 نزد شعيب u به چوپاني پرداخت و شعيب u يكي از دو دختر خودرا در نكاح وي در آورد.
-در راه بازگشت به مصر، خداوند u در سيناء به سوي وي وحي فرستاد و امرش كرد كه وي با برادرش هارون به سوي فرعون بروند تا او را دعوت نموده بني اسرائيل را نجات دهند، بنابر آن موسى (ع) به سوي فرعون رفت ولي فرعون دعوت را نپذيرفت و از آنان روي گردانيد. موسى (ع) با بني اسرائيل از مصر خارج شد، البته اين واقعه در سال 1213ق. م. در دوران فرعون منفتاح كه جانشين پدر خود رمسيس دوم گرديده بود به وقوع پيوسته بود، فرعون بالشكر خود آنان را تعقيب نموده به آنان رسيد ولي خداوند وي را غرق نموده موسى (ع) و قومش را نجات بخشيد.
-در صحراء سيناء موسى u به كوه بالا رفت تا با پروردگار سخن گويد، و نسخهء تورات را تسليم شود، ولي وقتي بازگشت نمود بني اسرائيل را در اطراف گوساله ايكه سامري از طلابراي شان درست كرده بود، به پاي عبادت نشسته يافت، و آنان را زجر ومنع كرد، وقتي آنان را به داخل شدن فلسطين امر كرد آنان امتناع ورزيده گفتند: « إن فيها قوما جبارين،  فاذهب أنت و ربك فقاتلا إنا ههنا قاعدون» يعني: آنجا قوم ظالمي قرار دارد، تو با پروردگارت برويد و جنگ كنيد، ما همينجا نشسته ايم، همان بود كه خداوند برآنان غضب شد و ايشان را چهل سال سرگردان در صحراء گذاشت و موسى (ع) در خلال همين سالها، بدون اينكه در فلسطين داخل شود وفات نموده در يك تپه سرخ دفن گرديد.
-برادرش هارون u نيز وفات نمود و در كوه هور دفن گرديد، مؤرخين ميگويند: كساني كه با موسى u بودند همهء شان در دشت وفات كردند، به استثناء دو نفر كه يكي از آنها يوشع بود.
-يوشع بن نون: رهبري را بعد از موسى u به دوش گرفت و از راه شرق اردن بني اسرائيل را در اريحا داخل نمود، يوشع u سال 1130ق م وفات كرد.
-سرزمين مفتوحه ميان دوازده سبط [يعني دوازده قبيلهء اولاد يعقوب (ع)] تقسيم گرديد كه در آنها قاضياني از جملهء كاهنان حكومت ميكردند، در اين دوران يك قاضيه نيز بنام دبوره ظاهر گرديده بود، اين دوران عشائري بدائي تقريبا يك قرن -مطابق اندازهء تاريخ نويسان – ادامه يافت.
-آخرين قاضي ها صموئيل شاءون بود كه پادشاه شان مقرر گرديد و همين شخص را قرآن كريم بنام طالوت ياد كرده است، وي بني اسرائيل را در جنگ هاي شديدي بر ضد اطرافيان شان رهبري نمود، داود (ع)يكي از لشكريانش بود، در يكي از معارك داود u بالاي جالوت كه فرمانده فلسطينيان بود، غلبه و پيروزي حاصل كرد، و از آن به بعد داود(ع)  به حيث فرمانده با اهميت تبارز كرد.
-داود (ع) : پادشاه دوم در ميان شان تعيين گرديد، و سلطنت در اولادش به طور ميراثي باقي ماند، اورشليم (قدس) را پايتخت مملكت خود قرار داد و هيكل قدس را اعمار نموده تابوت [صندوقي كه در آن اشياء متبركه نهاده شده بود] را به آنجا نقل داد، حكومتش چهل سال دوام كرد.
-سليمان پسر داود عليهما السلام : جانشين پدر خود گرديد، و ستارهء اقبالش طلوع نمود به حديكه با فرعون مصر ششنق خويشي كرد، ليكن در اواخر پادشاهي اش ملكش رو به كاهش نهاده منحصر به غرب اردن گرديد.
-رحبعام جانشين وي گرديد، و سال 935 ق م به حيث پادشاه تعيين شد، ولي از بيعت و متابعت اسباط برخوردار نشد، بنابر آن بني اسرائيل از وي اعراض نموده جانب برادرش يربعام را گرفتند، همين بود كه مملكت به دو بخش تقسيم شد:
* مملكت شمالي كه بنام اسرائيل ياد گرديد و پايتختش شكيم بود.
* مملكت جنوبي، به نام يهوذا و پايتختش اورشليم بود.
