تهاي شوراي انتخاب خلافت بودند، تا با خليفة جديد بيعت کنند! 

پس از پايان نماز عبدالرحمن بن عوف بر روي منبر رفت و پس از تأملي بسيار، دعاهاي خاشعانه‌اي را خواند که براي مردم تازگي داشت و همه براي اطلاع از تصميم شورا به دقت به سخنان او توجه مي‌کردند! او در ادامه گفت: 

اي مردم! همه دوست داريد قبل از اينکه به شهر و ديار خود باز گرديد، امير و خليفة منتخب خود را بشناسيد! من آشکار و نهان در مورد پيشواي آيندة‌تان از شما نظرخواهي نمودم و به اين نتيجه رسيدم که شما اين دو نفر علي و يا عثمان را از همه شايسته‌تر مي‌دانيد! 

پس از آن عبدالرحمن، علي بن ابيطالب را فراخواند و او در کنار منبر ايستاد، عبدالرحمن دست او را گرفت و گفت: يا علي آيا حاضري بر اساس کتاب خدا و سنت پيامبر، و عملکرد ابوبکر و عمر با تو بيعت کنيم! 

علي بن ابيطالب گفت: خدايا تو شاهد باش نه! من تنها حاضرم در حدود توانايي خود اين مسئوليت را بپذيرم و در راه آن تلاش کنم! 

عبدالرحمن بن عوف دست علي بن ابيطالب را رها کرد و پس از آن عثمان بن عفان را فراخواند! عثمان که در آخر مسجد نشسته بود، و پس از آنکه عبدالرحمن و پس از آنکه عبدالرحمن ابتدا علي بن ابيطالب را به پاي منبر فراخواند، گمان مي‌کرد که خلافت از آن او خواهد گرديد! 

عثمان برخاست و گفت: پس از خاتمه نماز به آخر مسجد آمدم زيرا ديدم که عبدالرحمن بن عوف ابتدا علي را فراخواند و شرم داشتم که در آنجا بمانم! 

وقتي عبدالرحمن بن عوف عثمان بن عفان را فراخواند، از آخر مسجد به طرف منبر رفت، عبدالرحمن دستش را گرفت و خطاب به او گفت: حاضري بر اساس کتاب خدا و سنت پيامبر، و عملکرد ابوبکر و عمر با تو بيعت کنيم؟ 

عثمان گفت: آري! خداوندا تو شاهد باش که بر اين اساس حاضرم مسئوليت خلافت را بپذيرم! 

عبدالرحمن در حالي که همچنان دستش در دستان عثمان بود، سرش را به آسمان بلند کرد و گفت: خداوندا! تو شنوايي و تو را به شهادت مي‌گيريم! خداوندا! من اين مسئوليت را از دوش خود برمي‌دارم و آن را بر دوش عثمان مي‌گذارم! 

پس از آن عبدالرحمن بن عوف با عثمان بن عفان -رضي الله عنه- بيعت کرد. 

 

بيعت با عثمان بن عفان -رضي الله عنه- 
پس از آنکه عبدالرحمن با عثمان بن عفان بيعت نمود، مردم براي بيعت با او برخاستند، و در کنار منبر آن چنان ازدحام شديدي ايجاد شد که پس از ساعاتي حضرت عثمان بيهوش گرديد! 

عبدالرحمن بن عوف، علي بن ابيطالب، سعدبن ابي وقاص و زبير، طلحه و سعيد بن زيد -رضي الله عنهم- پيش از همه با او دست بيعت دادند! 

عبدالرحمن بن عوف در حالي که جمعيت مسلماناني را که براي بيعت با عثمان گرد هم آمده بودند، نگاه مي‌کرد، اين آيه را مي‌خواند که: 

)إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ  فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ  وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً( (الفتح: 10).

«بيگمان کساني که پيمان مي‌بندند با تو، در حقيقت در برابر خداوند تعهد مي‌سپارند و در اصل دست خداوند بالا دست ايشان است، هر کس پيمان‌شکني کند به زيان خود پيمان‌شکني نموده و آن کس که در برابر پيماني که با خدا بسته وفادار بماند خداوند پاداش بزرگ را به او خواهد داد.»

