ز طفولیّت در شکم مادر «یعلم ما کان و ما یکون و ما هو کائن و لیس بکائن إلی یوم القیامة». یعنی آنچه در جهان بوده و باشد و نباشد تا قیامت همه را امام می‌داند در حالیکه رسول خدا بالاتر از امام است و در سن چهل سالگی تا به او وحی نشود نمی‌داند ولی امام در طفولیت همه را می‌داند. مدرک این بی‌خرد آن دو خبر در کافی است در باب «أنّ الأئمّه یعلم علم ما کان و ما یکون». مرحوم مجلسی در کتاب مرآت العقول که شرح بر کافی نوشته می‌گوید این دو خبر هر دو ضعیف است، یعنی سند صحیحی ندارد، حال باشد که این بی‌خردان جواب دهند. اولاً آیا جایز است بواسطة این دو خبر ضعیف از آیات واضحات قرآن صرفنظر کنیم «أبداً لا والله». ثانیاً این دو خبر بدلیل اخبار دیگر تقطیع شده و ذیل یا صدر آن افتاده و چنین بوده «علم ما کان و ما یکون من الحرام و الحلال ممّا یحتاج النّاس إلیه فی أمر الدّین». دلیل ما روایاتی است که این جمله در آن ذکر شده از آن جمله جلد 26 بحار جدید ص 29 روایت کرده از حضرت أمیر که فرمود: «انّ رسول الله علّمنی ألف باب من الحلال والحرام ممّا کان و ما یکون و ممّا هو کائن إلی یوم القیامه». یعنی که رسول خدا(ص) بمن هزار در علم را تعلیم کرد از حلال و حرام از آنچه بوده و می‌باشد و خواهد بود تا روز قیامت. در این خبر قید من الحلال و الحرام می‌باشد که در کافی نیاورده، از این خبر معلوم می‌شود که امام مانند خود رسول(ص) علم حلال و حرام را که در زمانهای سابق و برسولان الهی وحی شده می‌داند و همه چیز را نمی‌داند. اگر کسی بگوید خیر امام همه چیز را می‌داند و اخبارکافی تماماً صحیح است؟ می‌گوئیم خیر علّامه مجلسی که استاد فنّ حدیث بوده نه هزار حدیث آنرا ضعیف و مجهول و مرسل شمرده، رجوع کنید به مرآت العقول. مثلاً حدیث سلسله الحمار در کافی ج 1 ص 237 باب ما عند الأئمّه من سلاح رسول الله که ضعف این حدیث مسلم است و آن حدیث این است که : روی أنّ امیرالمؤمنین(ع) قال: «انّ ذلک الحمار کلّم رسول الله فقال بأبی أنت و أمّی انّ أبی حدّثنی عن أبیه عن جدّه عن أبیه أنّه کان مع نوح فی السّفینه فقام إلیه نوح فمسخ علی کفله ثمّ قال : یخرج من سلب هذا الحمار حمار یرکبه سیّد النّبینیین و خاتمهم فالحمد لله الّذی جعلنی ذلک الحمار». یعنی روایت شده که أمیرالمؤمنین(ع) فرمود : آن الاغ با رسول خدا(ص) سخن گفت،  گفت پدر و مادر فدایت بدرستیکه پدرم مرا حدیث کرد از پدرش او از جدّش و او را از پدرش که او با حضرت نوح در کشتی بود، حضرت نوح برخاست و دستی بر کفل او کشید و سپس گفت خارج می‌شود از صلب این الاغ، الاغی سید پیمبران و خاتم آنان بر او سوار می‌شود، پس حمد خدای را که مرا قرار داد همان الاغ. حال ما از آقای نم می‌پرسیم شما آن الاغ و پدر و مادر و جدّش را کلّاً ثقه می‌دانید یا خیر؟ و آیا این روایت کافی صحیح است یا خیر؟ ممکن است ایشان تمام خرها را ثقه و معتمد بدانند.بدروغ‌پردازی دین‌سازی شده