-در هريكي از دو مملكت 19 پادشاه حكومت نمود، در مملكت يهوذا پادشاهي به اولادهء سليمان (ع) تعلق گرفت، ولي در مملكت اسرائيل پادشاهي در چندين خاندان انتقال ميكرد.
-عاموس: پيامبري بود كه تقريبا در سال 750 ق م ظاهر گرديد، وي سابقه ترين پيامبران دوران قديم است كه گفتار هاي شان به طريقهء نوشته شده به ما رسيده است، زيرا وي در ايام يربعام دوم (783-743ق م) زندگي كرده است.
-سال 721ق م يهوديان اسرائيلي در قبضهء آشوري ها افتادند، يعني در دوران ملك سرجون دوم پادشاه آشور، بنابر اين از تاريخ بدور افتيدند و سال 586 ق. م مملكت يهوذا به دست بابلي ها افتاده بود، و نبوخذ نصر ( بختنصر) اورشليم و معبد را خراب نموده يهوديان را به بابل اسير برد، و اين همان ويراني اول بود.
-سال 538 ق م قورش پادشاه فارسي بابل را اشغال نمود و براي آنان اجازهء بازگشت به فلسطين را داد، ولي تعداد كمي از آنان بازگشت كرد.
-در سال 320 ق م حكومت فلسطين به اسكندر بزرگ تعلق گرفت  و بعد از وي به بطالسه رسيد.
-سال 63 ق م فلسطين را رومان اشغال نموده و به قيادت با مبيوس بر قدس قبضه كردند.
-سال 20 ق م هيرودوس هيكل سليمان را جديدا اعمار نمود و آن تا سال 70م باقي ماند، و در اين تاريخ امپراطور تيطس شهر را ويران نموده هيكل را سوزانيد، و اين همان ويراني دوم ميباشد، سال 135م اوريانوس آمد تا به صورت كامل علايم شهر را از بين ببرد و از شر يهوديان توسط قتل و نابود ساختن شان خود را رهائي بخشد، وي درجاي هيكل مقدس هيكل شركي بنام ( جوبيتار) اعمار كرد، اين هيكل شركي تازمان امپراطور قسطنطين دوام نمود و در زمان وي آنرا مسيحي ها نابود ساختند.
-در سال 636م مسلمانان فلسطين را فتح نموده رومان را از آن بيرون كردند، و صفرونيوس كه بطريرك نصارا بود بالاي مسلمانان شرط نهاده بود كه فردي هم از يهود در شهر بايد سكونت نكند.
-در سال 1897م حركت جديدي را يهوديان تحت اسم صهيونيزم، بخاطر ايجاد دولت اسرائيل در سرزمين فلسطين شروع كردند، ( به بحث صهيونيزم رجوع كرده شود).
اشعيا: در قرن هشتم قبل از ميلاد ميزيسته، و از مشاورين ملك حزقيا پادشاه يهوذا ( 729-668 ق. م) بوده است.
-ارميا: ( 650- 580 ق. م) غلطي هاي قوم خود را آشكار كرد از سقوط اورشليم خبر داده بود، تابيعت را براي پادشاهان بابل اعلان كرد، همين بود كه مورد شكنجه و ظلم يهوديان قرار گرفت.
-حزقيال: در قرن ششم قبل از ميلاد ظهور نمود به بعث وبرانگيخته شدن و حساب قول نموده به آمدن مسيحي كه از نسل داود u ميباشدو پادشاه يهود ميگردد، پيشگوئي نمود، وي در دوران سقوط مملكت يهوذا زندگي ميكرد، بعد از اشغال اورشليم  به بابل تبعيد كرده شد.
-دانيال : از آيندهء ملت اسرائيل خبر داد، زيرا وي مشهور به تعبير نمودن خواب هاي رمزي بود، وي ملت خود را وعده نمود كه توسط مسيح نجات خواهند يافت.
افكار و معتقدات :
اول : گروه هاي يهودي :
1-فريسيون: يعني سختگيران، كه احبار و ربانيون گفته ميشوند، ايشان متصوفين و احباري اند كه ازدواج نمي كنند، و مذهب خويش را از طريق وصيت حفاظت مينمايند، به روز قيامت، ملائكه و جهان ديگر عقيده دارند.
2-صديقين : تسميهء اين گروه به اين نام از قبيل تسميه شئ به ضد آن است، زيرا ايشان مشهور به انكار اند [نه به تصديق] ، از قيامت، حساب، جنت، و دوزخ منكر اند، همچنان از تلمود، ملائكه، و مسيح منتظر نيز منكر اند.
3-متعصبين: مفكورهء شان نزديك به مفكورهء فريسيون است، ولي ايشان به عدم گذشت و به تجاوز متصف اند، در اوائل قرن اول انقلابي را به ر