ت نیز باید از حدیث، پیروی نماید و شخص این‌گونه تصور کند که هم‌اکنون در مجلس رسول خدا ص و در مقابل ایشان قرار گرفته و این حدیث را مستقیماً از زبان مبارک رسول‌الله ص می‌شنود، آیا باز هم به خود اجازه می‌دهد که به آن عمل ننماید؟ به خدا سوگند که چنین چیزی ممکن نخواهد بود. یقیناً هر انسانی به اندازه‌ی فهم و توان خویش مسئول است».
برای تفصیل بیشتر در این مورد به «اعلام الموقعین» (2/302) و اثر ارزشمند فلانی به نام «ایقاظ همم أولی الابصار» که کتابی است قابل مطالعه و در نوع خود بی‌نظیر، مراجعه کنید.
6.ابن ابی‌حاتم در «آداب الشافعی» (ص 94-45)، ابونعیم در «الحلیة» (9/106)، خطیب در «الاحتجاج بالشافعی» (8/1). ابن قیم به صحت نسبت این قول به شافعی یقین نموده است «الاعلام» (2/235) و فلانی در «الایقاظ» (152) و به نقل از بیهقی گفته است: از اینرو می‌بینیم امام شافعی بیشتر به حدیث روی می‌آورد و به جمع‌آوری احادیث اهل حجاز، شام، یمن و عراق پرداخته است. و هر حدیثی را که نزد وی صحیح بود فوراً بدون واهمه به آن عمل می‌کرد و حق را که می‌یافت بدون توجه به اینکه اهل شهر و جامعه‌اش در مورد آن، چه نظری دارند بدان تن می‌داد.
7.ابونعیم در «الحلیة» (9/107)؛ هروی (47/1)، ابن قیم در «اعلام الموقعین» (2/363) و فلانی (ص 104).
8.ابن ابی‌حاتم در «آداب الشافعی» (93) و ابوالقاسم سمرقندی در «الامالی» ابوحفص مؤدب در «المنتقی من الامالی» (234/1) و ابونعیم در «الحلیة» (9/106) و ابن عساکر (15/10/1) با سند صحیح.
9.ابن ابی‌حاتم (ص 93) و ابونعیم و ابن عساکر(15/9/2) با سند صحیح.
10.ابن ابی‌حاتم (ص 93-94).امام احمد بیشتر از دیگران به پیروی از سنت و تمسک به آن، معروف است تا جایی که ایشان مخالف با نوشتن کتاب‌های فقهی بر اساس رأی و قیاس بود[1].
از ایشان نقل است که فرمودند:
1.«لاتقلّدنی و لاتقلّد مالکاً و لا الشّافعی و لا الأوزاعی و لا الثّوری، و خذمن حیث أخذوا»[2]. (نه از من تقلید کن و نه از مالک و شافعی و اوزاعی و ثوری، بلکه از آنجا که آنها گرفته‌اند، بگیر).
و طبق روایتی فرمود: «از اینها تقلید مکن، به آنچه که از رسول‌الله ص و صحابه منقول است عمل کن. اما در آنچه که از تابعین و بعد از آنهاست انسان در پذیرفتن آن مختار است».
و نیز فرموده است: «اتباع یعنی پیروی از پیامبر ص و اصحاب. و بعد از آنها، اتباعی در کار نیست بلکه انسان مختار است»[3].
2.«رأی الأوزاعی، و رأی مالک، و رأی أبی حنیفة کلّه رأی، و هو عندی سواء، و إنّما الحجّة فی الآثار»[4] (رأی اوزاعی، مالک و ابوحنیفه نزد من برابر است، حجت در آثار (پیامبر ص و صحابه) است.
3.«من ردّ حدیث رسول‌الله ص فهو علی شفاهلکة»[5]. (کسی که حدیث پیامبر ص را رد کند، بر لبه‌ی پرتگاه نابودی قرار دارد).
این بود مشتی از خروار، سخن ائمه بزرگوار و توصیه و تأکیدشان برای تمسک به حدیث و دست برداشتن از تقلید کورکورانه. پس ملاحظه نمودی که سخنان ائمه به قدری واضح و روشن است که جایی برای تأویل و جدل، باقی نمی‌گذارد.
بنابراین هر کس به آنچه که در سنت صحیح، ثابت شده است تمسک جوید، اگرچه در بخش‌هایی با سخنان ائمه تضاد داشته باشد، از مذهب خارج نمی‌شود، بلکه چنین شخصی پیرو واقعی مذهب و امام خویش و همه ائمه به حساب می‌آید و به ریسمان محکم و ناگسستنی خدا چنگ زده است.
