رفته و مشمول نقمت قرار داده‌است!
به نظر مي‌‌رسد که اين غلو کنندگان و شيعه نمايان در دولت بني ‌عباس با آنان رقابت داشته و مورد ضرب و شتم آنان بوده‌اند و مي‌خواسته‌اند مقابل بني ‌عباس مذهب و پناهگاهي به وجود بيآورند، و چون علويان مورد احترام اکثر بلکه تمام مردم بوده‌اند، اين غلو کنندگان به نام آن بزرگواران هر چه توانسته‌اند از خود تراشيده‌اند که آنان را بزرگ کنند و زير بيرق آنان سينه زده و دکاني براي خود باز کنند و عده‌اي را استثمار نمايند. در واقع برايشان هيچ اهميتي نداشته‌است که بافته ‌هايشان مورد قبول و رضايت آن عزيزان قرار بگيرد يا خير. و با جعل اين زيارات و روايات خرافي تا حدود زيادي در وصول به مقصود خويش موفق شده‌اند.
در دعاي اين زيارت مي‌‌گويد: «فكن يومئذ في مقامي بين يدي ربي لي منقذاً فقد عظم جرمي» = روزي که در حضور محکمة الهي ايستاده‌ام مرا از عذاب نجات بده زيرا جرم من بسيار زياد است. گويا نمي‌‌داند که خدا با استفهام انکاري به رسول خدا فرموده‌است: ﴿أَفَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِي النَّارِ﴾= آيا تو آنکه را که اهل آتش است نجات مي‌دهي؟  (الزمر/19) يعني تو نمي‌تواني او را نجات دهي. چنانکه در قرآن کريم آمده‌است نه حضرت نوح (ع) توانست پسر و همسرش را از عذاب الهي برهاند و به سعادت برساند و نه حضرت لوط عليه السلام موفق شد همسرش را از قهر الهي نجات دهد. در مورد تقاضاي حضرت نوح (ع) خداوند او را مورد عتاب قرار ميدهد و مي‌فرمايد: ﴿فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ﴾= نادانسته چيزي از من مخواه (هود/46). و حتي به خود خاتم ‌النبيين (ص) در مورد رخصتي که به برخي از منافقين داده بود مي‌‌فـرمايـد: ﴿عَفَا اللهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَـهُمْ﴾ = خدا تو را ببخشد، چرا به آنان اجازة (عدم حضور در جهاد را) دادي (التوبه/43). و در قرآن به آن حضرت چنين خطاب شده‌است: ﴿قُلْ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ﴾ = بگو اگر از پروردگارم سرپيچي کنم از عذاب روزي بزرگ مي‌‌ترسم (الأنعام/15).
و در احاديث بسياري فرموده‌است که راه نجاتي جز عمل صالح نيست و از آن جمله در مورد خويش فرموده‌است: «لو عصيت لهويت» = اگر عصيان کنم سقوط مي‌‌کنم. و يا اينکه به دختر بزرگوارش حضرت فاطمة زهرا عليها السلام مي‌‌فرمود: عمل کن و بدان که من نمي‌توانم تو را بي ‌نياز کنم.  حضرت علي (ع) نيز در اواخر دعاي کميل عرض مي‌کند: «اغفر لمن لا يملك إلا الدعاء فانك فعال لما تشاء» = پروردگارا کسي را که جز دعا چيزي ندارد بيامرز, همانا که تو هر چه بخواهي مي‌کني. ونيز مي‌‌نويسد: «وإنما هي نفسي أروضها بالتقوى لتأتي آمنة يوم الخوف الأكبر، و تثبت على جوانب المزلق» = نفس خود را به پرهيزکاري تربيت و رام مي‌کنم تا در روز قيامت که در آن ترس بزرگي در پيش است ايمن باشد و بر اطراف لغزشگاه ثابت بماند(106).
مثل اينکه اين زيارات‌‌ساز نادان خبري از اسلام ندارد, كه شفاعت به دست خدا است و دستگيري از مجرمين به دست زائر و يا امام نيست بلکه به اختيار خود خدا است. چنانکه در دعاي جوشن کبير نيز در بند 9 و 69 به خداوند عرض مي‌‌کنيم: يا شافع, يا شفيع.
و ديگر اينکه گويد: «يا ليتني كنت معك وأبذل مهجتي فيك نفسي فداكم ولمضجعكم» = اي کاش با تو بودم و در راه تو خونم را مي‌ريختم جانم فدايت و فداي قبرت. اين زاير خبر ندارد که جان را «في سبيل الله = در راه خدا» بايد بذل کند نه در راه امام. امام خودش مجاهد في سبيل الله است. به اضافه جان را فداي قبر نبايد کرد. در زمان ما روضه‌ خوانان مي‌گويند: اي عاشقان قبر حسين! ولي شايد ندانند که بنا به مندرجات کتاب مجلسي نه تنها عاشق قبر که فداي قبر هم مي‌‌توان شد!
