 جامعه کوفه داشته باشد ولي خبري از اين عكس العمل و يا حتي اشاره اي به آن را در ساير منابع و متون تاريخي مشاهده نمي كنيم. جالب است كه اين خطبه و خطبه فدكيه با اينكه شيعه معتقد است در مسجد و در حضور عده زيادي از مسلمانها خوانده شده و موضوع آن حتي هم اينك پس از 14 قرن، جالب بوده و بايد حتماً انعكاس وسيعي در بين مردم آن زمان داشته باشد ولي با كمال تعجب، هيچ اشاره اي به اين خطبه در ساير متون و از زبان مردم همان روزگار به چشم نمي خورد و همين امر ظن، انسان را در جعلي بودن اين دو خطبه قوي مي كند. 
•	حضرت علي در جايي فرموده اند: كسي كه ادعا كند هر آينه به نهايت علم رسيده، نهايت جهل خود را ظاهر كرده است. در ابتداي اين خطبه حضرت علي بر خلاف اين فرمايش، خود را منتهاي علم و دانايي معرفي كرده اند آيا اين خلاف سخنان و سيره آن بزرگمرد نيست؟ 
•	حضرت علي(ع) در خطبة 219 نهج‌البلاغه پس از رحلت حضرت عمر مي‌فرمايند: 
لله بلاد فلان.... خدا شهرهاي فلان ((‌عمر بن خطاب )) را بركت دهد و نگاه دارد كه كجي را راست نمود و بيماري را معالجه كرد و سنت را بر پا داشت و تباهكاري را پشت سر انداخت. پاك جامه و كم عيب از دنيا رفت. نيكويي خلافت را دريافت و از شر آن پيشي گرفت. طاعت خدا را بجا آورده از نافرماني او پرهيز كرده حقش را ادا نمود. از دنيا رفت در حاليكه مردم را در راههاي گوناگون انداخت. گمراه در آنها راه   نمي يابد و راه يافته بر يقين و باور نمي ماند.(6) 
- ترجمه و توضيح دكتر علي شريعتي دربارة اين خطبه: آفرين بر فلان (عمر) كجي را راست كرد و درد را درمان نمود و سنت رسول را بر پا داشت و فتنه را پشت سر گذاشت پاكدامن رفت اندك عيب، خير خلافت را به چنگ آورد و از شرش، پيشي جست. طاعت خداوند را ادا كرد و بر حقش تقوي ورزيد رحلت كرد و خلق را در راههاي شعبه شعبه رها كرد آنچنانكه گمراه در آن راه نمي يابد و انسان در راه استوار نمي ماند. (7)   شريعتي قبل از ترجمه خطبه مي نويسد: بزرگواري، ادب انساني اعتراف ارزشهاي رقيب، ستايش از فضيلتهاي كسي كه نقيصت هايي نيز دارد عيب و هنر ديگري را گفتن، در آغاز همه خدمات و صفات مثبت كسي را گفتن و در پايان از اوـ با تعبيري عميق و در عين حال مودبانه ـ انتقاد كردن... درسي است كه علي به انسانيت مي آموزد و به ويژه به ناقدان و قضاوت كنندگان دربارة شخصيتها و حتي دربارة مخالف ! (8) 
- برخي بر اين عقيده اند كه حضرت علي (ع) اين سخنان را پس از شنيدن خبر رحلت عمر و در حاليكه دست و صورت خود را شسته و از خانه خارج شده بودند ايراد فرمودند.
- مطهري در كتاب سيري در نهج البلاغه ( بدون هيچگونه دليل و مدركي ) مي‌نويسد: "سيد رضي اين حديث را اشتباهي در نهج البلاغه آورده "(9)   !!! من نمي دانم چرا هر چيزي كه مخالف ذائقة ما ايراني هاست اشتباهي مي‌شود ! البته اين سوال پيش مي‌آيد كه طبق نوشته شهيد مطهري در همين كتاب(10)   شراح نهج البلاغه غالباً گفته اند مقصود عمرابن خطاب بوده است. ابن ابي الحديد مي نويسد: " به قرينة نوع ستايشها كه مي‌رساند از يك مقام متصدي حكومت ( و آنهم مقام بلند مرتبه ) ستايش شده زيرا سخن از مردي است كه كجي ها را راست و علتها را رفع نموده و چنين توصيفي بر گذشته گان صحابه قابل انطباق نيست. قطعاً جز عمر كسي مقصود نبوده است."   
