ال‌ها، نظم نمی‌گرفت و در شمارش نمی‌آمد و نور و تاریکی متمایز نمی‌شد، طلای اصیل از سرچشمه‌های آن و شفق سرخ از اثر پرتوهای آن حاصل شده است، و این پرتوها نظاره‌گر شکست تاریخ بوده‌اند و پیشرفت و ترقی بشر جلوه‌ی زیبای وی را از بین نبرده است.
و خالق او می‌فرماید :
وَ مِنْ آیاتِه الّیلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدوا لله الّذی خَلَقَهُنَّ انْ کُنْتُمْ ایّاهُ تَعْبدوُنَ
	(فصلت : 37)
«از نشانه‌های (قدرت) خدا، شب و روز و خورشید و ماه است. برای خورشید و ماه سجده نکنید، برای خدایی که آنها را آفریده است، سجده کنید، اگر واقعاً او را عبادت و پرستش می‌کنید».
و می‌فرماید :
وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ القَمَرَ دَابِئین	(ابراهیم : 33)
«و خورشید و ماه را مسخر شما کرده است که دائماً به برنامة (نورافشانی و تربیت موجودات زنده و ایجاد جزر و مد در اقیانوس‌ها و دریاها و خدمات دیگر) خود ادامه می‌دهند».
و نیز می‌فرماید :
وَ الشَّمْسُ تَجْری لِمُسْتَقَرٍّ لَّها* ذَلِکَ تَقْدِیرُ العَزِیزِ العَلِیمِ
	(یس : 38)
«و (نشانة دیگری بر قدرت خدا، این است که) خورشید به سوی قرارگاه خود در حرکت است* این محاسبه و اندازه‌گیری و تعیین خدای بس چیره و توانا و آگاه و دانا است».یکی از جلوه‌های اعجاز علمی قرآن اینست که سال شمسی که سال تحول هم نام دارد، برابر مدت زمانیست که خورشید دوبار پی در پی از یک نقطه اعتدال عبور کند، اندازه این سال برابر است با سیصد و شصت و پنج روز و هزار و چهارصد و بیست و دو (=1422/365)، این عدد ایام سال شمسی به طور دقیق است، با گذشت ایام سال شمسی، بهار و تابستان و پاییز و زمستان پیش می‌آید. اما سال قمری که سیصد و پنجاه و چهار روز و سی و شش هزار و هفتصد و هشتاد روز است (=36780/354)، برابر مدت زمانی است که بین دو کسوف متوالی وجود دارد، که اگر این عدد را بر حرکات دایره‌ای ماه تقسیم کنیم، سال قمری به دست می‌آید. فرق میان سال شمسی و قمری، ده روز و هشتصد و هفتاد و پنج هزار و صد و سی و هفت است (=875137/10) به همین جهت در هر سی و سه سال تفاوتی برابر سیصد و پنجاه و هشت روز (قریب یک سال) روی خواهد داد و با گذشت هر صد سال، سه سال اضافه بر سال شمسی، در سال قمری ایجاد می‌شود. در واقع سیصد سال شمسی برابر است با سیصد و نه سال قمری. این محاسبات دقیق را فضاشناسان انجام داده‌اند و تا 6 رقم اعشاری پیش رفته‌اند. و یک حقیقت ثابت در هستی و مورد تأیید علم جدید است، اما قرآن هزار و چهارصد سال پیش، ضمن پرداختن به داستان اصحاب کهف به آن اشاره کرده است : 
وَ لَبِثُوا فی الْکَهْفِ ثَلثَ مِائَهٍ سِنینَ	(کهف : 25)
این قسمت آیه بیانگر سال‌های شمسی است، اما به دنبال آن می‌فرماید :
وَ ازْدادوُا تِسْعاً	
«اصحاب کهف مدت سیصد نه سال (افزوده شده) در غارشان (در حال خواب) ماندند».
که منظور سال‌های قمری است و حسابی دقیق از تعداد ایام سال‌های قمری را به دست می‌دهد. در حالیکه دانشمندان قرن اخیر نیز با استفاده از بزرگترین تلسکوپ‌ها و محاسبات بسیار دقیق فلکی و دقت 6 رقم اعشاری به همان عدد مذکور در آیات قرآن پی برده‌اند. یعنی هر سیصد سال شمسی برابر است با سیصد و نه سال قمری.