و اما کسی که سنت صحیح را فقط به بهانه اینکه با قول امام متبوع وی سازگار نیست، ترک کند، نه اینکه امام خود را خشنود نمی‌سازد بلکه از دستورات او و سایر ائمه، سرپیچی و نافرمانی کرده است.
خداوند می‌فرماید:
«فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيماً» (نساء: 65).
«سوگند به پروردگارت که آنان مؤمن نمی‌شوند تا آنکه تو را در مخاصمت‌های خود حکم قرار داده، سپس از قضاوت تو ناراض نبوده و کاملاً تسلیم شوند».
همچنین فرموده است:
«فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (نور: 63).
«آنان که با امر پیامبر ص مخالفت می‌کنند از این کار باز آیند یا اینکه دچار فتنه و یا عذاب دردناکی خواهند شد».
حافظ ابن رجب رحمه الله می‌گوید:
بر هر مسلمانی که سخن پیامبر ص به او برسد و آن را تشخیص دهد، واجب است که آن را برای امت بیان نماید و آنها را بدان نصیحت کرده و به پیروی از آن، امر نماید.
هر چند که مقتضای سخن پیامبر ص، خلاف رأی و فتوای یکی از بزرگان امت باشد زیرا سخن و دستور پیامبر ص، بیشتر از سخن هر کسی دیگر شایسته‌ تعظیم و پیروی است.
از اینرو اصحاب پیامبر ص و سلف صالح امت، هر سخنی را که مخالف با سنت صحیح رسول‌اکرم ص می‌یافتند با شدیدترین وجه آن را رد می‌کردند[6]. 
نه اینکه با گوینده آن، دشمنی داشته باشند بلکه رسول خداص نزد آنان از دیگران محبوب‌تر و سخنان و دستوراتش بالاتر بود.
بنابراین باید توجه داشت که هر گاه میان دستور پیامبر ص و دستور کسی دیگر از بزرگان، تعارضی رخ داد، یقیناً امر و دستور پیامبر ص، حق تقدم و ترجیح دارد. و این کار به هیچ‌وجه باعث تحقیر و هتک حرمت آن بزرگ و امام نمی‌شود، زیرا خود ایشان به پیروانش دستور داده است که سخنانش را در مقابل سخنان رسول‌الله ص ترک کنند، و مخالفت‌هایی که از ایشان سر زده است عمدی نبوده بلکه اجتهادی بوده و مورد عفو و بخشش الهی قرار خواهد گرفت[7].
بنده (آلبانی) می‌گویم: چگونه آنها (ائمه) از این کار، خشنود نخواهند شد. در حالی که خود، پیروان خویش را به پیروی از حدیث صحیح و ترک سخنانشان در صورت تضاد با سنت پیامبر ص امر و تأکید نموده‌اند. حتی امام شافعی به پیروانش می‌گوید: هر جا حدیث صحیحی را یافتید، آن را سخن من به حساب آورده و بر آن، عمل نمایید.
از اینرو محقق بزرگوار، ابن دقیق العید رحمه الله هنگامی که به جمع‌آوری مسائلی که در آنها رأی ائمه چهارگانه با حدیث صحیح مخالف بود، پرداخت و آنها را به شکل کتابی درآورد، در مقدمه‌ی آن چنین نوشت: نسبت دادن این مسائل، به ائمه بزرگوار حرام است بنابراین بر فقهایی که از آنها تقلید می‌کنند لازم و ضروری است که این مسائل را بدانند تا با نسبت دادن آنها به ائمه، باعث افترا بر آنان نشوند[8].

--------------------------------------
1.ابن جوزی در «المناقب» (192).
2.فلانی (113)، و ابن قیم در «الأعلام» (2/302).
3.ابوداود در «مسائل امام احمد»، (ص 276 و 277).
4.ابن عبدالبر در «الجامع» (2/149).
5.ابن الجوزی (ص 182).
6.حتی سخنان علمای خویش و پدران خود را با شدیدترین وجه رد می‌نمودند. چنانکه طحاوی در «شرح معانی الآثار» (1/372) و ابویعلی در «مسند» خویش (3/17) از سالم‌بن عبدالله بن عمر روایتی نقل می‌کند که ایشان گفته است: روزی با ابن عمر ط در مسجد نشسته بودیم. مردی از اهل شام وارد شد و از ایشان در مورد تمتع از عمره به حج سؤال نمود؟ ابن عمر در پاسخ گفت: کار خوبی است. مرد گفت: پدرت ما را از این کار منع م