ته شد، به قضيه اجتماع حکمين نگاه مي‌کنيم، تا به حقيقت موضوع بيشتر پي ببريم! 

واقعيت موجود فراروي ابوموسي اشعري و عمروبن عاص اين بود که گروه زيادي از مردم با حضرت علي -رضي الله عنه- بيعت نموده و خود را ملزم به اطاعت از او مي‌دانستند و از طرف ديگر عده زيادي از مسلمانان شام و در رأس آنها معاويه – نه بر پايه عدم شايستگي حضرت علي و نزاع با او بر سر خلافت – هنوز بيعت نکرده بودند! و بر اين باور بوده که انتخاب او از طريق اصول صحيح اسلامي – مورد نظر آنان – صورت نگرفته و تعدادي از اصحاب هنوز با او بيعت نکرده‌اند! از طرف ديگر احکام الهي را در مورد شورشيان فتنه‌‌‌گر و مجرم به اجرا نگذاشته و در عين حال بسياري از آن جنايتکاران خود را در ميان سپاهيان او جايي داده و در کنار او شمشير مي‌زدند! 

از نظر آنان انتخاب او عملاً به ايجاد تفرقه انجاميده و زمينه را براي جنگ‌هاي «جمل» که در آن ده هزار نفر کشته و ده‌ها هزار نفر ديگر زخمي شدند و همچنين جنگ صفين که در آن هفتاد هزار نفر کشته و تعداد بسيار زيادي زخمي گرديده بودند، فراهم گردانيده بود. 

از نظر مخالفان حضرت علي -رضي الله عنه-، اين سؤال مطرح بود که با توجه به اين همه حوادث و فجايع که پس از انتخاب حضرت علي به عنوان اميرالمؤمنين در ميان مسلمانان روي داده، و از طرفي بسياري از مسلمانان هنوز با او بيعت نکرده بودند، اگر او همچنان خليفه باشد، و اوضاع همچنان نابسامان، و جنگ و نزاع ميان مسلمين ادامه داشته باشد، آيا اين بهتر نبود كه او از مسئوليت خلافت صرفنظر نمايد و تصميم‌گيري در مورد آن موضوع را به اهل حل و عقد متشکل از اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بسپارد و شخص مناسبي را که همة مسلمانان در مورد او اتفاق نظر داشته باشند، به عنوان اميرالمؤمنين انتخاب نمايند!؟

اين موضوع توسط عمروبن عاص و ابوموسي اشعري، در اجتماع «اذرح» مورد بحث و بررسي قرار گرفت! 

پس از گفتگوهاي بسيار، ابوموسي اشعري و عمروبن عاص در اين مورد به توافق رسيدند که تصميم‌گيري در مورد خلافت را به اصحاب عضو شورا و اهل حل و عقد بسپارند! اصحابي که هنوز در قيد حيات بودند و رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- هنگام فوت خود از آنان راضي بود! از جمله مانند: حضرت علي‌بن‌ابيطالب، سعدبن‌ابي‌وقاص، سعيدبن زيد، عبدالله بن عمر، که در شورايي که حضرت عثمان را به خلافت انتخاب کرده بودند، مشارکت داشتند! 

آنان توافق کردند که آن عده از اصحاب براي تصميم‌گيري در مورد خلافت در «اذرح» تشکيل جلسه بدهند و از ميان خود يکي را به عنوان اميرالمؤمنين انتخاب کنند و با ميل و رضايت خاطر با او بيعت نمايند تا پس از آنان همه مسلمانان همه ممالک اسلامي نيز به او دست بيعت بدهند! 

اتفاق نظر آنان در اين مورد به معناي آن بود، که حضرت علي تا تشکيل جلسه شوراي حل و عقد، متشکل از اصحاب همچنان مدعي مقام خلافت نباشد، اما در صورتي که بار ديگر از طرف شوراي حل و عقد به عنوان خليفه برگزيده شد، چه بهتر و همه با او بيعت خواهند کرد، و در غير اين صورت هر کسي که به عنوان اميرالمؤمنين انتخاب شد، او نيز با خليفه جديد بيعت خواهند نمود. 

حکمين معاويه را از استانداري نه عزل کردند و نه تثبيت نمودند، و اينگونه نبود که ابوموسي را عزل و عمرو عاص او را همچنان استاندار بداند، زيرا او آن هنگام خليفه نبود، و درخواست آن را ننموده و با حضرت علي هم بيعت نکرده بود! 

