 خشک را تکان داد و رطب تازه براي او از آن درخت فرو ريخت. و حق تعالي مرا بر هر دوي آنان برتري داد و همچنين بر جميع زنان عالميان که پيش از من بوده‌اند (مي ‌پرسيم آيا بر آمنه نيز برتري داد؟! ديگر آنکه اگر چنين است چرا خداوند در کتاب خود از آن دو ياد فرموده ولي هيچ گونه اشاره‌اي به فاطمه بنت اسد نکرده‌است ؟ !) زيرا من فرزندم را در ميان خانه برگزيده او به دنيا آورده‌ام و سه روز در آن خانة محترم مانده‌ام و از ميوه‌ها و طعام‌هاي بهشت تناول کرده‌ام و هنگامي که خواستم از آنجا بيرون بيايم آن هم در هنگامي که فرزند برگزيده‌ام بر روي دستم بود هاتفي مرا از غيب ندا داد که اي فاطمه اين فرزند بزرگوار را علي نامگذاري کن (چرا هاتفي از غيب به حضرت آمنه نام پيامبر را نگفت ؟ !) به درستي که منم که خداوند علي اعلي, و او را از قدرت و جلال خود آفريده‌ام, و بهره کامل از عدالت خويش به او بخشيده‌ام, و نام او را از نام مقدس خود اشتقاق نموده‌ام, و او را به آداب خجسته خود تاديب نموده‌ام, و امور خود را به او واگذار کرده‌ام, و او را از علوم پنهان خود مطلع کرده‌ام, و در خانه محترم من متولد شده‌است, و او اولين کسي است که بر روي خانه من اذان خواهد گفت, و بتها را خواهد شکست, و آنها را از بالاي کعبه به زير خواهد انداخت, و مرا به عظمت و مجد و بزرگواري و يگانگي ياد خواهد کرد, (آيا پيامبر اکرم قبل از آن حضرت، خداوند را به عظمت و مجد و بزرگواري ياد نکرده‌است؟!) و اوست امام و پيشواي بعد از حبيب من و برگزيده بر جميع خلق من محمد (ص) که رسول من است, و او وصي او خواهد بود، خوشا به حال کسي که او را دوست دارد, و او را ياري کند, و واي به حال کسي‌که فرمان او نبرد, و ياري او نكند و انکار حق او نمايد.
و در بعضي روايات است که چون حضرت امير المؤمنين (ع) متولد شد ابوطالب او را بر سينة خود گذاشت و دست فاطمه بنت اسد را گرفته, و به سوي ابطح آمدند, و [ابو طالب] ندا كرد به اين اشعار: 
يا رب يا ذا الغسق الدجيّ
		والقمـر المبتلـج المضـيّ

بيِّن لنا من حكمك المقضيّ
		ما ذا ترى في اسم ذا الصبيّ

مضمون اين اشعار آن‌است‌که اي پروردگاري‌که شب تار و ماه روشن و روشني ‌دهنده را آفريده‌اي، براي ما بيان کن که نام اين کودک را چه بگذاريم؟ (پس ماجراي اينکه هاتفي نام آن حضرت را در داخل کعبه به فاطمه بنت اسد گفته، دروغ بود؟!) ناگاه چيزي مانند ابر از روي زمين پيدا شد و نزد ابوطالب آمد، ابوطالب او را گرفت و با علي (ع) به سينة خود چسبانيد و به خانه برگشت، چون صبح شد ديد لوح سبزي است که در آن نوشته شده‌است: 
خصصتما بالولد الزكيّ
		والطاهر المنتخب الرضيّ

