نت‌پيشه با اين پيشنهاد اشتر مخالفت نموده و گفت: اين رأي تو بسيار ناصواب است، زيرا تعداد افراد ما در ميان سپاهيان علي – پس از کشته شدن ششصد نفر از ما در بصره به دست طلحه و زبير – به حدود دو هزار و پانصد نفر رسيده. 

اگر ما با پيشنهاد اشتر نخعي موافقت کنيم و علي را به قتل برسانيم، آنها همه ما را قتل‌عام خواهند کرد، قعقاع فرماندهي پنج هزار نفر را بر عهده دارد، که همه آنها تشنة ريختن خون ما هستند و ما توانايي مقابله با آنان را نداريم!

علباء‌بن هيثم نيز گفت: به نظر من بهتر اين است، آنان را به حال خود رها کنيم و به منطقه و جاي مناسبي برويم و در آنجا سنگر بگيريم، تا افراد ديگري به ما بپيوندند و افراد و امکاناتمان بيشتر شود! 

سرکرده آنان عبدالله بن سبا در مورد اين پيشنهاد علباء گفت: نظر تو خردمندانه نيست، زيرا آنان جدا شدن ما را از خود و دور شدن از ميان مردم بيگناه را دوست مي‌دارند، تا ما را مورد تهاجم قرار دهند و قتل‌عام کنند! اگر ما از شهرها و از ميان مردم برويم و در جايي گرد هم بياييم، سرکوبي و نابودي ما براي آنان آسان خواهد بود! 

در نهايت عبدالله بن سبا سرکرده شيطنت‌پيشه آنان نظر خود را گفت و همه با آن موافقت کردند! 

او گفت: شما بدانيد که راز پيروزي و سربلنديتان درآميختن با مردم و ذوب شدن در ميان ايشان است، با ايشان مدارا کنيد و هواي آنها را داشته باشيد، تا بتوانيد در مواقع لازم از ايشان استفاده کنيد! 

پس از آن عبدالله بن سباي يهودي از طرح بسيار خبيث خود براي جلوگيري و خنثي کردن مصالحه ميان حضرت علي و طلحه و زبير -رضي الله عنهم- و ايجاد نزاع و تفرقه و هر چه بيشتر پرده برداشت و گفت: 

«زماني که علي و طلحه و زبير با هم ملاقات کردند و سپاهيان آنها نزديک يکديگر قرار گرفتند، شما در ميان سپاهيان هر دو طرف نفوذ کنيد! و از فرصتي استفاده نموده و آتش جنگ را در ميان آنها شعله‌ور کنيد! 

بدين ترتيب تلاش‌هاي مصالحه‌جويانه را خنثي نموده و فرصت انديشه و اصلاح را از آنان مي‌گيريد، و اجازة اجتماع و مصالحه را به آنها نمي‌دهيد، علي‌بن‌ابيطالب که شما اکنون در ميان سپاهيان او نفوذ کرده‌ايد، به خاطر نيازي که به شما پيدا مي‌کند، ناچار مي‌شود، در مورد شما سکوت کند! و بدين صورت شر طلحه و زبير از سر شما برداشته مي‌شود، و آنچه را که در موردش هراس دارند بر سرشان خواهد آمد! 

شورشيان شيطنت‌پيشه و توطئه‌گر پيرو عبدالله بن سبا درمورد رأي رهبر خيانتکار خود اتفاق نظر پيدا کردند و تصميم گرفتند هنگامي که سپاهيان دو طرف در نزديک‌ترين فاصله با هم قرار گرفتند، آن را به اجرا بگذارند! 

پس از آن جلسه را ترک کرده و بدون آنکه کسي متوجه آنان شود و از توطئه‌ آنها باخبر گردد، در بين مردم و سپاهيان پراکنده شدند!؟[2] 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- البداية والنهاية: ج 7 ص 239

[2]- تاريخ طبري: ج 4 ص 493 – 494 – البداية والنهاية ابن کثير: ج 7 ص 239حضرت علي -رضي الله عنه- همراه با پيشقراولاني از سپاه خود به نزديکي‌هاي بصره رسيدند و از طرف ديگر طلحه و زبير و ام المؤمنين عايشه خود را براي استقبال از حضرت علي و آشتي و مصالحه آماده نمودند و سپاهيان دو طرف در نزديکي يکديگر اردو زدند، حضرت علي منتظر آمدن بقيه سپاه خود از ديگر مناطق و قبايل بود! 

«ابوحرباء» يکي از فرماندهان سپاه بصره نزد زبيربن‌عوام آمد و گفت: به نظر من بهتر اين است که قبل از رسيدن بقيه سپاهيان علي، هزار سوار بفرستي تا او و همراهانش را غافلگير کنند! 