هنوز آفتاب روز چهارشنبه چهارم ماه محرم سال بيست و چهارم هجري از مشرق سر بيرون نياورده بود که شوراي حل و عقد مسلمانان، با عثمان بن عفان به عنوان خليفة جديد بيعت کردند و بدين ترتيب او سومين خليفه از خلفاي راشدين شد.پس از پايان بيعت، او در نماز عصر امامت نمازگزاران را بر عهده گرفت و پس از آن بر روي منبر رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- رفت و در حضور مسلمانان خطبة خلافت را خواند، او از جمله گفت: 

«اي مردم! شما در خانه‌اي موقتي و ناپايدار قرار داريد، که چند روزي از عمرتان باقي مانده، قبل از فرارسيدن اجل و مرگ، اقدام به انجام دادن بهترين کارها بنماييد! شما مردم، شب و روزهاي بسياري را پشت سر نهاده‌ايد، بدانيد که دنيا در پوششي فريبنده قرار گرفته، فريب زندگي دنيا را نخوريد! و بي‌جهت به رحمت و مغفرت خداوند اميدوار نباشيد! 

از مرگ رفتگان خويش عبرت بگيريد! و تلاش کنيد دچار غفلت نشويد! اگر غفلت کنيد شما هم به دست فراموشي سپرده مي‌شويد! طالبان دنيا و دنيا‌پرستان کجايند؟ آنهايي که آن را برگزيدند و تنها براي آن تلاش کردند و مدت‌هاي طولاني در آن از ناز و نعمت برخوردار بودند؟ مگر نه اينکه دنيا آنان را دور انداخت؟ 

دنيا را در همان جايي قرار دهيد که خداوند آن را قرار داده است! و در پي کسب اجر اخروي باشيد، زيرا خداوند براي دنيا و آخرت مثالي را آورده است و فرموده است: 

)وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّيَاحُ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِراً * الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَاباً وَخَيْرٌ أَمَلاً( (الکهف: 45 - 46).

«(اي پيامبر!) براي آنان مثال زندگي دنيا را بيان کن! که همچون آبي است که از (ابر) آسمان فرو مي‌بارانيم سپس گياهان زمين از آن (سيراب مي‌گردند و) درهم مي‌پيچند، سپس خشک و پرپر مي‌گردند. و باد آنها را پخش و پراکنده مي‌سازد، و خدا بر هر چيزي توانا بوده و هست، دارايي و فرزندان زينت زندگي دنيايند (و زوال‌پذير و گذرايند) اما اين اعمال صالحه است که نتايج آنها جاودانه است و بهترين پاداش را در پيشگاه پروردگار دارند و بهترين مايه اميد و آرزو مي‌باشند».

حضرت عثمان -رضي الله عنه- خلافت خود را با ارسال نامه‌هايي به استانداران استانهاي مناطق مختلف آغاز کرد، نامه‌اي که به صورت عموم، آنان را مورد خطاب قرار مي‌داد، او در آن نامه‌ها خطاب به آنها فرموده بود: 

«خداوند دستور فرموده که مسئولين، خدمتگزار مردم باشند. نه اينکه اموال آنان را چپاول کنند، و پيشگامان اين امت خادم مردم بوده‌اند، و به آنها خيانت نکرده‌اند. اما اينک اين هراس وجود دارد که برخي از پيشوايان و مسؤلان به جاي خدمت به مردم خيانت پيشه کنند! اگر اين چنين شوند، امانتداري و شرم و وفاداري از بين خواهد رفت. 

بدانيد که بهترين کار و عملکرد شما اين است که امور مردم را به درستي اداره کنيد! حقوقشان را رعايت نماييد و آنان را ملزم به مراعات وظيفة خود بنماييد! 

پس از آن امور، مربوط به «اهل کتاب» داخل ممالک اسلامي را مورد توجه قرار دهيد، حقوقشان را رعايت کنيد و آنان را در مورد مسئوليت‌هايشان نيز مورد بازخواست قرار دهيد! 

به دنبال آن از دشمناني که با شما سر جنگ دارند غفلت نکنيد و با آنان به مقابله برخيزيد! و با وفاداري به عهد و پيمان بر آنها پيروز شويد![1]» 

خلافت عثمان بن عفان -رضي الله عنه- حدود 