ت علي با ابوبکر صديق -رضي الله عنه- </a><a class="text" href="w:text:38.txt">حوادث و تنشهاي سرآغاز حکومت ابوبکر صديق  -رضي الله عنه- </a><a class="text" href="w:text:39.txt">پديدهء مانعين زکات </a><a class="text" href="w:text:40.txt">استقرار امور </a><a class="text" href="w:text:41.txt">وفات ابوبکر صديق </a><a class="text" href="w:text:42.txt">کانديد ابوبکر صديق براي خلافت </a><a class="text" href="w:text:43.txt">توصيه ابوبکر صديق به عمر فاروق -رضي الله عنهما- </a><a class="text" href="w:text:44.txt">آخرين لحظات عمر ابوبکر صديق -رضي الله عنه-</a></body></html>انتخاب ابوبکر صديق -رضي الله عنه-
همچنان که گفته شد: رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در روز دوشنبه دوازدهم ماه ربيع‌الأول سال يازدهم هجري در منزل حضرت عايشه -رضي الله عنها- در مدينه وفات يافت. 

ساعاتي پس از وفات آن بزرگوار مسلمانان در مورد انتخاب و بيعت جانشين او تلاش و مشاوره خويش را آغاز کردند! 

هنوز آفتاب روز دوشنبه غروب ننموده بود که ابوبکر صديق -رضي الله عنه- را به عنوان جانشين رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- برگزيدند و بعد از آن بود که کار غسل و کفن و اقامه نماز و دفن او را انجام دادند! 

 

اهميت انتخاب امام و خليفه 
انتخاب ابوبکر صديق به عنوان خليفه و رهبر مسلمانان و اولويت دادن به آن انتخاب در برابر دفن حضرت محمّد -صلى الله عليه وسلم- که او از هر کسي برايشان عزيزتر بود، حرکت و گام بسيار بزرگ و مهم و پيش‌رفته‌اي به شمار مي‌آمد. 

اين موضوع نشانگر نقش و اهميت قضية حکومت و اهميت وجود حاکم و خليفه و امام مسلمين است که امور مردم را اداره، و دستورات خداوند را به اجرا بگذارد. 

حتي براي چند روزي و يا ساعاتي هم نبايد مقام امامت و خلافت از حاکم و فرمانروايي مسلمان خالي باشد، و لازم است قضية انتخاب و بيعت با خليفه و رهبر، بر هر موضوع ديگري مقدم داشته شود، و اين درست همان کاري بود که اصحاب بزرگوار رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آن را عملي نمودند. عمربن خطاب و عبدالرحمن بن عوف -رضي الله عنهما- حديث مربوط به «سقيفه بني‌ ساعده» و چگونگي انتخاب ابوبکر صديق و بيعت اوليه با او را روايت کرده‌اند! 

عبيدالله بن عبدالله از عتبه بن مسعود و او از عبدالله بن عباس روايت مي‌نمايد که: «ابن عباس همراه با عمربن خطاب در آخرين حج ايام خلافت او قرار داشتند و ابن عباس همراه با عبدالرحمن بن عوف -رضي الله عنه- در ايام حج در مني بودند، ابن عباس براي عبدالرحمن بن عوف قرآن را قرائت مي‌کرد و در مورد آياتي از آن با او اختلاف نظر داشت و در اين مورد با هم گفتگو مي‌کردند! 

روزي عباس‌بن عبدالمطلب منتظر برگشتن عبدالرحمن بن عوف به اقامتگاه خود در مني بود تا براي او قرآن تلاوت کند. 

عبدالرحمن بن عوف به ابن عباس گفت: وقتي عمر بن خطاب در مني بوده مردي نزد او آمد و به او گفته: «يا امير‌المؤمنين! فلاني مي‌گويد: اگر عمربن خطاب را مرگ فرا برسد با فلاني به عنوان جانشين او بيعت خواهم کرد! 

حضرت عمربن خطاب -رضي الله عنه- خشمگين شد و گفت: همين امشب در مني با مردم سخن خواهم گفت: و آنها را از آنگونه انسان‌ها برحذر خواهم داشت، آنهايي که مي‌خواهند حقوق مردم را در مورد انتخاب خليفه مورد نظر خود بدون مشورت با مردم مسلمان و بيعت آنان پايمال نمايند! 

عبدالرحمن بن عوف گفت: يا اميرالمؤمنين اين کار را مکن، و امشب هم در اين مورد با مردم سخن مگو! زيرا در مراسم حج عده‌اي ساده‌لوح و يا ماجراجو هستند، که اگر بخواهي با مردم سخن بگويي آنان روبه‌روي تو خواهند نشست و از اين نگرانم که سخنان تو را به درستي درک نکنند و آن را در جاي صحيح خود قرار ندهند! و به غلط چيزهايي را به تو نسبت داده و در ميان مردم شايع کنند!! 

