د و يکي از کارهايش آن بود که قبل از پايان عده با زني ازدواج کرده بود. 

وقتي حضرت عثمان از موضوع آن ازدواج نامشروع او اطلاع يافت دستور جدايي آنان را صادر نمود، و او را به خاطر آن اقدام ناروا مجازات و به بصره تبعيد کرده بود. و در آنجا بود که با دزد و راهزن مشهور و سرکرده باند سبأيه در بصره حکيم بن جبله آشنايي پيدا کرد![4]» 

«در سال 34 هجري – يعني در يازدهمين سال از خلافت حضرت عثمان عبدالله بن سبا مراحل اقدامات خود را طراحي نمود و توطئه‌اش را مرحله‌بندي و کار شورش عليه خليفه و استانداران و کارگزاران او را برنامه‌ريزي نمود! 

عبدالله بن سبا از مرکز شيطنت خود در مصر با شاخه‌هاي سازمان سري خويش در بصره و کوفه و مدينه تماس و در مورد جزئيات قيام عليه نظام اسلامي پس از چندين بار مکاتبات و فرستادن افراد مورد اعتماد خود به توافق رسيدند. 

از جمله افرادي که با ابن سبأ مکاتبه نموده‌اند، اعضاي باند او در کوفه بودند – که تعدادي از سران آن – همچنان که گفته شد – به شام و سپس الجزيره تبعيد شده بودند، و پس از تبعيد آنان يزيد بن قيس سرکردگي باند کينه‌توز «سبأيه» را بر دوش گرفته بود! 

در يکي از ماههاي سال سي و چهار هجري تقريباً همه شخصيت‌ها و بزرگان کوفه راهي جهاد در راه دين خداوند شده و در شهر تنها آدم‌هاي فرومايه که آشوب‌طلب، متأثر از انديشه‌هاي انحرافي سبأيه و اهل فسق و فجور باقيمانده بودند، که آنان را با افکار خبيث خود تغذيه کرده و عليه سعيد بن عاص والي عثمان در کوفه تحريک نموده بودند! 

طبري در مورد اوضاع آن سال کوفه مي‌گويد: سعيدبن عاص در يازدهمين سال خلافت عثمان همراه با هيئتي براي ملاقات با او در مدينه رفته بودند! 

سعيد قبل از رفتن خود اشعث بن قيس را به آذربايجان، سعيدبن قيس را به «ري»، نُسير عجلي را به همدان، سائب بن اقرع را به اصفهان، مالک بن حبيب را به کرمان حکيم بن سلامه را به موصل، جريربن عبدالله را به قرقيزستان و سلمان بن ربيعه را به باب «حلب» و عتبه بن نهاس را به حلوان «سرپل ذهاب کرمانشاه» فرستاد! 

او همچنان قعقاع بن عمر و تميمي را فرمانده نظامي، و عمروبن حُريث را نايب خويش گردانيده بود. 

بدين ترتيب کوفه از افراد برجسته و شايسته خالي شده و تنها آدم‌هاي فرومايه و يا افراد فريب‌خورده باقيمانده بودند![5]» 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تاريخ طبري: ج 4 ص 317 - 317

[2]- براي آگاهي از برخي از آن گفتگوها به تاريخ طبري: ج 4 ص 319 – 320 مراجعه شود. 

[3]- تاريخ طبري: ج 4 ص 321 - 322

[4]- تاريخ طبري: ج 4 ص 327 – 328 

[5]- تاريخ طبري: ج 4 ص 330 - 331در چنان اوضاع و احوالي يزيدبن قيس سردسته باند سبأيه در کوفه در مورد مناسب بودن زمان براي قيام و شورش با پيشواي شيطان‌صفت خود عبدالله بن سبا در مصر به توافق رسيدند، و تمامي کساني که تحت تأثير انديشه‌ها و تبليغات سبأيه قرار گرفته و همچنين آدم‌هاي شرور و هرزه هوادار آنان، شورش خويش را آغاز کردند. 

امام ابن جرير طبري در مورد اولين شورش سبأيان در سالي سي و چهار هجري مي‌گويد: 

«يزيدبن قيس در کوفه با هدف خلع عثمان بن عفان قيام کرد، او ابتدا به مسجد رفت و اتباع باند سبأيه که از طريق مکاتبات با سرکرده خود در مصر در ارتباط بودند، نيز به مسجد رفتند و پس از آنکه همة آنها در مسجد جمع شدند، قعقاع بن عمر فرمانده نظامي کوفه از موضوع اطلاع يافت و دستور محاصره مسجد را داد و همه آنان از جمله سرکرده آنان يزيدبن قيس را بازداشت نمود. 