به دروغ انتشار داده‌اند که امام زمان الکافی کاف لشیعتنا، برای اینکه تمام خرافات کتاب کافی را مردم عوام بپذیرند، ما می‌گوئیم این سخن بی‌مدرک و جعل است هر کسی باور ندارد مدرک بیاور و پنج هزار تومان حقّ‌الزّحمه بگیرد. ثانیاً اگر کافی برای شیعه کافی بود و مورد تصدیق امام بود اخبار ضدّ و نقیض و خرافات در آن پیدا نمی‌شد و مجلسی نه هزار حدیث آنرا ضعیف و مجهول نمی‌شمرد. جائیکه کتاب کافی چنین باشد کتاب خرائج و کتاب بصائر الدّرجات صفّار که یک مرد سادة کاسب روی‌گر بوده چه خواهد بود؟ اخبار امثال این کتب اکثرش از جعّالین و از غلات و امام پرستان می‌باشد. به هر حال ما هر حدیثی از این کتب که مطابق قرآن باشد قبول داریم. آقای نم در ص 377 جملة دروغ الکافی کاف را نوشته و گوید در کتاب کافی خدشه نخواهد کرد مگر مریض. جواب او این است که اخبار کتاب کافی را دربست قبول نمی‌کند مگر احمق بی‌خبر از قرآن. و اگر شما مجلسی را مریض می‌دانید ما مقلّد شما نیستیم، شما اگر سالمید و راست می‌گوئید بروید مدرک بیاورید، و إلّا بطور کلّی بدانید که بسیار از اخبار کافی ضعیف و ضدّ قرآن است، چگونه مسلمان قبول کند خبر کافی را که در باب فضل القرآن می‌گوید یازده هزار آیة قرآن افتاده و کسی متوّجه نشده و جز کلینی، و ما اگر هزاران کتاب کافی بیاورید در مقابل یک آیة از قرآن اعتنا نخواهیم کرد، ولی اگر شما یک آیة از قرآن را که فرموده: {وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ} سورة حجر(9)، منکر شوید کافر خواهید بود، و مجلسی اگر 9 هزار خبر کافی را دروغ بداند اشکالی ندارد. و ما به آقای نم و مح تذکر می‌دهیم که اگر کسی هزار حدیث واحد را ردّ کند اشکالی ندارد. ثانیاً اخبار کافی و سایر کتب حدیث غالباً خبر واحد است و بسیاری از علمای شیعیه خبر واحد را حجّت نمی‌دانند و خصوصاً در عقائد و اصول دین که احدي از علما خبر واحد را حجّت ندانسته مگر شخص مخبّطی مانند نم و مح باشد حضرت امیر فرموده الدّهر أنزلنی حتی قالوا معاویه و علیّا، بنظر ما از پستی است که ما در کتاب درسی از ولایت چهل آیه از قرآن دلیل آوریم آنوقت سیّدی به نام سیّد هادی میلانی که مذهب او شیخی و صوفی مسلک و فقیه‌نما که با پوچی‌گری مرجع تقلید عوام شده با فتوای خود چهل آیة از قرآن را ردّ کرده و عدّه‌ای از نوچه‌های او که خودشان اقرار دارند بر اینکه حقیقت ولایت را درک نکرده‌اند با آن چهل آیة قرآن طرف شده و ردّ می‌نویسند. کسانیکه امام را عالم به مکان و مایکون می‌دانند جواب دهند

ما از کسانیکه به هر حسابی اعتنا ندارند سئولاتی داریم، بروند با همکاران خود اجتماع نموده و جواب منطقی بما می‌دهند؛ اگر جواب صحیح دادند ما با آنان هم‌عقیده خواهیم شد : 
س 1- اگر پیغمبر علم بماکان و ما یکون داشت چرا وقتیکه ابوبراء بزرگ طائقه بنی‌عمر آمد مدینه نزد رسول خدا(ص) و برای اغفال و کشتن مسلمین حیله کرد و گفت یا رسول الله چند نفر از اصحاب خود را بفرست به طرف طائفة ما در نجد تا ایشان را با اسلام دعوت کنند. رسول خدا(ص) چهل نفر از اصحاب خود را فرستاد چون بنجد در بئر معونه رسیدند، نجدیان دور ایشان را گرفتند و همه را به قتل رساندند. چون این خبر به رسول خدا(ص) رسید افسرده شد و ایشان را تا مدّتی لعن کرده و آیة{وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ}سورة آل عمران(169)، در شأن ایشان نازل شد حال ما می‌پرسیم اگر رسول خدا(ص) می‌دانست که ابوبراء مکر کرده چرا اصحاب نازنین خود را بدم شمشیر فرستاد؟ مگر اینکه بگوئید رسول خدا(ص) نمی‌دانست.
س 2- در مراجعت از غزوة بنی‌المصطلق چون بین راه مجاهدین منزل کردند و سپس خواستند حرکت نمایند هودج‌ها را حرکت دادند از آن جمله هودج  ام المؤمنين عایشهك در حالیکه او در هودج نبود و رفته بود در جستجوی گردن‌بند خود. چون برگشت دید رسول خدا با لشکر رفته اند و او را جا گذاشته‌اند، از آن طرف صفوان(رض) رسی