ش نمود ولي سنوسي خود را غافل گرفته به وي چيزي جواب نداد0
4-محمدشريف: پسركاكاي مهدي كه براي وي پرچم سرخ را داده لقب علي  بن ابي طالب را برايش اعطاء كرد0
-درسال1882م باشلالي، كه ميخواست ارادهء جيجلر نائب حمكدار عبدالقادر حلمي را نافذ بسازد، مقابله نمود، وشلالي در اين معركه به قتل رسيد0
-در 3 نومبر1883م باهكس رو برو گرديد كه وي نيز بعد از دو روز شروع معركه به قتل رسيد0
-لشكر مهدي بالشكر غور دون، درخرطوم روي بروي گرديده در26 يناير 1885م جنگ ميان طرفين شدت گرفت، و غور دون گشته شد، سرش بريده شده به مهدي فرستاده شد، ولي وي ميخواست كه او زنده گرفته شود تا با احمد عرابي تبادله گردد، احمد عرابي كسي بود كه مجبور به ترك مصر به سوي منفي شده بود، سقوط خرطوم به دست مهدي در آنوقت زنگ خطري بر سقوط سلطهء عثماني بر سودان بود.
-بعد از آن روز، ديگر كسي در مقابل مهدي باقي نماند، و به تأسيس دولت خويش پرداخت و در ابتداء بناء مسجد خاص خودش را آغاز نموده محكم كاري آن در 17جمادي الاولي 1305هـ تكميل گرديد.
-قضاء را به شيخ محمد احمد جباره سپرده وي را قاضي اسلام لقب نهاد.
-در 9 رمضان  1302هـ/22 يونيو  1885م.  مهدي، بعد از آنكه پايه ها و اركان  دولت  نو پاي خود را گذاشت، وفات نمود، و در همان جائي كه قبض روح شده بود دفن گرديد، ولي مناسب است كه گفته شود: اين دولت دير دوام نكرد، بلكه در سال 1896م. لورد كتشنر كه سردار مصر بود، اين دولت را سقوط داد، كنبد مهدي را تخريب نمود ، قبرش را باز نموده هيكلش را پراكنده كرد و جمجمهء سرش را به موزيم بريطانيا فرستاد، اين همه بخاطر انتقام كشته شدن غوردون بود.
دوم : شخصيات ديگر :
-عبد الله تعايشي : در دار التعايشه، در دارفور تولد شده بود، نزد مهدي در حلاويين جزيره در حالي آمد كه وي بر قبر شيخ قريشي خود كنبد  درست داشت، و با وي بيعت نمود، همين عبد الله بود كه مهدي را به ادعا كردن  مهدي بودن تشويق نمود، در زندگي مهدي عبد الله مقام اول را اشغال كرده بود،  زيرا مرد با اراده و تطبيق بود.
-بعد از مرگ مهدي بنابر وصيت خود مهدي عبد الله جانشين  وخليفهء اول گشت، مهدي در بارهء وي ميگفت:«وي از من است و من از او».
-بعد از آنكه منصب خلافت را اشغال نمود، خود را براي نشر دعوت فارغ گردانيده برادر خود امير يعقوب را در محل خود كه قبلا نزد مهدي در آن مقام بود قرار داد.
-به سلطان عبد الحميد مكتوب روان كرد، و آرزو داشت كه دعوت مهديه به نجد، حجاز و غرب سودان گسترش يابد.
-عبد الرحمن ستاره شناس از فرماندهان نظامي بود، وي به حيث فرمانده با لشكر بزرگي در سوم رمضان 1306هـ سوم مايو 1889م به طرف شمال پيش رفت تا بالشكر مصر مقابله كند، ولي بدون كدام پيشرفتي و يا پيروزيي باز گشت نمود.
-شاعر صوفي حسين زهراء ( 1833-1895م) نيز از شخصيات مهديه ميباشد، وي ميخواست بين فلسفهء اشراقي ابن سينا و بين عقيدهء مهديه موافقت وارتباط بر قرار نمايد.
-حمدان ابو عنجه: وي رهبر لشكر مهدي در مقابل هكس بود كه در خارج ابيض باوي روي بروي گرديده بود.
سوم : نواسه هاي مهدي :
-عبد الرحمن بن محمد احمد مهدي ( 1885- 1956م) در ام درمان تولد شد، تربيه و تعليم ديني يافت، وقتي جوان شد، بخاطر منظم ساختن مهديه، بعد از آنكه پاشان شده بود، سعي و تلاش نمود، در سال 1914م رهبر روحي براي انصارش تعيين گرديد. در سال 1919م حكومت وي را براي تبريكي پادشاه بريطانيا  بخاطر پيروزي همپيمانان، ارسال نمود، در آنجا شمشير پدر خود را براي پادشاه تحفه داد، پادشاه آنرا پذيرفته دوباره به عبدالرحمن داد و از او خواست كه آنرا از طرف پادشاه حفظ نموده توسط آن از امپراطوري دفاع نمايد، اين كار ضمنا اعتراف پادشاه را به اين گروه واعتراف به رهبري  عبد الرحمن بالاي آن گروه را در برداشت، در ايام استعمار انگليس بر سودان، عبدالرحمن (حزب الامة) را تأسيس نمود كه آن همان حزب مهدي سياسي است.