در اين زيارت مکرر مي‌گويد: پيشاني و طرف راست و چپ صورت را بر خاک قبر بگذار و التماس کن و از امام مهمان ‌نوازي و شفاعت و اين و آن بخواه. جاي سؤال است که اگر امام زنده بود و مردم اين کارها را با او مي‌کردند از آنها مي‌پذيرفت يا خير؟ در حاليكه [در احاديث مي‌خوانيم] وقتي که خواستند دست رسول خدا (ص) را ببوسند نگذاشت و حضرت امير (ع) از استقبال مردم ساباط مدائن منع کرد و ايشان را مذمت فرمود و در روايت است که اصحاب هرگاه پيامبر را مي‌ديدند برايش بلند نمي‌شدند, چون مي‌فهميدند که از اين کار خوشش نمي‌آيد وحتي وقتي يکي از اصحاب عرض کرد: «يارسول الله أنت سيدنا وذو الطول علينا» = اي رسول خدا تو سرور و صاحب برتري و بخشش بر ما هستي, پيغمبر (ص) رويش را درهم كشيد و فرمود: «السيد الله لا يستهوينكم الشيطان» = سرور خدا است، [به هوش باشيد] که شيطان شما را از راه به در نبرد. حال آيا امام از پيشاني روي زمين گذاشتن براي او خشنود مي‌‌شود؟ خصوصاً اينک که امام در دنيا نيست و از اين عالم اطلاعي ندارد, پس اين تملقات چه فايده‌اي دارد؟ ما قبلا بيان داشتيم که جهان برزخ و سالن انتظار قيامت و عالم بي‌ خبري از دنيا مي‌‌باشد. آري به غير از خدا هيچ ملجا و پناهي نيست نه براي پيغمبران و نه براي مردم ديگر. و رسول خدا (ص) فرموده‌است: «إنه لا يستغاث بي وإنما يستغاث بالله» = شايسته نيست که از من درخواست پناه دادن شود, اين خداوند است که از او درخواست پناه مي‌شود.

الهوامش
 (103) نهج‌ البلاغه، خطبة 186. 
(104) نهج‌ البلاغه، خطبة 186.
(105) نهج البلاغه، نامة 45.
(106) نهج ‌البلاغه، نامة 45.  يکي از زيارات اين باب زيارتي است که علماي شيعه تماماً آن را قبول دارند و اين زيارتي است که مخالف روايات ديگر است. و چون جابر بن عبدالله فردي معتبر است چند جمله از زيارت او را براي بيداري خوانندگان ذکر مي‌کنيم: 
اولاً آنکه جابر روز اربعين سر قبر امام حسين (ع) مي‌‌گويد: «لقد شاركناكم فيما دخلتم فيه» = اي شهداي کربلا! و اي امام! ما شريک شماييم در آنچه شما دخالت کرديد. يعني ما چون به خلافت يزيد راضي نيستيم پس با شما هم هدف و شريکيم. عطية عوفي که همراه جابر بود از او ميپرسد: چگونه ما شريکيم؟ ما که قدمي براي جهاد بر نداشته‌ايم و شمشيري هم نزديم، اينان سر و بدنشان از هم جدا شده و از فرزندان و زنانشان صرف نظر کردند و همسرانشان بيوه شدند؟ جابر گفت: من از رسول خدا (ص) شنيدم که فرمود: هر کس عمل قومي را دوست بدارد در عمل آنان شريک است.
اينک مي‌‌پرسيم شريک ‌بودن در ثواب در اين روايت کجاست؟ و اينکه در برخي از روايات گفته شده هر قدمي ثواب چندين شهيد را دارد کجاست؟ شريک ثواب در يک شهادت کجا و هزار مرتبه شهيد شدن کجا؟ پس اين حديث آن احاديث را نفي مي‌کند.
ثانياً اينکه جابر پس از سلام سه مرتبه گفت: «حبيبٌ لا يجيبُ حبيبَهُ ثم قال: وأنَّى لك بالجواب وقد شحطت أوداجك وفرق بين يديك ورأسك» = دوست جواب دوست را نمي‌دهد, سپس گفت: و چگونه مي‌تواني و کجا قدرت جواب داري در حالي که رگهاي گردنت بريده شده و بين سر و بدنت جدا گرديده‌است. پس به قول جابر, شهداء و امام نمي‌توانند جواب بدهند، حال اينکه غلوکنندگان د