سیار بد است. 
در کتاب نم ص 7 تهمت زده که کتاب درسی از ولایت، انکار ولایت است. باید گفت لعنت بدروغگو. زیرا ما ولایتی را که قرآن و سنّت فرموده قبول داریم، امّا ولایتی را که جهّال و بی‌دینان مدّعیند ما قبول نداریم. البتّه کسیکه قبل از رسیدگی بدعوی حکم صادر کند بهتر از این نمی‌شود. 
ما در اینجا بحول و قوّه الهی ثابت می‌کنیم که نویسندگان این دو کتاب و امثال ایشان حضرات أئمّه(ع) را بدنام کرده و از دشمنان حضرت امیر(ع) می‌باشند. و چون نویسنده خود پیرو حضرات أئمه(ع) و از دوستان حقیقی ایشان می‌باشم، لازم شد أئمّه(ع) را از تهمتها و افتراءات این نویسندگان منافق تبرئه کنم.دوست امام، امام را تابع قرآن می‌داند نه مخالف آن

انتظار ما از خواننده آنست که نوشتة ما را تا به آخر با دقّت مطالعه کند و به نظر انصاف توجّه کند و حبّ و بغض و تعصب را کنار بگذارد، زیرا اینها مانع از فهم حقائق است.
این شیخین در کتابهای خود از 11 جهت امام المتّقین حضرت امیر(ع) را مخالف قرآن و مکذّب آن قرار داده‌اند. و قطعاً کسیکه امام را مخالف و مکذّب قرآن بداند یا دوست نادانست و یا دشمن. ولی دوست نادان بدتر از دشمن است. امامی که ایشان معرفی کرده و صدها خبر به او بسته‌اند و یا در شأن او بافته‌اند معلوم می‌شود نعوذ بالله از یازده جهت مخالف قرآن و مکذّب آن است : 
اوّل– از جهت اصول دین که اصول دین آن امام را تغییر داده و اصول دین ایشان غیر از اصول دین امام است. دوم– از جهت علم غیب. سوم- از جهت علم «بما کان و ما یکون». چهارم- از جهت کمک بخائنین. پنجم- از جهت خالقیت. ششم- از جهت ایجاد معجزه. هفتم- ازجهت استقلال در اراده و اختیار. هشتم- از جهت صدق و کذب. نهم- از جهت شعبده و نمایش. دهم- از جهت تبعیّت عقل. یازدهم- از جهت کم و زیاد کردن دین. ما هر یک از این جهات را توضیح می‌دهیم بلکه آقایان بفهمند و بروند توبه کنند و از نوشتن خرافات خودداری نمایند.بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله الّذی لم یزال و لا یزال والصّلوه و السلام علی النّبیّ و اصحابه و الآل.
بدانکه اسلام دین توحید و برای یکتاپرستی آمده و اصول آن عقلی و فطری است و تمام رسولان إلهی برای همین هدف آمدند و در این مرحله تقلید روا نیست.
متأسّفانه تاکنون که 14 قرن بر آن گذشته هرکس آمده شاخ و برگی بر آن افزوده و از تابناکی و درخشندگی آن کاسته و آنرا تیره و تار ساخته نظامی می‌گوید : 
بس که ببستند بر آن برگ و ساز 
گرتو ببینی نشناسیش باز 

اکنون اگر کسی بخواهد خرافات و تیرگی آنرا با هزاران دلیل برطرف سازد امکان ندارد، زیرا خلافات و موهوماتی که در اسلام آورده شده موجب دکّانهای پردرآمد شده و هر دکّانی هزاران متولّی دارد که اسلام را عوض کرده‌اند. بلکه بقول علی(ع) در خطبة 106 : لبس الاسلام لبس الفرومقلوبا. یعنی اسلام را مانند پوستین وارونه پوشانیده‌اند.
در زمان آن حضرت که صدر اسلام بوده چنین باشد، زمان ما حالش روشن است، زیرا آب چشمة کوهستان مایة حیات و گوارا است، ولی چون وارد خیابانها و کوچه‌ها و در دسترس مردم آمد آنقدر در آن آشغال و کثافت می‌ریزند که پس از ده خیابان دیگر همان آب مایة بیماری و مرگ خواهد بود. دین اسلام نیز که مایة حیات ابدی و توحیدی بود بصورتی درآمده که مایه شرک و مجموعه‌ای از خرافات شده، حتّی یکی از دانشجویان دانشگاه را دیدم که از اسلام بیزاری می‌جوید و می‌گوید این اسلامی که در مملکت ما می‌باشد مجموعه‌ای از مدّاحی وتملّق از گذشتگان و یا بزرگان دینی است.