لازم به يادآوري است، پس از شهادت حضرت علي -رضي الله عنه- و استعفاي حسن بن علي از مقام خلافت – در سال قحطي – بود، که با معاويه به عنوان خليفه بيعت صورت گرفت! 

حکمين – عمروبن عاص و ابوموسي اشعري – به توافق رسيدند که تا موعد اجتماع نشست اهل حل و عقد اصحاب و بزرگان براي انتخاب خليفه، حضرت علي -رضي الله عنه- به ادارة امور ممالکي مانند عراق و حجاز و يمن بپردازد، و معاويه نيز امور مربوط به شام ومصر و شمال آفريقا را سر و سامان دهد! و جنگ را پايان يافته تلقي کنند! 

عمروبن عاص بخشي از گفتگو‌هايي را که ميان او و ابوموسي اشعري در نشست تحکيم روي داده بود، در پاسخ به پرسش حضين بن منذر توضيح داده بود: 

حضين بن منذر از عمروبن عاص پرسيد: در اجتماع حکميتي که به تو و ابوموسي سپرده شده بود، ميان شما چه گفتگوهايي انجام گرفت؟ 

عمروبن عاص گفت: بسياري در مورد گفتگوهاي ما سخن‌هاي زيادي گفته‌اند، اما سوگند به خداوند بسياري از آنچه را که آنان گفته‌اند، درست نبوده است: 

من به ابوموسي گفتم: نظر تو در مورد خلافت چيست؟ 

ابوموسي گفت: من بر اين باورم که آن عده اى از صحابي که رسول خدا همراه با خوشنودي از آنان از دنيا رفت، از ميان خود يکي را به عنوان اميرالمؤمنين انتخاب کنند! 

به او گفتم: نقش من و معاويه در ارتباط با آن چيست؟ 

ابوموسي گفت: کسي که به عنوان اميرالمؤمنين انتخاب شد، براي سر و سامان دادن به امور مردم، از شما هم ياري بخواهد، اگر هم نيازي به شما نداشت، مسئوليت از دوش شما ساقط مي‌شود! 

ابوموسي نيز در مورد عمروبن عاص مي‌گويد: او خود را مورد ملامت قرار مي‌داد، و نفس خود را زير سؤال مي‌برد، و راجع به سيرة درخشان خلافت ابوبکر صديق و عمر فاروق -رضي الله عنهما- سخن مي‌گفت: 

ابوموسي مي‌گويد: عمروبن عاص به من گفت: سوگند به خداوند اين ميراث – ميراث خلافت – زيبندة ابوبکر و عمر بود، و عصرشان عصر درخشان و طلايي اسلام به شمار مي‌آمد، اما آن را براي ما بر جاي نهادند و در مورد آن کوتاهي کرديم و به بيراهه رفتيم و دچار خسران گرديديم!

«اما سوگند به خداوند ايشان فريب نخوردند، و به بيراهه نرفتند، و دچار خطا نشدند! سوگند به خداوند هر چه که بر سر ما آمده و بر اثر توهم‌گرايي و کوتاهي و ناتواني خود ما بوده است![2]» 

اما براي اجراي موارد مورد اتفاق حکمين گام‌هاي عملي برداشته نشده، و حاصل گفتگو‌هاي و حکميت آنان موجب رضايت طرفين نگرديد و بزرگان اصحاب براي انتخاب خليفه نتوانستند گرد هم بيايند. و اوضاع و احوال ميان حضرت علي و معاويه همچنان به صورت قبلي باقي ماند! 

حضرت علي -رضي الله عنه- در ممالک زير سلطه خلافت خويش دخل و تصرف مي‌نمود، و معاويه نيز در مناطق و ممالکي که زير فرمانروايي او قرار داشت دخل و تصرف مي‌کرد، اما دخل و تصرف او در مقام استانداري بود، نه به عنوان اميرالمؤمنين، اما متارکة جنگ ميان آنان همچنان پا بر جا بود! 

بدين ترتيب قضيه تحکيم بدون آنکه مشکل موجود را حل و فصل کند، پايان يافت! 

پس از پايان تحکيم سرزمين شام زير حاکميت معاويه در آرامش قرار داشت و همه از او اطاعت مي‌کردند، اما حضرت علي -رضي الله عنه- با مشکل روبه افزايش پديده خوارج روبرو گرديده بود! 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- البداية والنهاية: ج 7 ص 283

[2]- العواصم من القواصم ابن العربي‌: ص 178 - 180خوارج به نهروان رفته و سپاه سر تا پا مسلحي را تشکيل داده و اولين امير خود را به نام عبدالله بن وهب راسبي فرمان