ر زيارتنامه‌هايشان مي‌گويند: «أشهد أنك تسمع كلامي وترد جوابي» = شهادت مي‌‌دهم که تو سخنم را مي‌شنوي و جوابم را مي‌دهي. نمي‌توان گفت که معرفت اين غلوکنندگان کذاب بهتر از جابر (رضي الله عنه) است.خرافت ضد آيات الهي  است
ولي مذهب خرافت را  پناهي  است
خرافت نيست در دين الهي
ز مذهب باشـد اين کفر و  تباهيصفوان از قول امام صادق عليه السلام نقل کرده‌است که چون به در حائر برسي چنين و چنان بگو، و چون زمان صفوان, حائر در و ديواري نداشته‌است كذب راويان معلوم مي‌شود. و باز مي‌‌گويد: امام فرمود چون به در گنبد رسيدي چنين بگو. راوي کذاب متوجه نبوده‌است که زمان صفوان ائمه گنبدي نداشته‌اند، چگونه امام به ‌او گفته‌است چون به در گنبد رسيدي چنين بگو؟!! مسلماً صفوان متحيِّر مي‌‌ماند که گنبد چيست و چرا در اسلام قبر گنبد ندارد!  تعجب است که چرا علماي شيعه کتابهاي خود را از اين دروغها پرکرده‌اند؟ آيا اگر دروغي را شيخ مفيد وکليني و صدها نفر ديگر بنويسند تبديل به راست مي‌گردد يا اينکه بايد گفت آن بزرگان اشتباه کردند، که خطاي بزرگان بزرگترين خطاهاست!
در اين روايت مي‌گويد: پس از زيارت «اخرج ولا تول وجهك عن القبر حتى يغيب عن معاينتك» = خارج شو و روي خود را از قبر برمگردان تا اينکه قبر از ديدگان تو غايب گردد! آيا مگر امام پشت گردن زائر را مي‌بيند و به او برمي‌خورد و مي‌رنجد؟! آيا مردم در زمان حيات ائمه عليهم السلام با آنان چنين رفتاري مي‌‌کردند؟ زماني که در حوزة علمية قم و نجف مشغول تحصيل بودم  مي‌ديدم که عوام از در مرقد و صحن عقب عقب بيرون مي‌‌روند و پشت به آن نمي‌کنند، ولي هنوز نمي‌‌دانستم که اين خرافات و اعمال ناموجه را از کتب زيارات علما گرفته‌اند!!شيخ مفيد زيارتي مضر نقل کرده که نشانه‌‌ها و قرائن کذب و جعل در آن بسيار است, زيرا مي‌گويد: چون به در صحن رسيدي و چون داخل صحن شدي چنان بگو. و ما بارها گفته‌ايم که ائمه از اين صحن و سراها بيزارند و در آن زمان صحن و سرايي نبوده‌است. و هر زيارتي که چنين باشد تقلبي است. در اين زيارت لعنت کرده بر آنان که کتاب خدا را تحريف کرده‌اند. يعني در معناي کلمات و جملات قرآن انحراف وارد کرده‌اند و برخلاف لغت عربي ترجمه کرده‌اند واين را تحرف معنوي ميگويند زيرا تحريف لفظي كه اصلا در قرآن واقع نشده‌است، زيرا خدا حفظ قرآن را تضمين کرده و فرمـوده‌است: ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾= ما قرآن را نازل کرده‌ايم و بدون شک ما آنرا حافظ و نگهبانيم (الحجر/9). اما تحريف معنوي کار اکثر فرق اسلامي خصوصاً باطنيه و صوفيه و عرفا و مدعيان دروغين حبّ أهل بيت بوده‌است. مثلا گفته‌اند: مقصود از بعوضه و يا إبل و يا دابّة و يا قمر و يا ناقة الله، علي (ع) است وهكذا ...... پس لعن اين زيارت شامل همة آنان مي‌شود!
در اين زيارت به امام مي‌‌گويد: «فها أنا ذا وافدٌ إليك بنصري» = بدان که من ياريم را برايت آورده‌ام! شما را به خدا ببينيد اين زيارتنامه‌‌ساز خود را مسخره کرده‌است يا زايرين را؟ که به امام مي‌‌گويد: اگر من نتوانستم و يا نبودم که روز عاشورا تو را ياري کنم اکنون ياري خود را برايت آورده‌ام!! آيا خبر ندارد که امام سعادتمند شده و دنيا را ترک کرده و ديگر جنگي در کار نيست و احتياج به نصرت ندارد! سپس مي‌گويد: دست خود را بلند کرده و قبر امام را به خدا معرفي کن و به اندازة يک صفحه خطاب به خدا بگو اين قبر چنين و چنان است و آنگاه رو کن به امام و بگو اگر مرا شفاعت نکني و مرا تحفه ندهي و اکرام ننمايي حسن ظن من نسبت به تو از بين مي‌‌رود يعني به تو بدگمان مي‌‌شوم. شما را به خدا ببينيد چه مي‌گويند و چه بر سر اسلام آورده‌اند! بعد از اين مي‌گويد: «تفضُّل علي بشهوتي» = خدايا لطف کن و ميل و شهوت مرا آزاد نما!! جالب است که اينان با اين کلمات رکيک خود را از عارفين و مخلصين خدا و رسولش (ص) مي‌‌دانند!!