اکنون اگر کسی بخواهد اسلام حقیقی را بدون کم و زیاد بدست آورد باید به سرچشمه و محل دست نخورده و مدرک اولیه آن که قرآن است مراجعه کند تا به سعادتش رهبری کند. اگر از اسباب هواپیما و یا کشتی دریانورد چیزی گم شود و یا از ابزار و اجزای آن گم گردد و یا خلبان ناشی حرکت دهد موجب خطر ساکنین و مسافرین شود. 
همچنین است اسلام اگر چیزی از آن کم و زیاد گردد و یا به افکار شرک و اوهام آلوده گردد و یا به غیر اهلش رجوع شود حتماً موجب ذلّت و نکبت و هلاک دنیا و آخرت باشد.
صدر اسلام که مسلمین به قرآن آشنا بودند و کتاب دیگری نداشتند و اسلام به افکار بشری مبتلا و آلوده نشده بود پیروی کردند. دشمنان اسلام از یهود و نصاری و زنادقه و مجوس چون قدرت دفع اسلام و مسلمین را نداشتند، آمدند جعل حدیث و جعل اکاذیب به نام اسلام نمودند و افکار خود را که غلوّ و زیاده‌ روی در حقّ بزرگانشان بود در میان مسلمین وارد کردند و مسلمین را از راه قرآن منحرف ساختند.
چه بسیار کسانیکه دم از اسلام زده و عقائدشان با اسلام سازش ندارد بلکه ضدّ اسلام است. تمیز حقائق اسلام و عقائد صحیح آن برای کسی آسانست که پناه به قرآن برد و تقلید از این و آن نکند و به پرچمداران خرافات و دکانداران دینی و مذهبی مراجعه نکند، بلکه افکار خود را با قرآن بسنجد و اصلاح نماید.
خدای تعالی قران را میزان صحّت و بطلان مطالب قرار داده نه اخبار را چنانکه در سورة شوری آیة 17 فرموده : 
(اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ وَمَا يُدْرِيکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ)	(شوری / 17)
امیرالمؤمنین علی(ع) نیز در خطبة 18 در وصف قرآن فرموده : لا تکشف الظّلمات إلّا به. در خطبة 138 فرموده در وصف عقلا که باید رأی خود را متوّجه قرآن کنند نه اینکه قران را حمل به رأی خود گردانند و در خطبة 176 فرموده عقائد خود را متّهم بدانید و بر قرآن عرضه بدارید و آراء خود را بواسطة قرآن تصفیه کنید : واتّهموا علیه آراء کم واستفشّوا فیه أهواءکم.
متأسّفانه أمّت ما امروزه هر دسته و هر مذهبی قرآن را پشت سر گذاشته و به اخبار نزد خود چسبیده‌اند، چنانکه قرآن فرموده:{كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ} سورة مؤمنون (53) قرآن را قطعی الدّلاله نمی‌دانند و به اخبار نزد خود حمل می‌کنند در صورتیکه تمام ائمّه هدی فرموده‌اند اخبار خود را با قرآن بسنجید و با قران اصلاح کنید و آنچه موافق قران است بگیرید و خلاف قرآن را واگذارید، زیرا ما مخالف کتاب خدا سخن نمی‌گوئیم مثلاً امام صادق(ع) می‌فرماید: ما وافق القرآن مخذوه و ما خالف القرآن فدعوه. 
امّا پیشوایان مذاهب به عکس این عمل کردند چنانکه امیرالمؤمنین علی(ع) در خطبة 145 فرموده : و لیس عند اهل ذلک الزّمان سلمه : أبور من الکتاب إذا تلی حقّ تلاوته و لا أنفق من إذا حرّف عن مواضعه ... فقد نبذ الکتاب حملته و تناساه حفظته، فالکتاب یومئذ مؤو، فالکتاب و اهله فی ذلک الزّمان فی النّاس و لیسا فیهم، و معهم و لیسا معهم، لإنّ الضّلاله : لا توافق الهدی و إن اجتمعا تا می‌فرماید کأنّهم أئمّه : الکتاب و لیس الکتاب ولیس الکتاب إمامهم، فلم یبق عندهم منه إلّا اسمه و لا یعرفون إلّا خطّه و زبره.
یعنی و نزد اهل آن زمان چیزی بی‌ارزش‌تر از قرآن نخواهد بود هر گاه قرآن طوریکه سزاوار است تلاوت شود و چیزی با ارزش‌تر از قرآن نباشد هر گاه معنی آنرا از موضع خود بگردانند، پس حاملین قرآن آن