است».

مي‌گفتند: زکات به کسي مي‌دهيم که دعاي او براي ما آرامش داشته باشد، که آن هم تنها رسول خدا بود و اکنون که ايشان فوت کرده، به هيچ کس ديگري زکات نخواهيم داد! 

يکي از شعراي آنها اين رباعي را سروده بود که: 

أطعنا رسول الله ما کان بيننا
  
 فيا لعباد الله: ما لأبي بکر؟
 
أيورثنا بکراً إذا مات بعده
  
 وتلک لعمر الله قاصمة الظّهر! 
 

«تا زماني که رسول خدا در ميان ما او را اطاعت مي‌کرديم، اي بندگان خدا! ابوبکر را چي شده است؟ مگر پس از مرگ خود ابوبکر را براي ما بر جاي نهاده (تا از ما زکات بگيرد) سوگند به خداوند چنين چيزي کمرشکن است!» 

 

برخورد با مانعين زکات 
تعدادي از اصحاب خواستار نشان دادن نرمش در مقابل آناني بودند که زکات نمي‌دادند. و نظرشان اين بود که لازم است با پيشنهاد آنها مبني بر اقامة نماز و خودداري از دادن زکات موافقت شود. زيرا پس از آنکه ايمان در دلهايشان قوّت گرفت، اقدام به دادن زکات هم خواهند کرد. 

آنان به ابوبکر گفتند: بگذار تا زماني که ايمانشان استوار شود، زکات ندهند، بعد از آن خود اقدام به دادن زکات خواهند کرد، اقامة نماز را از آنان بپذير! و با آنها با الفت و مهرباني رفتار کن! 

اما ابوبکر صديق با توجه به پايداري و تعهدش به اجراي حق و حقيقت به پيشنهاد 

اصحاب پاسخ منفي داد و حاضر به معامله و سازش با آنان نشد و فرمود: 

«سوگند به خداوند چنانچه از دادن ريسماني که قبلاً به عنوان زکات به رسول خدا مي‌داده‌اند، خودداري کنند، با ايشان با مقابله خواهم پرداخت، زيرا زکات حقي است که بر اموال واجب گرديده، سوگند به خدا با کساني که قائل به تفاوت ميان نماز و زکات باشند خواهم جنگيد! 

وقتي ابوبکر صديق عزم خود را براي جنگ با آنهايي که زکات نمي‌دهند، جزم نمود، عمربن خطاب در اين مورد با او به گفتگو نشست، که نهايتاً ابوبکر توانست عمر را نيز به قبول ديدگاه خويش قانع نمايد! 

ابوهريره -رضي الله عنه- مي‌گويد: 

عمربن خطاب به ابوبکر صديق گفت: به چه دليل با آنان بجنگيم؟ در حالي که رسول خدا فرموده‌اند: به من دستور داده شده با مردمي بايد جنگيد که به الوهيت خداوند و رسالت محمد شهادت نمي‌دهند اما هنگامي که به آن اقرار کردند، جان و مال آنان برايم محترم است، مگر آنکه حقي بر آنها تعلق گيرد.» 

ابوبکر صديق فرمود: سوگند به خداوند اگر از دادن ريسماني که قبلاً به عنوان زکات به رسول خدا مي‌داده‌اند خودداري کنند، به خاطر آن با ايشان خواهم جنگيد! زکات حقي است که بر دارايي تعلق مي‌گيرد سوگند به خداوند با کسي که قائل به تفاوت ميان اقامه‌ي نماز و دادن زکات باشد، خواهم جنگيد! 

عمربن خطاب گفت: پس از اصرار ابوبکر متوجه شدم خداوند قلب ابوبکر را متوجه جنگ با آنان نموده و دريافتم که حق همان است! 

حضرت عمربن خطاب به ظاهر حديث که به آن استدلال نموده متوسل گرديده بود. که پس از اقرار به شهادتين جان و مال مصون خواهند بود، اما به نکته ظريف و دقيقي که ابوبکر در ارتباط ميان نماز و زکات و عدم تفاوت ميان آنها دريافته بود و استواري او بر حق و خودداري از سازش و کوتاه آمدن، توجه ننموده بود: 

در مورد مقابله با کساني که زکات نمي‌دادند حق به جانب ابوبکر بود. به همين خاطر خداوند دل عمربن خطاب و ديگر اصحاب را به رأي او متمايل گردانيد و با جنگ با آنها – هر چند با مرتدين همراهي ننمايند – خداوند متعال فرموده‌اند: 

)فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ( (التوبة: 5).