ابن کثیر در تفسیر خویش ذیل این آیه می‌فرماید :
وَ لَبِثُوا فی الْکَهْفِ ثَلثَ مِائَهٍ سِنینَ	
این آیات به بیان وضعیت اصحاب کهف و مقدار زمان ماندن آنان در غار کهف از زمان خواب تا بیداری و اطلاع مردم می‌پردازد و خداوند متعال با نزول آن، پیامبر(ص) را مطلع می‌سازد، که مدت خواب آنان، سیصد و نه سال قمری و طبق سال شمسی، سیصد سال می‌باشد. یعنی تفاوت میان هر صد سال قمری با شمسی، سه سال می‌باشد».(1) 
در تفسیر جلالین آمده است که : 
وَ ازْدادوُا تِسْعاً	
«یعنی نه سال زیرا هر سیصد سال شمسی با سیصد و نه سال قمری برابر است».(2) 
خداوند چه نیکو فرموده است :
اِنَّ فی ذَلِکَ لَذِکْری لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ اَوْ اَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهیدٌ	(ق : 37)
«به راستی در این (سرگذشت پیشینیان) تذکر و اندرز بزرگی است برای آن که دلی (آگاه) داشته باشد، یا با حضور قلب گوش فرا دهد».
*          *          *
---------------------------------------------------------------------
1) تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 80.
2) تفسیر جلالین، ج 1، ص 384.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:38.txt">خسوف و کسوف</a><a class="text" href="w:text:39.txt">نکته‌ای راجع به معنی لغوی کسوف و خسوف</a><a class="text" href="w:text:40.txt">فشار هوا و نتایج آن</a><a class="text" href="w:text:41.txt">کروی بودن زمین و رابطه آن با کلمه «عمیق»</a><a class="text" href="w:text:42.txt">آیا زمین را گردآورنده قرار ندادیم؟</a><a class="text" href="w:text:43.txt">استقرار زمین</a><a class="text" href="w:text:44.txt">اوکسی است که زمین را گهواره زندگی شما قرار داده است</a><a class="text" href="w:text:45.txt">سرعت زمین</a><a class="text" href="w:text:46.txt">نمونه‌ای از اعجاز لغوی در قرآن</a><a class="text" href="w:text:47.txt">کوه‌ها</a><a class="text" href="w:text:48.txt">معادن نقره</a><a class="text" href="w:text:49.txt">و آهن را فرو فرستادیم</a><a class="text" href="w:text:50.txt">خاک و جانداران موجود در آن</a><a class="text" href="w:text:51.txt">تغییر دادن مسیر بادها</a><a class="text" href="w:text:52.txt">آلودگی هوا و محیط</a><a class="text" href="w:text:53.txt">قوانین فیزیک و شیمی</a><a class="text" href="w:text:54.txt">زلزله‌های دنیا و زلزله قیامت</a><a class="text" href="w:text:55.txt">زلزله قاهره</a><a class="text" href="w:text:56.txt">کعبه مرکز دنیای قدیم و جدید</a><a class="text" href="w:text:57.txt">عربستان دوباره سبز و چمنزار خواهد شد</a></body></html>پیامبر (ص) با وفات پسرش ابراهیم، موقف پدری مهربان و دلسوز، مؤمن به قضا و قدر، صبور در برابر حکم خدا و راضی به خواست او را گرفت، از انس روایت شده است که فرمود : به همراه پیامبر(ص) به نزد ابوسیف قَین که شخصی شیرده(1)  بود رفتیم، تا امر شیردهی ابراهیم را به وی بسپاریم. پیامبر(ص)، ابراهیم را بوسید و بو کرد. پس از مدتی به نزد آن مرد برگشتیم، دیدیم که ابراهیم در حال جان دادن است. چشمان پیامبر(ص) با دیدن آن صحنه اشک‌بار شد، عبدالرحمن بن عوف با تعجب از گریه پیامبر(ص) پرسید : شما هم ای پیامبر خدا، گریه می‌کنید؟!، پیامبر(ص) جواب داد : ای پسر عوف، این گریه نشانه رحمت است»، و ادامه داد که : «چشم، اشک می‌ریزد و قلب را حزن می‌گیرد، اما جز آنچه که خدا را خشنود سازد، بر زبان نمی‌آوریم، و ای ابراهیم، ما از دوری تو غمگین هستیم».(2) 
همزمان با وفات ابراهیم، خورشید نیز کسوف کرد، و برخی از یاران پیامبر(ص) گمان کردند که آسمان نیز در حزن وفات ابراهیم، ماتم‌بار است و گفتند که به خاطر ابراهیم، کسوف کرده است. اما پیامبر(ص) با شنیدن این قضیه، خطبه‌ای ایراد فرمود، تا در رعایت امانت آسمانی خود و حفظ آن از تحریف، کوتاهی نکرده باشد و با رد این ادعا از اختلاط میان حقایق علمی و احساسات مسلمین جلوگیری کرد. ابوبکره، آن را اینگونه روایت می‌کند که پیامبر(ص) فرمود : «خورشید و ماه، دو نشانه از نشانه‌