ي بعد ديگري به دوش ميگرفت، مدتي به حيث محافظ شهر حماه كار كرد، بعد به حيث محافظ شهر قنيطره، و سال1964م به حيث محافظ شهر دمشق ، سال1969م به حيث وزير اقتصاد، از 1970م به  بعد به حيث وزير خارجه تعيين گرديد، در سال 1984م ارتقي نمود و معاون رئيس جمهور در امورسياست شد، وي از 1969م به بعد در عضويت قيادت قطري پذيرفته شده بود.
-حافظ اسد: سال1930م در قرداحه كه قريه اي از قريه هاي لاذقيه است، بدنيا آمد، در دانشكدهء نظامي خواند و از آنجا سال1955م فارغ گرديد، سال 1963م به حيث قومندان مركز رهدار هوائي شروع به كار كرد، وسال1964م به حيث قومندان  سلاح  پرواز كار كرد، در 1965م به مجلس وطني انقلاب پيوست، در انقلاب 1966م با صلاح جديد يكجا شد، و از 1966 تا 1970م به حيث وزير دفاع ايفاء وظيفه نمود، وي حركت اصلاحي را به راه انداخته رهبري نمود، كه همانا حركت وي را، در تشرين ثاني 1970م  به رياست جمهوري رسانيد.
-زهير مشارقه: وي از حلب بود، در بعدها به حيث معاون رئيس جمهور در امور حزب تعيين گرديد.
-سال 1953م ( حزب بعث) و ( حزب عربي اشتراكي) كه آنرا اكرم حوراني رهبري ميكرد، با هم يكجا شدند و حزب واحدي را بنام ( حزب البعث العربي الاشتراكي ) تشكيل دادند.
افكار و معتقدات:
-حزب بعث عربي اشتراكي حزبي است قومي، علماني انقلابي، طرح هاي فكري متعددي دارد كه گاهي يكجا كردن آنها مشكل مينمايد، چه رسد به پذيرفتن آنها ، در بارهء افكار حزب خيلي نوشته شده، و رهبران حزب خيلي از آنها سخن گفته اند، ولي تفاوت خيلي زياد است ميان گفتارها و كردار هاي  قبل از به قدرت رسيدن و ميان گفتارها و كردارهاي بعد از به قدرت رسيدن.
-به نظر حزب تنها رابطهء قوميت است كه بايد در دولت عربي حفظ شود، دولتي كه ضامن انسجام ميان هموطنان، و متكفل ذوب شدن شان در چوكات واحد وضامن مقابله  با هرگونه تعصبات مذهبي، طائفه اي، قبيلوي، خويشاوندي، و اقليمي است.
-سياست تربيوي حزب اعلان ميدارد كه هدف وي ايجاد يك قشر عربي جديد  است كه مؤمن به وحدت امت عربي، و خلود رسالتش باشد، فكر علمي داشته باشد، از قيود خرافات، تقاليد و ارتجاعيت آزاد باشد، سرشار از روح نيكبختي، مسابقه، و همكاري باهموطنانش در راه  تحقق انقلاب  شامل عربي، و پيشرفت انسانيت باشد.
بعضي رهنمايى هاي عام و فيصله هاي مجلس چهارم قومي:
-رهنمايى چهارم چنين ميگويد : ( مجلس چهارم قومي  ارتجاع ديني را يكي از خطرهاي بزرگ ميپندارد، خطري كه رفتن به پيش را در مرحلهء حاضر تهديد مينمايد، به همين  خاطر رهبري قومي به تركيز در فعاليت فرهنگي و كار در راه علماني ساختن حزب توصيه مينمايد، خصوصا در ابعادي كه طائفه گرايى بر كار سياسي لطمه وارد كند.
-رهنمايى نهم: « بهترين راه براي توضيح فكر قومي ما همانا  شرح و اظهار مفهومش است، كه آن عبارت است از : پيشرفت علماني ، و پرهيز از روش تقليدي رومانطيقي در جانب فكر قومي، بنابرين مسابقهء ما درين مرحله در محور علمانيت حركت ما و در اطراف مفهوم اشتراكي آن ميچرخد، تا مركزي ايجاد شود قومي نه طائفه اي، كه آن متشكل از هر گروه مردم باشد.
-در بارهء وحدت ميگويند: وحدت عربي اين نيست كه اجزاء وطنش باهم متصل و يكجا شود،  بلكه ذوب شدن و درهم شدن همين أجزاء باهم است، بنا برآن وحدت يك انقلاب است در تمام ابعاد ومعاني و سطوحش، وحدت انقلابي است در راه از بين بردن مصالح اقليمي، و مصالحي كه طي قرن ها زندگي نموده و توسعه يافته، انقلابي است كه مصالح و طبقاتي را كه معارض وحدت باشند بد ميبيند و در مقابل شان مي ايستد( المنطلقات النظرية للموتمر القومي السادس).