بهتر اين است تا بازگشت به مدينه صبر کني، زيرا مدينه خانة هجرت و پايگاه سنّت است و عالمان و بزرگان مسلمانان در آنجا هستند، و هر چه را که بخواهي مي‌تواني با آنها در ميان بگذاري، چرا که آنان سخنانت را به درستي درک کرده و آن را در جاي درستش قرار خواهند داد! 

عمربن خطاب -رضي الله عنه- فرمود: اگر سالم به مدينه بازگشتم به خواست خدا در اولين فرصت و اولين خطبه‌اي که خواهم خواند آن را با مردم در ميان خواهم گذاشت. 

عبدالرحمن بن عوف مي‌گويد: وقتي مراسم حج به پايان رسيد و به مدينه بازگشتيم و اولين روز جمعه فرا رسيد، زود به مسجد رفتم. وارد مسجد که شدم ديدم سعيدبن زيد زودتر از من آمده و در طرف راست منبر نشسته است! 

جلو رفتم، به او نزديک شدم، درست در کنارش نشستم به گونه‌اي که زانويم در موازات زانوي او قرار گرفت. 

در همين حال، عمربن خطاب وارد مسجد شد، به سعيدبن زيد گفتم: امروز عمر در خطبة نماز جمعه موضوعي را بر روي منبر با مردم در ميان خواهد گذاشت که تاکنون کسي پيش از او آن را مطرح ننموده است! 

سعيدبن زيد با کلام مخالفت نموده و گفت: اين چه چيزي است که تو مي‌گويي؟ عمربن خطاب چه چيزي را مي‌خواهد بگويد، که کسي قبل از او آن را نگفته است!؟ 

گفتم: خواهي شنيد!

عبدالرحمن بن عوف در ادامه مي‌گويد: عمر بر روي منبر رفت و آنجا نشست، وقتي مؤذن اذان را به پايان رسانيد، عمربن خطاب برخاست و پس از حمد و ستايش شايستة خداوند گفت: 

 

نطق عمر فاروق -رضي الله عنه- 
«اي مردم! اکنون من سخني را با شما در ميان خواهم گذاشت، که خداوند مقدّر فرموده آن را با شما طرح کنم! نمي‌دانم شايد عمرم به پايان خود نزديک شده باشد! هر کسي آن را به خوبي فهميد و به درستي درک کرد، تا هر جا که مي‌تواند رفته و به همة مردم برساند! اما هر کس آن را به درستي درک نکرد، چيزي در مورد آن براي ديگران نگويد درست نيست کسي به دروغ سخني را به من نسبت بدهد! 

خداوند محمّد را بر اساس حق و راستي فرستاد و قرآن را بر او وحي نمود. يکي از آياتي را که بر او فرو فرستاد در مورد مجازات آدم زناکار است که آن را خوانده و ديده‌ايم! و رسول خدا عملاً آن را به اجرا گذاشته و ما هم همان کار را انجام داده‌ايم! من از اين نگرانم که به مرور زمان کسي بيايد و بگويد: ما در قرآن آيه‌اي راجع به مجازات زناکار نداريم! و چنين سخني موجب ترک يکي از دستورات الهي بشود، که آن را نازل فرموده است، رجم و سنگسار در کتاب خداوند است و بر مردان و زنان شوهرداري که به وسيلة دليل و شاهد يا بارداري و اعتراف کردن جرمشان ثابت شود، به اجرا گذاشته مي‌شود! 

هوشيار باشيد که ما مدام اين سخن را گفته و مي‌گوييم که: از دين پدران مسلمان خود رويگردان نشويد، زيرا رويگرداني از آنان، موجب کفر مي‌گردد. 

بدانيد که رسول خدا فرموده‌اند: «مرا همچنان که مسيحيان عيسي را در جايگاه خاصي قرار دادند، قرارنداده و تعريف و تمجيد نکنيد! من بندة خدايي بيش نيستم! مرا بنده و فرستادة خداوند بخوانيد!» 

 

ديدگاه عمر فاروق در مورد چگونگي تعيين رهبر و خليفه 
به من اطلاع داده‌اند که عده‌اي از شما گفته‌ايد! اگر عمر را مرگ فرا برسد با فلاني بيعت خواهيم کرد! 

هيچ يک از شما نبايد به خاطر عجله و شتاب در تعيين ابوبکر به عنوان خليفه دچار اشتباه شود و 