من بيشتر تفسيرهاي عربي و فارسي كه در طول تاريخ در رابطه با نهج البلاغه نوشته شده است را بررسي كردم اکثريت  شارحين و مفسران، اعم از عرب يا ايراني معتقدند مقصود، عمر ابن خطاب بوده است. عده كمي نيز، به صورت گذرا از روي معاني خطبه رد شده‌ و اشاره اي به نام هيچ شخصي نكرده اند(11).  يك نفر نوشته مراد مالك اشتر است سوال اينجاست اولا مالك اشتر، حاكم يا متصرف چه شهرهايي بود(12)  ( لله بلاد فلان... خدا شهرهاي فلان را بركت دهد ) و ثانياً: مالك اشتر كجا پس از خود مردم را در راههاي گوناگون انداخت‌؟ و ديگر اينكه: مالك اشتر كه خليفه نبوده است!
برخي در مقام توجيه مي گويند: حضرت علي(ع) در ظاهر عمر را ستوده (توريه ) ولي در باطن، سرزنش و توبيخ كرده !!! پس اين سئوال پيش مي‌آيد كه: جملات آخر اين حديث كه در ظاهر هم سرزنش  كرده اند چه مي شود؟ !( يعني وقتي آخر جملات، سرزنش است چه نيازي است كه در اول آن توريه كرد و در ظاهر، ستايش نمود و اين ديگر چه توريه اي است كه اولش ظاهرسازي و توريه است و آخرش صراحت لهجه و بيان حقيقت ! ) و اصولاً پس از مرگ عمر چه نيازي به سرزنش يا نكوهش عمر بوده است؟(13)  زيرا حضرت علي (ع) هميشه در مورد افراد به صورت صريح و رك سخن گفته‌ و هيچگاه در پرده سخن نگفته اند كه اين بار دوم ايشان بوده باشد (14) . ( كار پاكان را قياس از خود مگير ) و نعوذبالله آيا حضرت علي(ع)از عمر مي‌ترسيده اند كه به محض مرگ او بخواهند او را سرزنش كنند تازه آن هم به اين صورت ! آيا نمي دانيد با اينگونه توجيهات بچه گانه مقام آن حضرت را خدشه دار  مي كنيد؟
در ضمن: عزالدين عبدالحميد بن هبه الله بن ابي الحديد معتزلي مدائني مي‌گويد من در نسخه اي كه به خط سيد رضي بود ديدم كه زير فلان نوشته بود: عمر. طبري نيز تصريح كرده مراد عمر بن خطاب بوده است و در نسخه خطي سيد رضي نام عمر را ديده است. دو نفر ديگر از مفسرين نيز مي‌گويند مراد برخي از اصحاب رسول خدا بوده است(15)  و چنانچه حضرت عمر را جزو اصحاب ندانيم باز اين سوال پيش مي آيد كه كدام يك از اصحاب پيامبرصلی الله علیه و سلم، شهرهايي داشته ( يا متصرف شده ) انتظام به امور دين داده ( در مقام حكومتي ) و مردم را در طرق مختلف انداخته‌اند. و قبل از حضرت علي(ع) خليفه بوده اند؟ برخي مي گويند منظور حضرت علي شخص پيامبرصلی الله علیه و سلم بوده ولي پيامبر بدون عيب از جهان رفت و نه کم عيب. تازه کجا مردم  در راههاي گوناگون بودند؟ به طور كلي اكثر شارحين  نهج البلاغه معتقدند مقصود حضرت علي ( ع ) حضرت عمر بوده است.(16)  در پاسخ کساني که معتقدند اين سخنان متعلق به حضرت علي (ع) نيست بايد بگوييم به اعتراف تمامي ادباي عرب پس از آيات قرآن کريم و سخنان پيامبر اکرم(ص)، فصيح ترين سخنان متعلق به حضرت علي (ع) بوده است چگونه ممکن است به جز علي، کسي چنين سخنان فصيح و بليغي را در سوگ دامادش و دوستش و موثرترين عنصر اسلام، گفته باشد.
برخي معتقدند حضرت براي مماشات با دوستداران عمر اين سخنان را گفته‌اند. ولي:
1-	حضرت علي (ع) در طول عمر خود براي مماشات از چه كسي تعريف بيهوده كرده‌اند كه اين بار دومشان بوده باشد؟ 2- ايشان در طول عمر گهربار خود در كدام موقع توريه و مماشات و تقيه و... كرده اند كه اين بار دوم ايشان باشد. 3- حضرت عمر پس از 10 سال خلافت، چه طرفداراني داشته؟ ( با آن خشونت ذاتي كه حتي اقوام و نزديكانش از او به ستوه آمده بودند‌) 4-  سه جنگي كه در زمان  حضرت علي (ع) اتفاق افتاد ريشه در قتل حضرت عثمان داشته و اگر حضرت علي (ع) از عثمان، تعريف و تمجيد بي‌موردي مي‌كردند يقيناً موثر بود ولي مي بينيم ايشان، خصوصيات عثمان را بدون تعارف بيان مي كنند. آيا اينجا 