زبيربن‌عوام -رضي الله عنه- گفت: ما خود با امور جنگي آشنايي داريم و اين پيشنهاد تو را درک مي‌کنيم، اما آنان برادران ايماني ما مي‌باشند و همچون ما مسلمان هستند، اما اختلافي است که پيش آمده، و هيچ دليلي قطعي در مورد آن نيست که در روز قيامت عذر و بهانه را باقي نگذارد. 

از طرف ديگر ما با قعقاع بن عمرو فرستاده علي به توافق‌هايي رسيده‌ايم و اميدواريم که بتوانيم به صلح و آشتي برسيم! از خدا پروا کنيد و بردبار باشيد! 

نفري ديگر همان پيشنهاد را با زبيربن‌عوام در ميان نهاد که در پاسخ به او گفت: آنان برادران مسلمان ما هستند. اين اختلافاتي است که ميان ما و آنان پيش آمده! سوگند به خداوند از زماني که محمد به پيامبري برانگيخته شد اصحاب او هر گاه مي‌خواسته‌اند گامي را بردارند، مي‌دانستند که آن را کجا دارند مي‌گذارند! تا اينکه فتنه‌گران اين بلوا را آفريدند و مدينه را اشغال و عثمان را به شهادت رسانيدند، سوگند به خداوند اکنون نمي‌دانند، به جلو گام برمي‌دارند يا به عقب باز مي‌گردند! 

امروز براي ما چيزي پسنديده است و براي برادران ما ناپسند مي‌باشد، و فردا که شد همان موضوع براي ما ناپسند و براي آنها پسنديده جلوه مي‌کند!؟ ما براي آنها دلايلي را مي‌آوريم، که برايشان قابل قبول نيست و فردا که شد خود آنها از همان دلايل عليه ما استفاده مي‌کنند!؟ 

ما اميدواريم که با برادران ايماني خود به صلح و آشتي برسيم، و دست رد بر سينه صلح نگذاريم، در غير اين صورت ناچار مي‌شويم عليه يکديگر دست به شمشير شويم! زيرا داغ کردن آخرين درمان است![1]» 

با اين اعتراف شجاعانه زبيربن عوام -رضي الله عنه-، مي‌توان به دامنه حيرت و نگراني اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در برابر فتنه و آشوبي که پيروان عبدالله‌بن سبا برافروخته بودند، پي برد! 

فتنه‌اي که در شناخت و تعامل با آن اختلاف نظر پيدا کرده و اختلاف آنها به نزاع و رويارويي انجاميده و بدون کمترين رغبت و علاقمندي از طرف آنان به جنگ و خونريزي تبديل شده بود! و در حالي که از سردرگمي عليه يکديگر دست به شمشير برده، و اين نگراني و سردرگمي را از سخنان روشنگر زبيربن عوام و ديگر اصحاب به خوبي مي‌توان دريافت! 

اين در مورد سپاه طلحه و زبير، اما در مورد سپاه حضرت علي چيزي تغيير نکرده بود! 

يکي از افراد سپاه حضرت علي به نام أعوربن نبان منقرني نزد او آمد و در مورد طرح تعامل با سپاه بصره و چگونگي رويارويي با آنان سؤال نمود! 

حضرت علي -رضي الله عنه- خطاب به او فرمود: ما با هدف اصلاح و آشتي و خاموش کردن آتش فتنه با ايشان رفتار مي‌کنيم! اميدوارم خداوند پراکندگي ما را به يگانگي و نزاع ما را به آشتي تبديل فرمايد! 

أعور گفت: چنانچه حاضر به مصالحه نشدند چي؟ 

حضرت علي فرمود: اگر آنان کاري به کار ما نداشته باشند، ما هم کاري به کار ايشان نداريم، و آغازگر جنگ نخواهيم بود! 

أعور گفت: اگر آنان ما را به حال خود نگذاشتند و جنگ را آغاز کرد، چکار بايد کرد؟ 

حضرت علي فرمود: ما در برابر آنان از خود دفاع مي‌کنيم! 

أعور گفت: آيا آنها نيز همچون ما حق دفاع از خود را دارند؟ 

حضرت علي فرمود: آري، دارند!

در اين ميان ابوسلامه‌دألاني برخاست و از حضرت علي پرسيد: به نظر تو آنان در مورد خوانخواهي حضرت عثمان حجّتي دارند، هدفشان خوشنودي خداوند است؟ 

حضرت علي فرمود: آري! 

دألاني گفت: تو نيز در مور