-صديق عبد الرحمن : وفات سال  1961م .
-هادي پسر عبد الرحمن : در سال 1971م كشته شد.
-حزب الامة به سه بخش تقسيم شد :
1-يك بخش آن به رهبري صديق بن عبد الرحمن است كه اين بخش فعلا قويترين بخشها يش در سودان ميباشد.
2-بخش دوم به رهبري احمد بن عبد الرحمن ميباشد.
3-بخش سوم هم به رهبري ولي الدين عبد الهادي ميباشد.
-از 29 نومبر تا 2 دسمبر 1981م مجلس جهاني براي تاريخ مهديه ، در خانه مهدي در خرطوم برگذار گرديد، و احمد بن عبدالرحمن مهدي در اين محفل سخنراني نمود. افكار و معتقدات :
-شخصيت قوي مهدي و عقايد دينى كه به سوي آن دعوت مينمود، و نارضايتي عام كه در مقابل حكام شائع بود، حكامي كه بالاي مردم ماليات طاقت فرسا تعيين ميكردند، همچنان شائع شدن رشوت و ظلم، تسلط تركي ها و انگليس ها، اينها همه و همه نقش مهمي در جمع شدن مردم به اطراف اين دعوت داشت، زيرا هدف مردم از جمع شدن پيرامون اين دعوت همانا نجات يافتن از وضع ذلتباري بود كه آنان در آن قرار داشتند، و مردم در شخصيت مهدي نجات خويش را ميديدند.
-مهدي به سوي ضرورت بازگذشت مستقيم به طرف قرآن كريم و سنت دعوت نمود كه بايد مستقيما به سوي قرآن و سنت مراجعه كرده شود نه به طرف ديگر كتبي كه توسط اختلافات و شروحات شان از فهم مسلمان عادي دور ميباشد.
-عمل به مذاهب مختلف فقهي را منع نموده ، اشتغال به علم كلام را تحريم كرد، دروازهء اجتهاد در دين را باز كرد، همچنان كتاب كشف الغمه شعراني، سيرت الحلبيه ، تفسير روح البيان بضاوي، و تفسير الجلالين سيوطي را اجازه داد .
-تمام طرق صوفيه را لغو نموده همهء اوراد را باطل اعلان كرد، و تمام آنان را به دور انداختن اختلافات و جمع شدن به اطراف طريقهء مهديه خود دعوت نمود، و وردي براي شان تأليف نمود كه آنرا هر روز بخوانند.
-به نظريهء قطبيه قائل بود، و آن مفكوره ايست كه اصحاب آن از جمله صوفيان ميگويند كه كائنات بر قطب تمركز دارد، و آن جوهري بوده كه بالاي آن كائنات ميچرخد، و آن اساس سعادت و نيكبختي ميباشد.
-وقتي حكومت بخاطر درهم كوبيدن مهديه در جزيرهء آبا حركت نمود، مهدي پنج پرچم درست نمود كه در آنها شعار ( لا إله إلا الله  محمد رسول الله ) را بالا نمود، در چهار دانهء آن اسماء چهار قطب صوفيه را نوشت كه آنان عبارت اند از : جيلاني، رفاعي، دسوقي، و بدوي، و در پنجم آن اينطور نوشت: ( محمد المهدي خليفة رسول الله )، وي مي پنداشت كه او امام، مهدي، و خليفهء رسول الله r  ميباشد.
-بارز ترين چيزي كه در دعوت وي وجود داشت همانا اصرار و پافشاري شديد وي بر جهاد، قوت، و جوانمردي بود.
-مهدي مي پندارد كه مهديت وي به امر پيامبر r برايش آمده است، وي ميگويد:« پيامبر r كه همراه با وي خلفاء راشدين، اقطاب وحضر u حاضر بودند نزدم در بيداري آمدند، و پيامبر r از هر دودستم گرفته بالاي چوكي خود نشاند و برايم كفت: توهمانا مهدي منتظرهستي، كسيكه در مهدي بودن تو شك كرد كافر شده است» منشورات المهدي صـ 110.
-عصمت را به خود نسبت داده و ذكر كرده است كه وي نظر به امتداد نور بزرگي كه قبل از پيدايش كاينات تا به روز قيامت به جانب وي متو