 تمام جهانم زیرا این خبر منحصر به امام نکرده اطاعت را. ثانیاً این خبر مخالف قرآن است در قرآن می‌فرماید:{لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ }  سورة الشورى(11)
یعنی مثل خدا چیزی نیست و هر کس برای خدا مثل و مانندی فرض کند کافر است. یعنی از عوام خیال می‌کنند اگر خبری مشهور شد صحّت دارد در حالیکه فرموده‌اند : «ربّ شهره لا أصل لها،» چه بسا چیز مشهوری که اصل ندارد، ممکن است هزاران نفر خبری نقل کنند از یک نفر و چنین خبری که هزاران نفر نقل کرده‌اند از یکنفر تازه خبر واحد است و اعتباری ندارد.استدلال غالیان به اخبار مجعوله

در زمان بنی‌أمیّه و بنی‌عبّاس هر کس خبری جعل می‌کرد و برای خود دکّانی باز می‌کرد، چون در آن‌ زمان علاقة مردم به اخبار منقولة از رسول خدا زیاد بود و این اخبار مجعوله را مردم می‌پذیرفتند، یهودیان مجوسیان و نصاری و زنادقه و مادیین که در صدر اسلام نتوانستند با نیرو اسلام را از میان بردارند آمدند در میان مسلمین وارد شده اسلام را با جعل اخبار به نفع دکّان خود ضبط کرد، یک عدّه روضه‌خوانان هر خبری که به درد روضه‌خوانی می‌خورد جمع کرده تشکیل دکان و کسبی نمودند. عدّة دیگر عرفان‌باف هر خبری به دردشان خورد و مایة دکّانشان بود نشر دادند، عدّة دیگر صوفی و هر خبری بنفع صوفیگری بود نشر نمودند، یک عدّة غلات هر خبری مفید غلو بود گرفتند و برای اشیان بهانه و لانه‌ای شد مانند خبر خطبه البیان که علی(ع) فرمود : «أنا خالق السّموات والأرض» و امثال آن، عوام فکر نکردند و نتوانستند درک نمایند که این اخبار ضد قرآن است و نباید پذیرفت و دیگر آنکه مردم پای منبر علی(ع) در اصل خلافت و عدالت علی(ع) شک داشتند و هر روز به عذر و بهانه‌ای از علی جدا می‌شدند و غوغائی بپا می‌کردند در اینصورت چگونه علی فرموده أنا خالق السّموات والأرض آیا می‌خواست بهانه‌ای برای نابودی و تکفیر خود بدست مردم بدهد و یا استدلال می‌کنند به خبر مجعول قلندران که علی یک شب چهل خانه رفت و غذا خورد و مهمان چهل نفر شد و فردا خدا به رسول خود گفت علی دیشب مهمان ما بود و حضرت زهرا چون از این خبر مطلع شد گفت علی دیشب خانة خودمان بود و جائی نرفت، عوام فکر نکردند که یک نفر محال است دو مکان باشد. چون بدنبال عقل نرفتند به این خرافات افتادند.
و یا استدلال کردند بدعای پنجم رجبیه که در مفاتیح ذکر شده و در کتب معتبره بخیال خودشان آمده که از ناحیة مقدّسه از نایب خاصّ امام، محمدّ بن عثمان گرفته شده از قول امام که اوّل آن این است : «أللّهمّ انّی أسئلک» به معانی «جمیع ما یدعوک به ولاة أمرک» تا آخر که در این دعا گفته «لا فرق بینک إلّا أنّهم عبادک» یعنی خدایا بین تو و والیان أمرت فرقی نیست جز اینکه آنها بندگان تو هستند، پس آل محمّد، مانند خدایند؟ جواب این استدلال این است که اوّلاً این دعا سند متّصلی ندارد زیرا شیخ طوسی محمّد بن عثمان را درک نکرده و شیخ تقریباً دو قرن بعد از محمّد بن عثمان بوده و این دعا را در کتاب مصباح خود نقل کرده از احمد بن محمد بن عیّاش جوهری، و این جوهری مردی بوده ضعیف الحال و چنانکه علمای رجال شیعه نوشته‌اند مختلّ العقل و یا مختلّ الدّین بوده و علمای امامیّه از او اجتناب داشته‌اند چنانکه خود شیخ طوسی و نجاشی در کتب رجالشان نوشته‌اند، و این احمد جوهری نقل کرده از خیربن عبدالله که او نیز مهمل و مجهول است. 