وقتي يزيد هوشياري و سرعت عمل و قاطعيت قعقاع بن عمرو را ديد، جرأت نکرد در مورد قصد خود مبني بر خلع عثمان بن عفان چيزي بگويد و تنها اين موضوع را براي قعقاع برملا نمود که قيام و اعتراض ايشان صرفاً عليه سعيدبن عاص والي کوفه است و خواستار عزل و تعيين والي ديگري بر جاي او مي‌باشند! 

اين خواست خواست مهمي نبود، زيرا پيش از آنها کساني ديگري هم همين موضوع را مطرح نموده و به درخواست آنان توجه شده بود، قعقاع سخنان او را باور کرد و دستور داد او و همه کساني را که در مسجد بازداشت شده بودند، آزاد کنند! 

قعقاع سپس به يزيد گفت: براي اين مقصد به مسجد مرو! و اجازه مده افرادي شورشي و خرابکار، گرد تو جمع شوند! و در خانه خود بنشين! و هر خواسته‌اي داري آن را با حضرت عثمان بن عفان در ميان بگذار! اگر حق و روا باشد آن را برآورده مي‌نمايد![1]» 

اما قعقاع بن عمرو فرمانده نظامي کوفه از وجود تشکيلات سري خبيث و خطرناک سبأيه و اينکه آن عده در واقع اعضا و اتباع عبدالله بن سبا به شمار آمده و با هدف آغاز شورش عليه خليفه و خلع او در مسجد گرد آمده بودند، اطلاع نداشت! چنانچه اگر او در جريان آن مسايل قرار مي‌داشت، به گونه‌اي ديگر به آنها نگاه مي‌کرد و به سختي آنان را مجازاتشان مي‌نمود! 

يزيدبن قيس خانه‌نشين شد و ناچار گرديد در مورد طرح قيام و فتنه‌گري و شورش عليه خليفه تجديدنظر نمايند! 

او آدمي را فراخواند و اسبي و مقداري درهم به او داد و به او گفت: که بسيار مخفيانه نامه‌اي را که براي پيروان سبأيه کوفه که عثمان آنان را به شام و سپس الجزيره تبعيد نموده و آن زمان نزد عبدالرحمن بن خالد اقامت داشته و به توبه و ندامت تظاهرنموده و حتي بزرگ ايشان اشتر نخعي – مالک بن حارث نخعي – نزد عثمان رفته و توبه و ندامت خود و دوستانش را به او اطلاع کرده، به همراه ببرد و تحويل آنان دهد! 

يزيد به دوستان شيطنت‌پيشه خود نوشته بود که: «وقتي اين نامه من به دست شما رسيد بلافاصله نزد من بياييد! با برادران سبأي خود در مصر هم مکاتبه نموده‌ام و با آنها در مورد قيام عليه خليفه به توافق رسيده‌ام! 

وقتي نامه يزيد به دست اشتر رسيد و از مضمون آن مطلع گرديد بلافاصله به همراه دوستانش مخفيانه به سوي کوفه حرکت کردند! 

وقتي عبدالرحمن متوجه شد که آنان مخفي شده و نيستند، دستور داد که براي يافتن و پيدا کردن آنها تلاش کنند اما مأمورين نتوانستند آنان را پيدا کنند. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تاريخ طبري: ج 4 ص 331يزيدبن قيس سرکرده سبأييان کوفه بار ديگر با اتباع و هواداران باند برانداز خود و افراد شرور و آشوب‌طلب در کوفه تماس گرفت و آنان را به تجمع در مسجد فراخواند! اشتر نخعي و همراهان نيز به آنها ملحق گرديده و آنان را به عصيان و شورش و مخالفت ترغيب نمود! 

او خطاب به اعضا و هواداران باند سبأيه که در مسجد کوفه گرد هم آمده بودند، به دروغ گفت: 

«اکنون من از نزد عثمان بن عفان به ميان شما آمده‌ام و سعيدبن عاص را در حضور او برجاي گذاشته‌ام! من خود آنجا بودم که هر دوي آنان تصميم گرفته‌اند، بودجه اين منطقه و حقوق شما را کم کنند و از دويست درهم به صد درهم کاهش دهند!» 

در حالي که او دروغ مي‌گفت: و از الجزيره آمده بود و عثمان و سعيد بن عاص در مورد کاهش بودجه و حقوق آنها هيچگونه تصميمي نگرفته بودند! اما اساس اهداف و برنامه‌هاي باند برانداز و فتنه‌گر سبأيه بر دروغ و شاي