رهاي اسلامي، وجمع آوري معلومات از آنها، براي پژوهشگران مال هاي هنگفتي ميدادند، اين روش در دوران قبل از استعمار غرب بر جهان اسلام،  در قرن هاي نوزدهم و بيستم خيلي شايع بود.
3-هدف سياسي:
-ضعيف ساختن روح برادري ميان مسلمانان، و تفرقه اندازي، تا باشد كه سلطهء شان بر مسلمانان مستحكم گردد.
-توجه به لهجه هاي عاميانه، و بحث از عادت هاي رواج يافته.
-مؤظفين خويش را در مستعمرات متوجه آموزش لغات  و بحث از آداب و دين  همان مناطق ميكردند، تا بدانند كه چگونه بر آن مناطق حكمفرايى نمايند، و چه سياستي را در پيش  گيرند.
4-هدف علمي خالص:
-بعضي از مستشرقين فقط بخاطري به بحث و تحقيق  پرداخته اند كه حق و حقيقت را بشناسند، تعدادي از اين افراد به حقانيت اسلام پي برده و در آن داخل گرديده اند، كه از جملهء آنان اند:
* توماس ارنولد كه در كتاب خود ( الدعوة إلى الإسلام) خيلي با مسلمانان منصفانه رفتار نموده است.
* مستشرق فرانسوي ( دينيه) ، مسلمان شد و در الجزاير زندگي اختيار نمود، وي كتابي دارد بنام ( اشعة خاصة بنور الإسلام)، در فرانسه وفات نمود و در الجزاير  دفن گرديد.
دوم: مؤلفات بزرگ شان:
1-تاريخ الأدب العربي: كارل برو كلمان (ت1956م).
2-دائرة المعارف الإسلامية: چاپ اولش در مدت 1913-1938م به زبان هاي : انگليسي، فرانسوي و آلماني به نشر رسيد، و چاپ جديد آن به تاريخ 1945-1977م تنها به زبان هاي فرانسوي و انگليسي به نشر رسيد.
3- المعـجم المفـهرس لألفاظ الحديث الشريف: اين كتـاب مشتمل بر احاديث 
صحاح سته [ بخاري، مسلم، أبو داود ، نسايى، ترمذي، ابن ماجه]، مسند دارمي، موطا إمام مالك، و مسند إمام أحمد بن حنبل ميباشد، و داراي هفت مجلد بزرگ است، چاپ و نشر آن از سال 1936م به بعد شروع شد.
4-آنچه مستشرقين در علوم شرق، در مدت يك و نيم قرن ( از اوائل قرن نوزدهم إلي نصف قرن بيستم) نوشته اند بالغ بر شصت هزار كتاب ميگردد.
سوم: مراكز و جمعيات:
-اولين مركز بين المللي براي مستشرقين سال 1873م در پاريس برگذار گرديد.
-بعد از آن مراكز پيهم گشوده مي شد و فعلا بالاتر از سي مركز بين المللي براي مستشرقين برگذار گرديده است، اينها علاوه بر مجالس و ديدار هاي زيادى است كه منحصر به هر اقليم و هر دولت است، مثل مجلس مستشرقين آلمان كه در شهر درسدن  آلمانيا سال 1849م برگذار گرديد، و پيهم اينطور مجالس به استمرار تا حال برگذار ميگردد.
-درين مجالس و مراكز صدها عالم از علماء مستشرقين حاضر مي شوند ، طور مثال: در مجلس اكسفورد ( 900) دانشمند ، از 25 دولت، 80 دانشگاه ، و 69جمعيت علمي، حاضر شده بود.
-چندين جمعيت استشراقي ديگر هم وجود دارد، مثل جمعية آسيويه در پاريس، كه سال 1822م تأسيس شد، و جمعيت  ملكيه آسيويه در بريطانيا و ايرلندا، كه سال 1823م تأسيس شد، و جمعية شرقي امريكايى، تأسيس سال 1842م، و جمعية شرقي آلماني، تأسيس سال 1845م.
چهارم: مجله هاي استشراق:
-براي مستشرقين در اين ايام خيلي زياد  مجله و روزنامه وجود دارد كه تعدادش از سيصد مجله متنوع به زبان هاي مختلف، تجاوز ميكند، و  از آنجمله به طور مثال اينهارا ذكر ميكنيم:  
* مجلة العالم الإسلامي  The Muslim World، اين مجله را صمويل زويمر( وفات 1952م) در بريطانيا، سال 1911م ايجاد نمود، و همين زويمر رئيس مبشرين در شرق اوسط بود.
* مجله عالم الإسلام  Mir Islama، در بطر سبرج ، سال 1912م انتشار يافت ، ليكن ديري دوام نكرد .
* مجله ينايع الشرق، كه آنرا هامر برجشتال  در فيينا  از سال  1809الى سال 1818م  نشر مينمود.