در قسمتي ديگر از زيارت منت بر امام مي‌گذارد ومي گويد: «أتيتك زائراً وبحقك عارفاً و ...» = به زيارت تو آمده‌ام و به حق تو آگاه هستم و تابع هدايت تو هستم. اما در واقع او تابع هدايت امام نيست و از قرآن و هدايت الهي خبر ندارد و گرنه اين همه بدعت و خرافات به نام اسلام به وجود نمي‌آورد و به امام نمي‌گفت: «والمنّة علي بجميع سؤلي ورغبتي وشهوتي» = اي امام منت بگذار بر من و همه حوائج و شهوات مرا برآورده کن. و تازه برآوردن حوائج و شهوات خود را از امام مي‌خواهد و امام را قاضي‌ الحاجات دانسته‌است! اما علي (ع) مي‌فرمايد: «أَخْلِصْ فِي المَسْأَلَةِ لِرَبِّكَ فَإِنَّ بِيَدِهِ الْعَطَاءَ والْحِرْمَانَ....... وأن المبتلى هوالمعافى...  فَاعْتَصِمْ بِالَّذِي خَلَقَكَ ورَزَقَكَ وسَوَّاكَ ولْيَكُنْ لَهُ تَعَبُّدُكَ وإِلَيْهِ رَغْبَتُكَ» = فقط از خدا حاجتت را بخواه زيرا عطاء کردن و محروم‌ ساختن فقط به دست خدا است و فقط خداست که تو را از گرفتاري رهايي مي‌‌بخشد، پس بايد تعبد و بندگيت فقط براي او و رغبت تو فقط به سوي او باشد(107). وقتي خرافات ‌پرستان و دکان‌داران, روشنگريهاي ما را مي‌بينند غضبناک شده و ما را ـ نعوذ بالله ـ دشمن اسلام و يا دشمن امام معرفي مي‌کنند و جهال را بر عليه ما مي‌شورانند چنانکه مکرراً چنين کرده‌اند!
در اين زيارت پس از ذکر نمازها و دعاهايي که همه‌اش ساختگي است، زيارتي بدون سند براي حضرت عباس (ع) ذکر کرده و مي‌‌گويد: به سوي ضريح بازگرد. که از اين کلام معلوم مي‌شود اين زيارت بعد از قرن سوم و لا اقل در قرن چهارم و در زماني که مرقد حضرت عباس ضريح داشته‌است، جعل شده‌است. به هر حال اگر کسي اين زيارات را به عنوان دستورات شرعي بخواند مرتکب بدعتي شده‌است.
در اوايل اين زيارت جمله‌اي است که گويا نادانسته از زيارتنامه‌ ساز صادر شده‌است و اگر زائر معناي آن را بفهمد ديگر اين بدعتها را مرتکب نمي‌شود. و آن جمله اين است: «الحمد لله الواحد في الأمور كلها». يعني خدا در انجام امور منفرد و متفرد است نه وزير دارد و نه امير و نه واسطه. پس درخواست انجام امور از غير خدا دليل اعتقاد بر عدم انفراد او در امور است!

الهوامش
 (107) نهج ‌البلاغه، نامة 31. اين زيارت را ابن طاووس بدون سند آورده و ديگران از او گرفته‌اند و قرائن جعل در آن نمايان و متعلق به زماني است که مرقد ائمه گنبد و ضريح داشته‌است, زيرا در اول آن مي‌‌گويد: «تقف على باب قبته الشريفة» = در مقابل در گنبد مي‌‌ايستي. و «تدخل وتجعل الضريح بين يديك» = داخل مي‌‌شوي و ضريح را جلوي خود قرار مي‌‌دهي. و چندين صفحه را پر کرده از اينکه چنين و چنان مي‌گويي. بعد مي‌گويد: ضريح را ببوس!! و يقيناً اولياء و ائمه راضي نيستند که ضريح طلا و نقره‌اي که سلاطين و امراي جائر با اموال غصبي ساخته‌اند کسي آنها را ببوسد. و احتمالاً اينگونه زيارات به سفارش کساني جعل شده که براي فريب عوام‌ الناس براي قبر ضريح مي