«اگر توبه کردند و نماز را اقامه نموده و زکات را پرداخت کردند، راه را برايشان باز گذاريد!.»

ابن عمر از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- روايت مي‌کند که فرموده‌اند: 

«اسلام بر روي پنج پايه نهاده شده است: شهادت به الوهيت و وحدانيت خداوند و اينکه محمد فرستاده خداوند است و اقامه نماز، و دادن زکات و رفتن به حج و روزة ماه رمضان.» 

مي‌بينيم که در آيه‌اي که بيان شد و اين حديث نماز و روزه در کنار هم قرار گرفته و ميان آنها تفاوتي قائل نشده است! 

حتي در روايت ديگري از حديثي که عمربن خطاب -رضي الله عنه- به آن استدلال نموده و شهادتين و نماز و روزه در کنار يکديگر قرار گرفته‌اند! 

عبدالله بن عمر -رضي الله عنهم- از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- روايت نموده است: که فرموده‌اند: 

«به من فرمان داده شده با مردمي بجنگم، تا وقتي که به الوهيت خداوند و رسالت محمد شهادت داده و نماز را خوانده و زکات دهند، هر گاه چنان کردند، جان و دارايي آنان در امان خواهد بود، مگر آنکه حقي اسلامي بر آنها تعلق بگيرد، که پس از آن حسابشان با خداوند خواهد بود». 

هر گاه آن موضع‌گيري ابوبکر را نسبت به کساني که زکات نمي‌دادند، و تعهد و پايداري و استواري او را در اجراي حق و حقيقت به ياد مي‌آوريم بيشتر به صحت و درستي آن پي مي‌بريم! و براي ما اين سؤال مطرح است که اگر ابوبکر در برابر آنان کوتاه مي‌آمد و با آنها به سازش مي‌پرداخت و در دفاع از حق پايداري نمي‌نمود، وضع و حال اسلام و مسلمانان به کجا مي‌انجاميد!؟ بسم الله الرحمن الرحيم

إن الحمد لله، نحمده ونستعينه، ونتوب إليه ونستغفره، ونعوذبالله من شرور أنفسنا، ومن سيئات أعمالنا، من يهد الله فلا مضل له، ومن يضلل فلا هادي له، وأشهد أن لا إله إلا الله، وحده لاشريک له، وأشهد أن محمداً عبده ورسوله، صلوات الله وسلامه عليه، وعلى آله وصحبه أجمعين. 
بررسي تاريخ و تحقيق در حوادث و رويدادهاي آن هم مفيد است و هم مؤثر. و براي کسي که به آن اقدام مي‌نمايد فوايد و درس و عبرت‌هاي بسياري را در پي دارد. از طرفي خداوند انسان‌ها را به تحقيق و بررسي سرگذشت و رويدادهاي زندگي گذشتگان دستور فرموده و آنان را به توجه به پيام‌هاي و درس عبرت‌ها و فوايد آن‌ها فراخوانده است. 
تحقيق در چهارده قرن تاريخ اسلامي که عصر حاضر را هم شامل مي‌شود به آن پيام‌ و درست و عبرت‌ها و فوايد تحقق مي‌بخشد. 
اين تاريخ طولاني چهارده قرن، عبارت است از تاريخ مسلمانان به اعتبار افراد و ملت‌هايي که عليرغم جوانب مثبت و منفي و خوبي‌ها و بدي‌ها بر روي زمين زندگي نموده و مي‌نمايند. 
آري چهارده قرني که تاريخ مسلمانان است، نه تاريخ اسلام! حقيقتي که مي‌خواهيم آن را مورد تأکيد قرار بدهيم، حقيقتي که تعدادي از کينه‌توزان يا فريب‌خوردگان ازآن غفلت کرده و يا به مغالطه‌کاري پرداخته‌اند! 
تمامي تاريخ مسلمانان ضرورتاً تاريخ اسلام به شمار نمي‌آيد، و نمي‌توان تاريخ مسلمانان را در مورد اسلام حکم و داور گردانيد! 
تاريخ اسلام با تاريخ مسلمانان فرق و تفاوت دارد. 
تاريخ مسلمانان همان حيات و زندگي خاصي است که مسلمانان داشته‌اند و رويدادهايي است که افراد و جماعت‌ها و حکومت‌ها و مردم آن‌ها را پديد آورده‌اند. 
اين که مسلمانان در فلان مقطع از تاريخ خود چگونه مي‌زيسته‌اند و زندگي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و علمي ايشان چگونه بوده است؟ و در آن مدت 