ند، و هر چه با آن مخالف باشد رد می کنند یا تأویل می‌گردد حتی اگر کلام خدای عزوجل باشد. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:102.txt">101تا103-تفسیر آیاتی که در مدح صحابه آمده اند.</a><a class="text" href="w:text:103.txt">104-ادعای اینکه ثنای آمده در آیات شامل آزادشدگان نمی شود.</a><a class="text" href="w:text:104.txt">105-ایراد ابومهدی بر محقق در تفسیر آیات</a><a class="text" href="w:text:105.txt">106-انکار جایگاه اهل سنت و اهل تشیع توسط ابومهدی</a><a class="text" href="w:text:106.txt">107-ادعای اینکه شیعه از مفاد آیات خارج نمی شوند.</a><a class="text" href="w:text:107.txt">108-حدیث: «لا تسبوا أصحابي» (اصحاب مرا دشنام ندهید).</a><a class="text" href="w:text:108.txt">109-حدیث: «خیر الناس قرني» (بهترین قرنها، قرن من است).</a><a class="text" href="w:text:109.txt">110-حجاج و جنایات وی ... و سخن جوینی در مورد آن حدیث</a><a class="text" href="w:text:110.txt">111-ادعای اینکه پنجاه سال دوم قرن اول همه اش شر و بد بوده است!. و آیاتی در مدح صحابه و تحلیل آنها</a><a class="text" href="w:text:111.txt">112-ادعای اینکه علی (رض) وصی و جانشین پیامبر ص بوده است</a><a class="text" href="w:text:112.txt">113-پنج حدیث در مورد وصیت و رد بر آنها</a><a class="text" href="w:text:113.txt">114-ادعای رد ضعیف بودن بدون ذکر تفسیر آن.</a><a class="text" href="w:text:114.txt">115-ادعای تواتر بر اطلاق کلمه وصی بر علی (رض)</a><a class="text" href="w:text:115.txt">116و117-روایتی از علی (رض) که خودش را وصی معرفی کرده است.</a><a class="text" href="w:text:116.txt">118-انکار حدیث جابر الجعفی توسط ابومهدی در نقدش بر مِزّی</a><a class="text" href="w:text:117.txt">119-استطراد ابومهدي در نقدش بر مزي</a><a class="text" href="w:text:118.txt">120-آوردن روایت ابوالفرج اصفهانی در مورد سخن خالد القسری</a></body></html>101- شما گفته‌اید: (آیه سوم: خداوند متعال می‌فرماید:(إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُوْلَئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ )(انفال: 72).
«بیگمان کسانی که ایمان آورده‌اند و مهاجرت کرده‌اند و با جان و مال خود در راه خدا جهاد نموده‌اند و کسانی که پناه داده‌اند و یاری نموده‌اند برخی از آنان یاران برخی دیگرند».
تا اینکه می‌فرماید:(وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُولَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِيمٌ)(انفال: 74).
«بیگمان کسانی که ایمان آورده و مهاجرت کرده‌اند و در راه خدا جهاد نموده‌اند و همچنین کسانی که پناه داده‌اند و یاری کرده‌اند حقیقتا مؤمن و با ایمانند و برای آنان آمرزش و روزی شایسته است».
می‌گویم: مفهوم آیه نزدیک به آیه‌ای است که در سورة حشر آمده است و پیش‌تر ما به آن پرداختیم، و این آیه گروهی از اصحاب را توصیف می‌نماید و می‌ستاید، نه همه را، و اینک به قسمت‌هایی از آیه توجه کنید که آنچه را ما گفتیم روشن می‌کند. 
(إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ)(انفال: 72).
منظور پیشگامان نخستین هستند نه اینکه به طور مطلق هر کسی را که هجرت کرده و جهاد نموده است شامل شود، چون هجرت را در گروه سوم بیان کرده است، و این قرینه‌ایست بر اینکه منظور کسانی هستند که در هجرت سبقت گرفته نه به طور مطلق هر کسی که هجرت کرده است). 
