هُ عَلَيْهِ وسَلَّم: الإِسلامُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّه، وأَنَّ مُحَمَّداً رسولُ اللَّهِ وَتُقِيمَ الصَّلاَةَ ، وَتُؤتِيَ الزَّكاةَ ، وتصُومَ رَمضَان، وتحُجَّ الْبيْتَ إِنِ استَطَعتَ إِلَيْهِ سَبيلاً.
قال: صدَقت. فَعجِبْنا لَهُ يسْأَلُهُ ويصدِّقُه، قال: فَأَخْبِرْنِي عن الإِيمان. قَالَ: أَنْ تُؤْمِن بِاللَّهِ وملائِكَتِه، وكُتُبِهِ ورُسُلِه، والْيومِ الآخِر، وتُؤمِنَ بالْقَدَرِ خَيْرِهِ وشَرِّه. قال: صدقْتَ قال: فأَخْبِرْنِي عن الإِحْسان. قال: أَنْ تَعْبُدَ اللَّه كَأَنَّكَ تَراه. فإِنْ لَمْ تَكُنْ تَراهُ فإِنَّهُ يَراكَ قال: فَأَخْبِرْنِي عن السَّاعةِ . قال: مَا المسْؤُولُ عَنْهَا بأَعْلَمَ مِن السَّائِل. قال: فَأَخْبرْنِي عَنْ أَمَاراتِهَا. قَالَ أَنْ تلدَ الأَمَةُ ربَّتَها، وَأَنْ تَرى الحُفَاةَ الْعُراةَ الْعالَةَ رِعاءَ الشَّاءِ يتَطاولُون في الْبُنيانِ ثُمَّ انْطلَق، فلبثْتُ ملِيًّا، ثُمَّ قال: يا عُمر، أَتَدرِي منِ السَّائِلُ قلت: اللَّهُ ورسُولُهُ أَعْلمُ قال: فَإِنَّهُ جِبْرِيلُ أَتَاكُمْ يُعلِّمُكم دِينِكُمْ » رواه مسلمٌ.

60- از عمر بن الخطاب رضی الله عنه روايت است که گفت:
روزی در اثنای که ما در حضور پيامبر صلی الله عليه وسلم نشسته بوديم، ناگهان مردی در برابر ما پديدار شد، که لباسهايش بسيار سفيد و مويهايش بسيار سياه بود نه اثر سفر بر وی هويدا بود، ونه هم کسی از ما او را می شناخت، تا اينکه خدمت پيامبر صلی الله عليه وسلم نشسته زانوهايش را به زانوی پيامبر صلی الله عليه وسلم تکيه داده، و هر دو دستش را بر رانهای پيامبر صلی الله عليه وسلم گذاشته و گفت: 
ای محمد مرا از اسلام خبر ده. 
رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمود: اسلام اينست که شهادت دهی اينکه معبود بر حقی جز الله نيست و محمد فرستاهء خداست و نماز بر پا داری و زکات بدهی و رمضان را روزه بگيری، اگر توانائی داشتی به حج خانهء خدا بروی، گفت: راست گفتی، ما در شگفت مانديم که از پيامبر صلی الله عليه وسلم سؤال می کند و تصديقش می نمايد.
گفت: پس خبر ده مرا از ايمان. فرمود: اينکه ايمان بياوری به خدا و فرشتگانش و کتابهايش و پيامبرانش و روز آخرت و ايمان بياوری به قدر، خيرش و شرش.
گفت: راست گفتی.
پس خبر ده مرا از احسان.
فرمود: اينکه خدا را چنان بپرستی که گويی او را می بينی. اگر تو او را نمی بينی او ترا می بيند. 
گفت: پس خبر ده مرا از قيامت.
فرمود: سؤال شده از سؤال کننده داناتر نيست.
گفت: پس خبر ده مرا از نشانها های آن.
فرمود: اينکه بزايد کنيز مالک خود را، و اينکه مشاهده کنی  که پا برهنه ها و تن برهنه ها و گرسنه های گوسفند چران در ساختمان ها بر يکديگر سبقت می جويند. سپس آن مرد رفت. مدتی درنگ نمودم، بعداً فرمود: ای عمر! آيا می دانی که سؤال کننده کی بود؟
گفتم: خدا و رسولش داناتر است.
فرمود: اين جبرئيل بود که برای تعليم دين برای شما آمده بود.
ش: معنای (تلد الامة ربتها): يعنی کنيز آقايش را ولادت کند، اين است زنهای اسير زياد شوند، چنانچه کنيز برای آقايش دختری ولادت نمايد و دختر آقا در معنای آقاست.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:351.txt">101.باب در مورد اعتراض نکردن بر طعام و مستحب بودن ستايش کردن آن</a><a class="text" href="w:text:352.txt">102.باب دعائی که شخص روزه داری که نان نمی خورد، آنرا می گويد</a><a class="text" href="w:text:353.txt">103.باب آنچه که شخص دعوت شده می گويد، هرگاه شخص ديگری بدنبالش بيفتد</a><a class="text" href="w:text:354.txt">104.باب در استحباب خوردن از نزديک خود و پند دادن کسی که درست نمی خورد</a><a class="text" href="w:text:355.txt">105.باب منع از خوردن دو دانه خرمای بهم پيوسته و مانند آن، هرگاه با عده ای می خورد، جز به اجازهء ايشان</a><a class="text" href="w:text:356.txt">106.باب  رهنمائی آن کس که می خورد و سير نمی شود، اينکه چه بگويد و يا چه انجام دهد</a><a class="text" href="w:text:357.txt">107.باب دستور به خوردن از کنار کاسه و منع از خوردن از ميان آن</a><a class="text" href="w:text:358.txt">108.باب کراهيت غذا خوردن درحالتی تکيه کرده</a><a class="text" href="w:text:359.txt">109.باب استحباب خوردن به سه انگشت و مکيدن انگشتان وکراهيت پاک کردن آن قبل از ليسيدن و مستحب بودن ليسيدن کاسه و گرفتن لقمه ای که از نزد شخص می افتد و خوردن آن و روا بودن کشيدن دست بعد از ليسيدن به بازو و قدم و غير آن</a><a class="text" href="w:text:360.txt">110.باب زياد شدن دستها در طعام</a></body></html>736- عن أبي هُريرة رضيَ اللَّهُ عنهُ قال: «ما عَابَ رسُولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم طَعَاماً قَطُّ، إِن اشْتَهَاه أَكَلَهُ، وإِنْ كَرِهَهُ تَرَكَهُ» متفقٌ عليه.

