، مكتبي كه اساس آن جمع نمودن بين افكار مأخوذه از دين ها و مذاهب فارسيان قديم در بارهء دو بخش بودن وجود و بين  فلسفهء يوناني بشكل فلسفه و مذهب افلاطونيهء جديد در بارهء فيض و ظهور دوامدار، ميباشد.وي توسط فتواي علماء حلب درسوريه محاكمه گرديده بقتل رسيد، از جملهء كتابهايش كتب  ذيل بشمار ميرود: ( حكمة الاشراق) و ( هياكل النور) و ( التلويحات العرشية) و (المقامات). 
-محي الدين ابن عربي ملقب به شيخ اكبر (560- 638هـ) رئس مكتب وحدت الوجود كه خودرا خاتم الاولياء مي داند، در اندلس تولد گرديده به مصر كوچ نمود بعدا به اداي حج رفت و از بغداد ديدن نمود و در دمشق جابجا گرديده در همانجا وفات يافت و دفن گرديد. قبرش در آنجا تا الحال وجود دارد و زيارت كرده مي شود، وي نظريهء انسان كامل را طرح نمود، نظريه ايكه چنين ميگويد: از ميان تمام مخلوقات تنها براي انسان ممكن است كه محل تجلي تمام صفات خداوندي گردد، زيرا براي انسان اين امكان وجود دارد كه در وحدانيت خداوند غرق شود. وي كتاب هاي زيادي دارد كه بعضي آنها را به چهار صد كتاب و رساله ميرساند كه تعدادي از آنها تا الحال در كتابخانهء يوسف آغا در قونيه و در ديگر كتابخانه هاي تركيه محفوظ ميباشد، كتاب هاي مشهورش عبارت اند از:
1-روح القدس .                                 2-ترجمان الاشواق.
3-فتوحات مكيه                                 4-فصوص الحكم.
و بارزترين آنها فتوحات مكيه به شمار ميرود.
-ابو الحسن شاذلي ( 593- 656هـ) وي صاحب طريقهء شاذليه بوده و از جملهء اقوالش اين ميباشد: (ما به طرف خداوند u به چشم ايمان و يقين نظر ميكنيم بناء  ما از دليل و برهان غني بوده به آن ضرورت نداريم ).
-قطب هاي چهار گانه : عبد القادر جيلاني، احمد رفاعي، احمد بدوي و ابراهيم دسوقي، شرح احوال اين ها خواهد آمد.
-از جملهء آنان فيلسوف فرانسوي رينه نيز به شمار ميرود كه وي مسلمان شده طريق تصوف را در اروپا پيش گرفت و خودرا عبد الواحد يحيى نام كرد وي از روحانيت اسلامي دفاع نموده علو مرتبهء تصوف اسلامي را – مطابق نظريهء خودش بيان نموده است، از جملهء كتاب هاي وي كتب ذيل ميباشد ( ازمة العالم الحديث)، (رمزية الصليب) و (الشرق و الغرب).
افكار و معتقدات :  
اول : اصول و قواعد:
-معتقد اند كه دين عبارت از شريعت و حقيقت ميباشد،  شريعت ظاهر دين بوده و آن دروازه ايست كه از آن همه داخل مي شوند و حقيقت باطن دين ميباشد كه در آن جز برگزيدگان و مختاران كس ديگر نمي رسد.
 -تصوف در نظرشان هم طريقت است و هم حقيقت.
 -در تصوف تأثير روحي لازم ميباشد و آن حاصل نمي شود مگر  به واسطهء شيخي كه طريقه را از شيخ خود گرفته باشد.
-ذكر، تأمل روحي و متوجه ساختن ذهن بسوي ملأ الأعلى ضروري بوده و بلند ترين درجات نزد آنان درجهء ولي ميباشد.
-عمل كردن به اوامر شرع از جملهء ضروريات بشمار ميرود:
*سهل تستري ميگويد:( اصول طريقه  هفت چيز است: چنگ زدن به كتاب الله، اقتداء به سنت، خوردن حلال، امتناع از ضرر رساني، دوري از گناه، لازم بودن توبه، و اداي حقوق).
* ابو الحسن شاذلي ميگويد: ( وقتيكه كشف تو با كتاب الله و سنت مقابل واقع شود به كتاب و سنت عمل نموده كشف خود را ترك نما).
* همچنان شاذلي مي گويد: ( وقتيكه فقير ( يعني صوفي) بر نمازهاي پنجگانه در جماعت حاضر نشود به آن شخص اعتناء نكنيد).
* ابو يزيد بسطامي مي گويد: ( اگر شما شخصي را ديديد كه داراي چنان كرامت هائي است كه برهوا بالا ميرود به وي فريب نخوريد تا وقتيكه ببينيد كه وي در مقابل امر و نهي دين و حفظ حدود و عمل كردن به شريعت چگونه است).
