الْوَسِيلَةَ } سورة المائدة(35)  یعنی ای مؤمنین به سوی خدا وسیله بجویید و نفرموده وسیله را بخوانید و یا کسی را واسطه کنید چنانکه رسول خدا عرض می‌کند «إلهی الإیمان». ایمان و تقوی را می‌توان جست ولی بندگان مقرّب که از دنیا رفته‌اند و از دنیا خبر ندارند نمی‌توان جست ، ولی به مردم نگفتند طبق قرآن أنبیاء و أولیاء پس از وفات از دنیا خبر ندارند چنانکه در آیه 259 سورة بقره که دربارة عزیر پیغمبر نازل شده:
(أَوْ کَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا)	(بقره / 259)
که حضرت عزیر را خدا میرانید و پس از صد سال او را زنده و فرمود : «کم لبثت» چند مدّت اینجا مانده‌ای؟ گفت یک روز و یا ساعتی از روز و نمی‌دانست صد سال است مرده و خر او خاک شده از بدن و خر خود خبر نداشت. و همچنین در آیة 117 سورة مائده حضرت عیسی(ع) عرض می‌کند خدایا پس از رفتن من از دنیا من از امّتم خبر ندارم{كُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ }  سورة المائدة(117)، و در آیة 109 همین سوره روز قیامت تمام پیغمبران عرض می‌کنند پس از وفات ما از امت خود خبر نداشتیم و مسلّم است که نباید خبر داشته باشند زیرا اگر مثلاً اگر پیغمبری مطّلع باشد از گرفتاری امّتش و از فسق و فجو امّتش و از بی‌عدالتی و ظلم امّتش و از شکنجه‌گاه‌ها و از خلاف قانون قرآنی که در محکمه‌ها و منبرها گفته می‌شود نارحت خواهد بود و آن عالم برای او دارالغصّ و الهمّ می‌گردد حتّی خدا راضی نیست کسی از احوال دیگری تجسّس کند و به رسول خود می‌فرماید : لا تجسّسوا پس چگونه ممکن است بر خلاف قول خدا و رسول (ص)و امام از احوال و درد ‌دل و حاجات بندگان خدا مطلّع گردند اصلاً دلیلی در شرع نرسیده و در قرآن ذکر نشده، بلکه روح اولیاء در عالم باقی هستند و نمی‌توانند به عالم فانی برگردد، چنانکه صریح آیات قرآن است. متأسّفانه عوام امام را مهربانتر از خدا می‌دانند از بس از گویندگان و غالینان شنیده‌اند که امام و یا فلان امامزاده الآن در مجلس حاضر است، بچسبید متوسل شوید. دعای توسّل جعلی را بخوانید. بنابراین زیر منبر ایشان نشستن و گوش دادن حرام است. 
بهر حال کتاب آقای نم هزاران اشکال دارد چه اشکال عقلی و چه اشکال دینی که حوصلة بیان آن نیست. شاعر در وصف اینان گفته : 
درس خواند و کفر و شرکش کم نشد 
		شیخ گشت و مسلم و آدم نشدو امّا کتاب حمایت از حریم شیعه 

که باید نام آن را حمایت از حریم خرافات گذاشت و بیخود نام شیعه بر خود گذاشته، بطلان بسیاری از مطالبش قبلاً بیان شد و باز از باب نمونه می‌گوئیم : 
در ص 92 می‌گوید امام متصّدی امر خدا است باید از او پرسید امر خدا چیست چرا خدا و رسول نفرمودند که امام متصّدی امور خدا است، بلکه تمام امامان در مقابل خدا در دعای یستشیر و دعاهای دیگر عرض می‌کردند إلهی أنت العالم و أنا الجاهل و أنت القوّی و أنا العاجز یعنی خدایا توئی عالم و من نادانم تو نیرومندی و من ناتوانم، آیا ممکن است جاهل و ناتوانی متصدّی امور عالم نیرومندی شود. ثانیاً امر خدا در تکوین همان فعل خدا است و ارادة او عین مراد است و بین اراده و مراد در تکوین فاصله نیست.
در ص 92 می‌نویسد حقیقت ولایت قابل درک نیست و بحرالعلوم قزوینی چنین و چنان گفته، باید گفت خوب چیزی که قابل درک نیست و خودتان درک نکرده‌اید حق ندارید دربارة آن قضاوت کنید و شما که خود مقلّد غیر هستید بما حقّ ایراد ندارید. ثانیاً خدا تکلیف ما لا یطاق نکرده و چیزی که قابل درک نیست از بنده نخواسته پس شما از جان ملّت چه می‌خواهید.