* مجله الإسلام سال 1895م در پاريس نشر شد، و در سال 1906 م  جـاي
آنـرا  مجله العالم الإسلامي گرفت، صادر كننده  اين مجله يك جمعيت علمي فرانسوي بود كه در  مغرب  بودند، بعد اين  مجله هم به  الدراسات الإسلاميه تبديل يافت.
* در سال 1910م مجله آلماني الإسلام انتشار يافت .
  پنجم : استشراق  در خدمت استعمار:
 -كارل هنيريش بيكر Karl  Heinrich Beeker(وفات 1933م) مؤسس  مجله آلماني الإسلامي، وي در ضمـن تحقـيقاتي كه داشـت خدمت اهداف استعماري را در
 افريقا ميكرد.
-بار تولد Barthold (وفات 1930 م) مؤسس مجلهء روسي عالم الإسلام  مباحث و مضاميني را به نشر مي رسانيد كه متضمن منافع سيطرهء  روس بر آسياي ميانه باشد.
-سنوك هرجرونجه Snouck Hurgonje G. هالندي ( 1857-1936م) تحت اسم عبد الغفار، سال 1884م به مكه آمد، و مدت شش برج آنجا اقامت نمود، بعدا از آنجا بازگشت كرد و مباحثي  در خدمت استعمار بر شرق اسلامي نوشت، وي قبلا در جاوه مدت 17 سال اقامت نموده بود.
-معهد لغات شرق كه سال 1885م در پاريس تأسيس شده بود، مقصود اصلي از آن حصول معلوماتي از دول شرقي و شرق اقصى بود تا زمينه را طوري مساعد  سازد كه كار استعمار دراين مناطق آسان گردد.
ششم : آراء و افكار خطرناك استشراق:
 -جورج سيل Salc. G. در مقدمهء ترجمه اش براي معاني قرآن كريم اظهار ميدارد: قرآن از اختراع و تأليف محمد است، و اين مطلبي است كه هيچ قابل ترديد نيست.
-ريتشارد بل  Richard Bell ميگويد: محمد  قرآن را از مصادر يهودي و نصراني و از كتب سابقه به قسم خاصي أخذ نموده است.
-دوزي ( وفات 1883م) ميگويد: قرآن بسيارسليقهء ناهنجار دارد، چيز نو و جديد در آن كم است، همچنان مي پندارد كه: در آن خيلي اطناب و اضافه گويى خسته كن وجود دارد.
-در نامهء وزير مستعمرات بريطانيايى ( اومسبي غو) ، كه براي رئيس جمهور دولت خود، به تاريخ : 9 يناير 1938م ارسال نموده بود، آمده است: « تاجايىكه ما ميدانيم يگانه خطر بزرگ كه بر امپراطوري لازم است از آن هراس داشته باشد و در مقابل آن مبارزه نمايد همانا وحدت و يكپارچگي مسلمانان است، اين تنها متوجه امپراطوري نيست، بلكه فرانسه هم دراين شريك است، ليكن به ما جاي خوشي است كه خلافت از بين رفت، واميدوارم كه رفتنش بدون بازگشت باشد».
-شلدون آموس ميگويد: شريعت نيست مگر قانون روماني براي امپراطوري شرق، كه در آن مطابق اوضاع و احوال سياسي ممالك عربي تعديلات صورت گرفته است، وي همچنان ميگويد: قانون محمدي همان قانون جستـنيان است در لباس عربي.
-رينان فرانسوي ميگويد: فلسفهء عربي همان فلسفهء  يوناني است كه با حروف عربي نوشته شده.
-لويس ما سينيون رهبر حركتي بود كه مرامش نوشتن به لهجه هاي عاميانه، و به حروف لاتيني بود.
  و ليكن بايد گفت:
-دراين شك نيست كه مستشرقين در اخراج كتابهاي زيادي از كتب علمي سابقه، و نشر آنان به قسم محقق، مبوب، و مفهرس، كار بزرگي را  انجام داده اند.
-همچنان شك نيست كه بعضي از آنان منهج علمي خاصي را دارا هستندكه در بحث به آنان كمك ميكند.
-دراين هم شكي نيست كه بعضي از آنان در تحقيق، تمحيص و پيگيري مسائل خيلي شكيبا، و توانا اند.
-بناء بر مسلمان باكي نيست كه اشياء مفيد را از كتب ايشان بگيرد، ولي از مواضع تخليط و تحريف شان آگاه باشد، تا از آن بپرهيزد، يا آن را به ديگران نشاندهي كند، و يا بر آن رد نمايد، زيرا  حكمت گمشدهء مسلمان است هرجا بيابدش وي مستحق آن است.
ريشه هاي فكري و اعتقادي:
-استشراق زادهء تصادم ميان شرق اسلامي و غرب نصراني، درايام صليبيان است، آنهم از طريق سفا