فاسمه مـن شامخ عليّ
		علـي اشتـق من العليّ

حاصل مضمون آنكه: مخصوص گرديديد سما اي ابو طالب و فاطمه به فرزند طاهر و پاكيزه و پسنديده، پس نام بزرگوار او علي (ع) است و خداوند علي اعلي نام او را از نام خود اشتقاق كرده‌است. پس ابوطالب آن حضرت را علي نام‌كرد و آن لوح را در زاوية راست کعبه آويخت و چنان آويخته بود تا زمان هشام بن عبدالملک که آنرا از آنجا فرود آورد و بعد از آن ناپـيدا شد!(66).
ملاحظه مي‌‌کنيد که در اين افسانه‌ ها (شايسته نيست که اين گونه داستانها را حديث بناميم) قبل از نزول وحي بر پيامبر اکرم (ص)، زن عموي آن حضرت بسياري از انبياء و اولياء را که در قرآن نامشان مذکور است مي‌‌شناخته و از اخباري که در کتاب خدا به آنها اشاره شده، مطلع بوده‌است، در حالي‌که قرآن دربارة اخبار انبيـاء سابـق به رسـول خـدا (ص) مي‌فرمايد: ﴿تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَذَا﴾ = آن (معلومات) از اخبار غيب است که به تو وحي مي‌‌کنيم، نه تو و نه قومت پيش از اين چيزي نمي‌‌دانستيد. (هود/49).  اشکالات اين روايات بيش از اينهاست ولي ما به همين مقدار اکتفا مي‌کنيم.
نکتة ديگر آنکه روايت کنندگان احاديث متعلق به تولد علي (ع) در بحار‌الأنوار کساني هستند از قبيل: محمد بن فضيل و مفضل و اسدي و نخعي و يا افراد مجهول الحالي از قبيل زکريا بن يحيي و عبدالله بن محمد و يا افراد مهملي که در کتب رجال ذکري از آنان در ميان نيست، از قبيل ابوحبيبه و عمرو بن الحسن القاضي و احمد بن عمر الربيعي (ربيقي) و احمد بن محمد بن ايوب و يا کساني هستند چون سهل بن احمد و محمد بن سنان که اولي را شيخ طوسي تضعيف کرده و ابن الغضائري فرموده ضعيف و جاعل حديث است و از مجاهيل روايت مي‌کند.
و دربارة دومي شيخ مفيد در رساله «جوابات أهل الموصل في العدد والرؤية» دربارة حديثي که يکي از روات آن محمد بن سنان است، فرموده: «اين حديث شاذّ و نادر بوده و مورد اطمينان نيست و در سند آن محمد بن سنان وجود دارد که مطعون است و ما (شيعيان) در متهم ‌بودن و ضعف وي اختلافي نداريم و هر حديثي که طريق روايت آن چنين باشد، در دين به آن عمل نمي‌‌شود. 
استاد قلمداران نيز با مراجعه به کتب معتبر رجال, دربارة وي مطالب زير را گردآوري کرده‌است: 
الف) نجاشي در کتاب رجال خود صفحة 252 فرموده‌است: هو رجلٌ ضعيفٌ جداً لا يُعَوَّلُ عليه ولا يُلتَفَتُ إلى ما تفرَّد به. = او خيلي ضعيف است، وبه او اعتماد نشده و به آنچه که به تنهايي روايت کرده نيز التفاتي نمي‌شود.
ب) ابن الغضائري دربارة او فرموده‌است: محمد بن سنان غال لا يُلتَفَتُ إليه. = او شخصي غالي و به گفتارش اعتنا نمي‌شود.
ج) شيخ ابو عمرو کشي در کتاب رجال خود ص 332 از ايوب بن نوح آورده‌است که او مي‌‌فرمود: لا أستحل أن أروي أحاديث محمد بن سنان. = حلال نمي‌دانم که احاديث محمد بن سنان را روايت کنم. و در ص427 از حمدويه بن نصير از ايوب بن نوح نقل کرده‌است که محمد بن سنان در هنگام مرگ گفته‌است: هرچه حديث كه برايتان گفته‌ام هيچ يک را از کسي نشنيده‌ام و سماعي [در کار] نبوده‌است و روايت نيست بلکه چنين يافته‌ام!!!
د) ابن داوود در کتاب رجال خود صفحه 505 او را در قسم ضعفاء آورده و نوشته‌است که محمد بن سنان مي‌‌گفت: لا تَرْوُوا عنِّي مما حدَّثْتُ شيئاً فإنَّما هي كتبٌ اشتريتها من السوق . = از من حديثي روايت نکنيد [حديثهايي که برايتان گفته‌ام] فقط کتابهايي بود که از بازار مي‌خريدم [و هر چه در آنها بود برايتان مي‌گفتم]، سپس ابن داوود فرموده: الغالب على حديثه الفساد. = غالب احاديثش فاسد است. و علماي رجال متفق‌اند که وي از کذابين است.
علاوه بر اينها، روايات باب تولد حضرت علي (ع) در بحار‌ الأنوار به قدري رسوا است که حاشيه نويس کتاب، آقاي محمد باقر بهبودي پس از توجيه اختلاف روايات در مورد ماه تولد آن حضرت، ناچار اينگونه اعتراف مي‌کند که: 
بر هيچ محقق مطلع پوشيده نيست که گروهي از علماء و روات چون استقبال گذشتگان، از قصص و أساطير را ملاحظه كردند، در تاريخ پيامبر و ائمه عليهم السلام و ديگران نيز کتبي بنا به مسلک قصه‌ پردازان تصنيف کردند. آنان از حديثي صحيح که بيش از پنج سطر نبود، [قصه‌اي] در پنج