می گویم: در اینجا چند چیز قابل تأمل است: 
اول: اینکه، خداوند عزوجل کسانی را که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده‌اند – پس شرط هجرت و جهاد این است که در راه او باشند - مؤمن حقیقی نامیده است، کسانی که این صفات بر آنها انطباق پیدا می‌کنند از نظر شما چه کسانی هستند؟! 
سپس خداوند کسانی را که ذکر کرده که جای داده‌اند و قیدی ذکر نکرده است، آیا شما می‌توانید برای آن قید و شرط ذکر کنید؟! 
و آیا کسی از منافقین بوده که فرد مهاجری را جای داده باشد؟! 
آیه بدون قید آمده، و این تأکید می‌کند که همه کسانی که جای داده‌اند در این وصف و وعده داخل هستند. مگر اینکه شما بخواهید چیزی را به خدا یادآوری کنید که آن را فراموش کرده است، و آن اینکه منافقانی نیز مهاجران را جای داده‌اند پس باید قید را ذکر می کرد. أستغفر الله. 
دوم: اینکه، شما گفته‌اید: (منظور کسانی هستند که در هجرت از دیگران سبقت گرفته نه هر کسی که هجرت کرده است). 
می‌گویم: سبحان الله! کجا در اینجا قید سابقین آمده است؟! 
خداوند عزوجل به طور مطلق فرموده که هر کسی ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا جهاد کرده است، حقیقتاً مؤمن است. و خداوند عزوجل بندگانش را بهتر می‌شناسد، و او صاحب فضل است؛ هر کس را که بخواهد وعده می‌دهد و هر کس را که بخواهد تهدید می‌کند، هیچ کسی نمی‌تواند به حکم او اعتراض کند. 
گاهی خداوند بخاطر حکمتی مقید می‌کند و گاهی به خاطر حکمتی مطلق می‌آورد، پس وقتی مقید کرد مطلق نیست و اگر در حق شخصی یا گروهی حکمی را بدون قید و شرط ذکر کرد قید و شرطی نیست ... و ادب در برابر خدا همین است. 
نباید ما تصوری ایجاد کنیم که آن را معیار و مقیاسی برای بررسی احکام خدا قرار دهیم، و در پرتو آن همه آیات الهی را تفسیر کنیم، و وقتی این مقیاس می‌طلبید که قید و شرطی بیاوریم ما قید و شرط بیاوریم و هر گاه می‌طلبید که بدون قید و شرط آیه را تفسیر کنیم آن را مطلق قرار دهیم، و این گونه قرآن را تابع مقیاس‌ها و عقاید خود قرار می‌دهیم: 
(وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَکُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ )(احزاب: 36). «هیچ مرد و زن مؤمنی در کاری که خدا و پیغمبرش داوری کرده باشند اختیاری از خود در آن ندارند».
102- شما گفته‌اید: (آیة چهارم: خداوند متعال می‌فرماید: ﴿لَا يَسْتَوِي مِنکُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَکُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى﴾. (حدید: 10).
«کسانی از شما که پیش از فتح (مکه) (از اموال خود) بخشید‌ه‌اند و جنگیده‌اند (با دیگران) برابر و یکسان نیستند. آنان درجه و مقامشان فراتر و برتر از درجه و مقام کسانی است که بعد (از فتح مکه) بذل و بخشش نموده‌اند و جنگیده‌اند، اما به هر حال خداوند به همه وعدة پاداش نیکو می‌دهد».
7- شما گفته‌اید: این آیه کریمه کسانی را می‌ستاید که قبل از فتح مکه ایمان آورده‌اند و اموال خود را در راه خدا خرج کرده‌اند، و برای اعلای کلمه خدا جنگیده‌اند، و هر کسی که بعد از ایشان می‌آید به مقام آنها نمی‌رسد، و این شهادت بزرگی از سوی خداوند است. 
ملاحظات ما بر این گفتة شما این است که آیه بر برابر بودن هر دو گروه دلالت نمی‌کند، و در این شکی نیست، چنان که آیه دلالت می‌کند که خداوند به همه وعدة پاداش نیک داده است، اما وعدة الهی مشروط به این است که خاتمه آنها با اعمال نیک باشد، چون خداوند به همه کسانی که عم