پس سند این دعا خرابست. ثانیاً متن این دعا مخالف قرآن است و مسلمان نباید بخواند، زیرا یکجا برای خدا مقامات قائل شده و می‌گوید مقامات الّتی لا تعطیل لها فی کلّ مکان و حال آنکه خدا مقامات ندارد، مقامات برای کسی است که تنزّل و ترقّی کند از مقامی بالاتر و خدا منزّه است و طبق آیة 40 سورة نازعات : 
(وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى)	(نازعات / 40)
خدا یک مقام عظمت دارد که همیشه ثابت بوده و خواهد بود، و بعد می‌گوید: «لا فرق بینک و بینها إلّا أنّهم عبادک»، خوانندة باهوش اگر بروی نزد یک نفر حلبی‌ساز و بگوئی ای استاد هیچ فرقی بین تو و این آفتابه‌هائی که ساخته‌ای نیست، به آن استاد توهین کرده‌ای، چگونه جرأت دارد به خدای غنیّ بالذّات که قادر به هر چیزی است جسارت کنی و بگوئی تو با مخلوق فقیر بیچارة محدود محتاج هیچ فرقی نداری، اگر چنین باشد باید برای چنین خدا بالله فاتحه خواند، به اضافه در این دعا گاهی ضمیر مذکّر آورده برای والیان أمر خدا و گاهی ضمیر مؤنّث می‌گوید: «لا فرق بینک و بینهما إلّا أنّهم عبادک،» اگر والیان مؤنّث باشند انّهم غلط است و اگر مذکّر باشند بینها غلط است، بعد در وصف والیان امر خدا می‌گویند و اعضاد و اشهاد و مناه و اذواد و حفظه و رواد. 
یعنی این والیان تو بازوهای تو و گواهان نو و آرزوهای تو و نگهبانان تو و حفظ‌کنندگان تو و وکیلهای مدافع تواند، آیا این خدای محتاج ببازوها و گواهان و آرزوها و خدای محتاج به نگهبان و وکیل مدافع چه قدر بیچاره شده، چنین خدائی بندگان احمقی مانند غالیان لازم دارد، ولی خدای حقیقی از این نسبتها منزّه است چنانکه احادیث بسیاری رسیده که خدا بازو ندارد و برای خلقت خود محتاج گواه نیست و احتیاج به ولیّ و نگهبان ندارد، و بعد در این دعا می‌گوید: «فبهم ملأت سماءک و أرضک،» یعنی به این والیان پر کردی آسمان و زمینت را، باید پرسید مگر این والیان خدا چه قدر طول و عرض دارند که آسمان و زمین را پر کرده‌اند، پس مسلمان عاقل قرآن و عقل را رها نمی‌کند و به این دعا نمی‌چسبد. موهومات و خرافات را به نام ولایت نیاورید

دوستی و ولایت حضرت امیر اولاد طاهرین او را ما و همة مسلمین قبول دارند، امّا به بهانة ولایت نباید دکّان‌ها باز کرد و مانند مدّاحان سدّ راه دین شد، آن یکی می‌گوید برو درس ولایت بخوان، دیگری می‌گوید مکتب ولایت، دفتر ولایت، قوّة ولایت، جهان ولایت، نور ولایت، منشور ولایت، کتاب ولایت، با قوّة ولایت چنین کرد. کسی نیست به اینان بگوید مگر ولایت قوّه دارد، آسمان دارد؟ دیگری می‌گوید شراب ولایت، می ولایت، ریسمان ولایت، مانند شاعران که می‌گویند دفتر عشق، مکتب عشق، آسمان عشق، راز عشق، کوچه عشق، شهر عشق درس عشق، هفت شهر عشق را عطّار گشت تو بیا دنبال آن در کوه و دشت، دیوانة عشق، آتش عشق، اسرار عشق، وادی عشق و ... و ... و ... کسی نیست بگوید این چه بازیها و چه دکّان‌هائی است؟ ملّتی که به دنبال عقل و کار و صنعت نرود به دنبال چنین موهوماتی می‌برندش. آیا درس ولایت مکتب آن کجا است؟ آیا بهتر از قرآن مکتبی پیدا شده؟ آیا خانقاه صوفیان که دم از ولایت می‌زنند مکتب ولایت است در حالیکه در آن خبری از اسلام نیست؟ آیا دیوان و دفتر شاعران و مدّاحان که فرموده :{وَالشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ}سورة شعراء (224)، دفتر ولایت است؟ آیا این قافیه‌سازی که هر کفر و شرکی را در بر دارد از ولایت است؟ کسی می‌گفت : بمن گفتند بیا درس ولایت بخوان، گفتم شما ک