در ص 92 و 95 مکرّر می‌گوید چرا شیعه را مشرک خوانده و مشرک معرّفی کرده. جواب این است که ما در کتاب درسی از ولایت خوانده‌ایم هر کسی را که دارای شرکست خصوصاً غلات و شیخیّه را بخصوص شیعه کاری نداریم چرا تهمت و افترا حرام است.
در ص 97 می‌گوید اینان که عقیده به ولایت تکوینی ندارند لازم است که به وسیلة مراجعه به قرآن و اخبار از جان و دل بپذیرند. باید گفت شما چرا خودتان به قرآن و اخبار مراجعه نکردید زیرا تمام کتاب شما ضدّ قرآن است.
باید گفت شما در ص 92 گفتید قابل درک نیست و در اینجا می‌گوئید دشوار است مگر شما حافظه ندارید خیلی خوب دشوار، اگر دشوار است خدا در قرآن فرموده امر دشواری از شما نمی‌خواهم «لا یرید بکم العسر»، و در آیة دیگر فرموده : 
«ما جعل علیکم فی الدّین من حرج». یعنی خدا چیز دشوار از شما نخواسته و در دین حکم دشوار قرار نداده، جائیکه خدا چیز دشورای نخواسته پس فهم مقامی که دشوار باشد نخواسته، شما چه می‌خوهید شاه بخشیده شیخ علی‌جان نمی‌بخشد.
در ص 97 نقل کرده از امام باقر(ع) که فرموده حدیث ما صعب و مشکل است و جز مالک مقرّب و نبیّ مرسل و یا مؤمن ممتحن کس به آن ایمان نمی‌آورد. باید گفت معلوم می‌شود شما خود را ملک مقرّب و یا نبیّ مرسل و یا مؤمن ممتحن می‌دانید و اگر نه پس شما هم ایمان نیاورده‌اید ما می‌گوئیم امام فرموده حدیث ما سخت و مشکل است ولی خدا و امام فرموده قرآن آسان و نور روشن است و مکرر در قرآن آمده : {وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ }  سورة القمر(17) پس چگونه قرآن را رها کرده و به اخبار مشکل ضدّ قرآن چسبیده‌اید و می‌گوئید ما قرآن را نمی‌فهمیم مگر با حدیث یعنی می‌خواهید کتاب آسان را با حدیث مشکل درک کنید. شما مدّعی ولایت تکوینی هستید ولی یک آیه از قرآن نیاروده‌اید.  
در ص 99 تعریف کرده از مقتصدین و گوید آنان ما شیعیانیم که به دونوع حکومت تشریعی و تکوینی برای پیغمبر(ص) و امام قائلیم. ما می‌گوئیم شما شیعه نیستید بلکه شما دشمن امامید زیرا این ادعاهای شما را امام برای خود نفرموده عطر آنستکه ببوید نه که عطّار بگوید «تزکیه المرء لنفسه قبیح» تعریف کردن انسان از خود قبیح است خدا در سورة نجم فرموده : «فلا تزکّوا أنفسکم» از خود تمجید نکنید. دختری را که مادرش تعریف کند برای خاله‌اش خوبست.
در ص 100 اشقیاء (مانند لشکر معاویه) لشکریانی هستند که به طرف اولیاء خدا دستور بدهند حرکت می‌کنند و سرپیچی ندارند. باید در جواب گفت پس اشقیاء مطیع امام بوده و تمام فسادشان از خود امام است و شما که از خدا و امام خود اطاعت نکرده و در دین بافته‌اید از اشقیاء بدترید واقعاً این چرندیّات را شما نوشته‌اید تا مردم بخوانند و بخندند. 
در ص 101 برای امکان ولایت تکوینی امام دلائلی وعده داده، امّا یک دلیل نیاورده جز نقل بافته‌های کفر و شرک عرفانی ملّانظرعلی که تمام آن مخالف قرآن است. خدایان کسی که در اصول عقائد مقلّد ملآنظرعلی شده در حالیکه عقائد تقلیدی نیست چگونه کتاب می‌نویسد بافته‌های ملّانظرعلی هزاران اشکال دارد که فرصت بیان آن نیست. یکی اینکه خدا را تشبیه کرده به آفتاب، که عکس آن در آینه می‌تابد. این بیچاره آفتاب محدود و دور است و عکس دارد أمّا خدا نه محدود و نه دور ونه عکسی دارد که در موجودی بیفتد این کفریّات چیست که 