري در حضور عده اي معدود مورد قبول واقع مي شده و حضرت عمر نگذاشت بنويسند ولي آية قرآن (آيه تبليغ) كه در روز غدير در حضور 120 هزار نفر همراه با بيعت و سفارش پيامبر صلی الله علیه و سلم  صورت گرفت توسط همه زير پا گذاشته شد؟!!! پس اگر نوشته مي شد از بيعت غدير که محکمتر و پرشاهدتر نبود آنرا هم نقض مي‌کردند پس چرا اينهمه غصه و داد و فرياد؟
-	ما در تاريخ، وقايع بيشمار و كم اهميتي را سراغ داريم كه حضرت عمر با آن روحيه عجول و تند و تيز خود مخالفت مي كرده ولي كسي به او توجه نداشته و او هم به سرعت متوجه اشتباه خود شده و عذرخواهي مي كرده است چطور در اين مورد به اين مهمي حرفش را به كرسي مي نشاند؟ 
-	شيعه معتقد است 70 روز قبل از اين با نصب حضرت علي در غدير خم به خلافت آيه زير نازل شد: اليوم [اليَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلَامَ دِينًا] {المائدة:3}: امروز دين شما را كامل كردم... اكنون اگر دين اسلام كامل شده و نعمت تمام، پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم  چه چيز ديگري را مي‌خواسته اند بيان كنند كه نعوذبالله خداوند آنرا فراموش كرده باشد! و آيا با عدم بيان آن دين اسلام را ناقص رها نكردند! 
-	ما در طول زندگاني پيامبر صلی الله علیه و سلم  حتي يك مورد هم سراغ نداريم كه ايشان از تصميم خود صرفه نظر كرده باشند. حتي در جنگ احد با اينكه مي دانسته اند شكست مي‌خورند از سخن خود بر نگشته و  مي فرمايند درست نيست پيامبري لباس رزم بپوشد و آن را از بدن خارج كند. چگونه است كه در اين مورد به اين مهمي (يعني عدم انحراف امت تا قيامت) ايشان به خاطر حرف يك نفر سكوت مي كنند!!! 
-	يكي از دلايل محكم و معتبر و قوي مسلمانان در برابر پيروان ساير اديان و دليلي بر اعجاز قرآن، امي و بيسواد بودن پيامبر اكرم است(3)  آيا با قبول اين روايت كه بيشتر شبيه افسانه است اين اصل مهم و قطعي زير پا گذاشته نمي‌شود؟ زيرا پيامبر در متن اين افسانه مي فرمايند: اکتب يعني بنويسم و نمي فرمايند املي يعني مي گويم تا شما بنويسيد. 
-	پيامبر صلی الله علیه و سلم  در موارد كم اهميت تر از اين هم با وجود خطرات جاني و... سكوت نكرده نا‌اميد نشده و پيام خود را ابلاغ كرده است چرا در اين مورد يعني عدم گمراهي امت تا قيامت، فقط به خاطر حرف يك نفر (كه همه روحيه او را مي‌دانسته‌اند) ناراحت شده و سكوت مي كنند.
-	آيا صرف نوشتن يك جمله حتي اگر منظور تعيين حضرت علي (ع) به خلافت بوده باشد مي‌تواند جلوي گمراهي و عدم انحراف مسلمين تا روز قيامت را بگيرد؟ و اگر چنين چيزي امكان پذير است بسيار شايسته و به جا بلكه لازم و واجب بوده كه چنين جمله اي در قرآن و از سوي خداوند ذكر شود. نه از نقطه نظر علمي و نه از نظر تاريخي چنين چيزي محال است كه يك جمله بتواند تا قيام قيامت باعث سعادت ملتي شود.(4) 
-	چرا مي گويند حضرت عمر در جريان غدير ناراحت نشد و حتي به علي گفت به به كه تو اي علي از امروز مولاي من و هر زن و مرد مسلمان شدي ولي در اينجا هنوز پيامبر لب از لب باز نكرده اعتراض مي‌كند.
-	حضرت عمر به شهادت اكثر روايات تاريخي مردي بسيار ساده دل بوده چگونه در اينجا اينقدر باهوش مي‌شود كه مي فهمد قصد پيامبر صلی الله علیه و سلم  انتخاب حضرت علي(ع) به خلافت است.
-	شما در داستان ديگري معتقديد كه عمر و ابوبكر در آخرين روزهاي حيات پيامبر اكرم صلی الله علیه وسلم  در سپاه اسامه در بيرون مدينه بوده اند و آنقدر تعلل مي كنند كه پيامبر فوت كند و آنگاه با شنيدن خبر فوت به مدينه بر مي گردند پس عمر و ابوبكر در آن لحظه كنار پيامبر چكار داشته اند؟! يا در جايي ديگر مي نويسيد وقتي خبر رحلت پيامبر صلی الله علیه و سلم  گفته شد حضرت عمر شمشير كشيد و گفت هر كس بگويد پيامبر مرده من او را مي كشم و او اينكار را كرد تا فرصت باشد ابوبكر از منزل همسر دومش در سنح ـ بيرون مدينه ـ به مدي