-مراد از اشتراكي تربيهء اهل وطن است به تربيهء اشتراكي علمي كه اهل وطن را از همه چوكات ها و تقليد هاي ميراثي عقب ماندهء اجتماعي رهايى بخشد، تا زمينه براي ايجاد انسان عربي نوين ، با فكر باز علمي مساعد گردد، انسانيكه بهره مند از اخلاق اشتراكي جديد ، و معتقد به ارزش هاي اجتماعي باشد.
-رسالت خالده: در تفسير آن ميگويند: امت عربي داراي رسالت و پيام جاويداني است كه به اشكال جديد و متكامل خود در مراحل تاريخ ظاهر ميشود، مرامش تجديد ارزش هاي انسانيت ، وسرعت بخشيدن به پيشرفت بشر، رشد دادن نظم و همكاري ميان امت ها است.
انتقاداتي كه ميتواند وارد شود:
-كلمهء دين اصلا در متن مرامنامهء حزب نيامده.
-كلمهء ايمان به خدا به طور عموم، در متن مرامنامه نه در تفصيلاتش وارد شده و نه هم در عمومياتش، كه اين امر خود علماني بودن حزب را تأكيد مينمايد.
-در مسائل خانوادگي و تكوين  خانواده اصلا به حرام بودن زنا و آثار بد آن اشاره نمي كنند.
-در سياست خارجي به هيچگونه ارتباطي با عالم اسلامي اشاره نمي نمايند.
-بـه تاريخ اسـلامي، كـه توسط آن ملت عربي ميان ملتهاي ديگر  قدر و عزت 
يافت، اشاره اي نمي كنند.
ريشه هاي فكري و اعتقادي:
1-بناي حزب بر فكر قومي است مفكورهاي كه بعد از سقوط خلافت عثماني، توسط اروپا و رهبر قوميت عربي، در آن وقت ساطع حصري، بر عالم عربي ظهور و بروز نمود.
2-همچنان بناي حزب بر فكر علماني است، زيرا مسئلهء عقيدهء ديني را يكطرف گذاشته و به آن هيچگونه ارزش قائل نيست، نه در سطح فكر حزبي، نه در سطح پيوستن به حزب ، و نه هم در ساحهء تطبيق عملي.
3-حزب از فكر اشتراكي الهام ميگيرد، و نقش قدم ماركسيستي را تعقيب مي نمايد، فرقي كه ميان ايندو وجود دارد آنست كه ماركسيستي جهاني است و حزب بعث قومي است، از اين گذشته ديگر افكار ماركسيستي ستون فقرات فكر و عقيدهء حزب بعث را تشكيل ميدهد.
4-حزب داراي روشي است كه تمام روش هاي گروهي ( از قبيل درزيه – نصيريه
-اسماعيليه- مسيحيه)  در تحت  آن داخل گرديد، و اين افراد از داخل حزب ، با افكار باطني خويش شروع به حركت نمودند، وزير شعار انقلاب، وحدت ، حريت، اشتراكيت، و پيشرفت به طرح و تطبيق نظريات باطني خويش پرداختند، و گروه نصيريه در استفاده جويي از حزب مبني بر تحقيق اهداف و تحكيم وجود خود از ديگران پيشقدم تر بودند.

انتشار و جاهاي نفوذ:
1-حزب اعضائي دارد كه در اغلب ممالك عربي پراكنده اند، بعض شان 
به شكل پنهاني و بعض شان  به شكل علني و آشكار كار مينمايند،  وجود و تأثير شان از يك شهر به شهر ديگر، نظر به نوعيت منطقه و حكومت آن فرق ميكند.
2-حزب بعث بر دو كشور مهم عربي سوريه و عراق حكومت ميكند.
3-ميكوشند كه سلطنت تمام اطراف و اكناف مناطق عربي را بدست گيرند،  زيرا به نظر آنها مناطق عربي يك جزئي است كه قابل تجزيه نمي باشد،  و اين يكي از آرزوهاي بعيد شان ميباشد.
مراجع
1-نضال البعث                              بشير داعوق- بيروت –1970م.
2-حزب البعث الاشتراكي                تأليف شبلي العيسمي-بيروت –1975م.   
     مرحلة الاربعينات التأسيسية                       
3-التجربة المرة                              منيف رزاز – بيروت – 1967م.
4-البعث                                     سامي جندي – بيروت – 1969م.
5-تجربتي مع الثورة                         محمد عمران – بيروت – 1970م.
6-حزب البعث                             مطاع صفدى.
7-الصراع من اجل سوريه                باتريك سيل 