736- از ابو هريره رضی الله عنه روايت است که:
هرگز رسول الله صلی الله عليه وسلم  بر طعامی عيب نگرفت، اگر به آن رغبت داشت، آن را می خورد و اگر دوستش نداشت، آن را ترک می نمود.

737- وعن جابرٍ رضيَ اللَّه عنه أَنَّ النبيَّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم سَأَلَ أَهْلَهُ الأُدُمَ فقالوا: ما عِنْدَنَا إِلاَّ خَلٌّ، فَدَعَا بِهِ، فَجَعل يَأْكُلُ ويقول: «نِعْمَ الأُدُمُ الخلُّ نِعْمَ الأُدُمُ الخَلُّ» رواه مسلم. 

737- از جابر رضی الله عنه روايت شده که:
پيامبر صلی الله عليه وسلم از خانواده اش نانخورشی خواستند، آنها گفتند جز سرکه، چيزی نداريم، سپس آن را خواسته و شروع به خوردن نموده و فرمود: سرکه نانخورش خوبی است، سرکه نانخورش خوبی است.

738- عن أبي هُريرة رضيَ اللَّه عنه قال: قال رسولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: «إِذا دُعِيَ أَحَدُكُمْ، فَلْيُجِبْ، فَإِنْ كان صائماً فَلْيُصلِّ، وَإنْ كانَ مُفْطَراً فَلْيَطْعَمْ» رواه مسلم.

738- از ابو هريره رضی الله عنه روايت است که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمود: هرگاه يکی از شما دعوت شود، بايد آن را اجابت کند، پس اگر روزه دار بود، بايد دعا کند واگر روزه دار نبود، بايد طعام تناول نمايد.


739- عن أبي مسعودِ البَدْرِيِّ رضيَ اللَّه عنه قال: دَعا رجُلٌ النَّبِيَّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم لِطعَامٍ صَـنعَهُ لَهُ خَامِس خَمْسَةٍ، فَتَبِعهُمْ رَجُلٌ، فَلمَّا بَلَغَ الباب، قال النبيُّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: «إِنَّ هذا تَبِعَنا، فإِنْ شئت أَنْ تَأْذنَ لَهُ، وإِنْ شِئتَ رَجَعَ» قال: بل آذَنُ لهُ يا رسولَ اللَّهِ. متفقٌ عليه. 

739- از ابو مسعود بدری رضی الله عنه روايت شده که گفت:
مردی پيامبر صلی الله عليه وسلم را برای طعامی که فقط برای پنج نفر ساخته بود، دعوت نمود، ولی مردی بدنبال ايشان افتاد، چون به در خانه رسيد، پيامبر صلی الله عليه وسلم به وی گفت: اين مرد به دنبال ما آمد، اگر خواستی به او اجازه ده و اگر خواستی باز گردد. گفت: آری به او اجازه می دهم، يا رسول الله صلی الله عليه وسلم!
 
740- عن عمر بن أبي سَلَمَةَ رضي اللَّه عنهما قال: كُنتُ غلاماً في حِجْرِ رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم، وكَانتْ يَدِي تَطِيشُ في الصَّحْفَةِ 