* وي همچنان ميگويد:  ( اگر شخصي جاي نماز خود را بر روي آب  گستراند و در هوا چهارزانو بنشيند بازهم به وي فريب نخوريد تا وقتيكه ببينيد در مقابل امر و نهي چگونه ميباشد).
* غزالي ميگويد: ( اگر انساني را ديدي كه در هوا پرواز مينمايد و بر روي آب قدم ميزند ولي كاري را انجام ميدهد كه مخالف شريعت است در آنصورت بدان كه آن شخص شيطان است).
-غزالي معتقد است كه تنها عقل وسيلهء معرفت شده نمي تواند و ضروري است كه طريق ديگري بالاتر از طريقهء عقل وجود داشته باشد كه در آن چشم ديگري باز شود وتوسط آن انسان غيبيات و امور آينده را مشاهده كند، و آن طريق تنها براي كسي حاصل مي شود كه ايمان عارفين را داشته باشد و به نور يقين مشاهده نمايد، در اين مسئله به عجايبـي كه در خواب هاي درست  وجود دارد و به خبر دادن پيامبر (ص) از امور غيب و آينده  استدلال نموده است. 
-صوفيان از علم لدني سخن ميگويند، علمي كه به نظر آنها مختص به اهل نبوت و ولايت ميباشد، چنانچه كه براي خضر u اين علم حاصل بود، و خداوند u از آن خبر داده ميگويد: (و علمناه من لدني علما). 
فناء : أبو يزيد  بسطامي اولين دعوتگر در اسلام بسوي اين نظر بشمار ميرود،  وي اين نظر را  از شيخ خود ابوعلي سندي  نقل نموده است، مراد از فناء استهلاك كامل به خداوند (ج)بوده چنانچه در آخر، انسان از احساسات خود غايب شده و مشاهده كننده فنا گرديده خود و ما سواي خداوند u را فراموش ميكند، قشيري ميگويد:(كسي كه بالايش سلطان حقيقت به حدي غلبه نمود كه اغيار را نديد، نه عين آنها را، نه اثر شان و نه علامهء شان را در آنوقت گفته مي شود: آن شخص از خلق فنا شده وهمراه حق باقي است). بلندترين درجات فنا را  مقام جمع الجمع مينامند كه آن عبارت است از فنا شدن بنده از مشاهده فنا شدنش توسط استهلاكش در وجود حق). 
-مقام فنا حالتي است كه تصورات سالك ميان دو قطب متعارض دوران ميكند  كه آن دو قطب عبارت است از تنزيه و تجريد از يك جانب، حلول و تشبيه از جانب ديگر .
دوم : درجات سلوك :
-ميان صوفي، عابد، و زاهد فرق وجود دارد، زيرا  براي هر يكي از اينها اسلوب، طريقه و هدف خاصي وجود دارد.
-مقامات: آن عبارت است از منازل روحي كه سالك به آن مرور نموده به طرف خداوند ميرود و بخاطر گذشتن از آن و رسيدن به منزلهء دوم  مدتي از زمان توقف  نموده  مجاهده و كوشش مينمايد، و براي گذشتن و نقل كردن از منازل به مجاهده و تزكيهء نفس ضرورت است.
-احوال: احوال عبارت است از نسيم هائي كه بالاي سالك ميوزد و توسط آن چند لحظه نفس وي  تازه ميشود، بعد از آن ميگذرد و بوي خوشي باقي ميگذارد  كه روح را شوقمند بازگشت آن نسيم خوش ميسازد، جنيد ميگويد : « حال چيزي است كه بر قلوب نازل ميشود و دوام نمي داشته باشد ».
-احوال تحفه است و مقامات به كسب حاصل ميشود، از اين مطلب چنين تعبير ميكنند : « احوال از سرچشمهء جود ميايد و مقامات به جهد و كوشش حاصل ميشود» ( الأحوال تأتي من عين الجود و المقامات تحصل ببذل المجهود). 
-اولين درجات سلوك دوستي خدا و رسولش بوده كه علامهء آن اقتداء و پيروي رسول الله r ميباشد.
-بعد از آن درجهء (الأسوة الحسنه) اقتداء نيكو است:  (لقد كان لكم في رسول الله أسوة حسنه).
-بعد از آن درجهء توبه است: كه توسط دور شدن از گناه، ندامت از انجام دادن آن، و تصميم گرفتن براينكه ديگر به گناه رجوع نكند، و بخشش خواستن از صاحب حق اگر از حقوق انسان باشد، حاصل ميشود. 
-ورع: آن اينست كه سالك 