 پیشگامان بود و خالد از کسانی بود که بعد از او مسلمان شده بودند. 
2- عبدالله بن مسعود (رض) از پیامبر (ص) روایت می‌کند که فرمود: «بهترین مردم کسانی اند که در عصر من هستند سپس کسانی که بعد از آنها می‌آیند و سپس کسانی که بعد از آنها می‌آیند....»(2) . 
فضایل اصحاب به طور عموم و به نام هر یک به تنهایی در صحیحین و غیره زیاد آمده‌است که می‌توانید به آن مراجعه نمایید. 
و شما می‌دانید که محققین اهل سنت در صحت روایت تحقیق می‌کنند و در راویان دقت می‌نمایند، به خصوص بخاری و مسلم، فقط احادیثی را روایت کرده‌اند که صحیح است. 
---------------------------------------------------------
1) بخاری (حدیث 3673) و مسلم (حدیث 2541). 
2) بخاری (حدیث 2652) و مسلم (حدیث 2533). 87- به حدیث حوض اشاره کرده‌اید که در آن آمده است: (آگاه باشید که مردانی از حوض من دور کرده می‌شوند چنان که شتر گم شده از حوض آب دور کرده می‌شود، من آنها را صدا می‌زنم که بیایید! گفته می‌شود: آنها بعد از تو تغییر داده‌اند. می‌گویم: نابود شوید نابود شوید)(1) . 
سپس شما سخنان زیادی در این مورد گفته‌اید، و در نهایت چنین نتیجه‌گیری کرده‌اید که منظور از (اصحاب من) که در حدیث آمده است کسانی اند که با پیامبر(ص) همراه بوده‌اند. 
و احادیث صحیح و احادیث ضعیف و دروغین دیگری آورده‌اید، ما در اینجا در صدد پرداختن به احادیث ضعیف و دروغین نیستیم، و فکر نمی‌کنم ضعیف بودن و دروغ بودن آن از نگاه شما پنهان مانده باشد؛ اما شما استدلال از هر حدیثی که مقصودتان را محقق می‌کند جایز می‌دانید، و چنین چیزی در شیوة اسلامی ما مردود است. 
می‌خواهم در اینجا از نظر عقلی برای شما روشن کنم که شیوة شما نادرست است، و شیوه‌ایست که بیشتر برای نابودی دین کارآیی دارد نه برای حمایت از دین. چندین بار مفهوم این سخن را تکرار کرده‌ام، اما به اقتضای موقعیت دوباره آن را تکرار می‌نمایم. 
اول: اینکه، ده‌ها آیه در قرآن آمده است که بر ایمان اصحاب تأکید می کند، و بیان می دارد که خداوند از آنها راضی بوده است، و ایمان را برای آنها پسندیده و دوست داشتنی گردانیده است، و آنها را از کفر و فسق و گناه متنفر نموده است، و آنها راهیاب، و بهترین امت، و امت میانه یعنی عادل و برگزیده هستند، و تأکید می‌نماید که آنها را چون پیشینیان وارث زمین می‌گرداند، و خداوند آنها را در زمین خلیفه گرداند همان طور که به آنها وعده داده بود، و قرآن بیان می‌دارد در زمانی که افرادی مرتد می‌شوند خداوند مردان مؤمن و مجاهدی را بر خواهد انگیخت....
آیا این نصوص قرآنی حق هستند؟
آیا آنچه به آن وعده داده‌اند تحقق یافته است یا نه؟ 
دوم: اینکه ده‌ها حدیث صحیح آمده که بزرگان اصحاب، همچون ابوبکر و عمر و عثمان ... را می‌ستاید و بر فضیلت آنها تأکید می‌نماید، و تأکید می‌کند که آنها مؤمن بوده‌اند و پیامبر (ص) آنها را دوست ‌داشته است. و سخنان پیامبر (ص) متناقض نیستند. 
پس چگونه شما این نصوص قطعی و واضح و مشخص را که فضایل صحابه را ثابت می‌کنند نمی‌پذیرید و فقط به چند حدیث بلکه یک حدیث روی می‌آورید که می‌توان آن را بر هر کس حمل کرد، و شما کسانی را مصداق آن قرار می‌‌دهید که فضیلت و ایمانشان و دوست داشتن پیامبر (ص) نسبت به آنها ثابت است، و شما مصداق این حدیث آنان را قرار می‌دهید؟! 
احتمال آن می رود که مراد از حدیث آنانی باشند که ایمان آوردند ولی خداوند متعال مدحشان نکرد و پیامبر اکرم آنها را نستود. و شما این احتمال را که ارجحیت دارد و اولی است رها کرده اید، به این دلیل که در ظاهر چیزی که از نسبت دادن این روایات به آنان ممانعت کند وجود ندارد. آیا این دلیل و برهان روشنی بر حقد و کینه و بغض شما بر رادمردان این امت نیست؟!
سوم: اینکه اگر فردی مصداق این حدیث را علی(رض)  قرار دهد و بگوید: منظور از حدیث علی است، و کلمات حدیث بر او دلالت می‌نمایند، و شما حدیث را از صحیحین نقل می‌کنید و در آن آمده است که پیامبر (ص) فرمود: (آنان از من هستند)(2) . یعنی از اهل بیت من می‌باشند؛ چون کلمه (از من هستند) احتمالی دیگر ندارد. 
و در روایت اسماء آمده است: (می‌گویم: پروردگارا! از من و از امت من هستند)(3) . 
و این بر علی(رض)  و کسانی که در کنار او جنگیدند و خون‌هایی را به ناحق ریختند دلالت می‌نماید!! 
اگر کسی این سخنان را بگوید، آیا شما می‌توانید ادعای او را رد کنید، مگر آن که از روایات کسانی استدلال کنید که معتقد هستید که مرتد شده‌اند، روایاتی که علی را می‌ستایند و او را از این اعتراض و عیب تبرئه می‌نمایند؟! 
چهارم: اگر یهودی یا مسیحی بخواهد که به این دین طعنه بزند و بگوید این دین شکست خورده‌ای است و پیروان آن مرتد شده‌اند و شایستگی به دوش گرفتن رسالت این دین را نداشته‌اند، آیا این یهودی یا مسیحی برای مبارزه با این دین، راه بهتری از شیوه و راه شیعه می‌یابد؟! 
شما می‌گویید: (متن روایات حوض و دیگر روایات ثابت می‌کنند که منظور از اصحاب کسانی اند که با پیامبر (ص) همراه بوده‌اند. (ص 21)، پیامبر مطمئن نبود که بعد از او اصحاب او به چه وضعیتی در می‌آیند (ص 25). 
و گفته‌اید: (همچنین در روایات حوض آمده است که: «شما نمی‌دانید که بعد از تو چه کرده‌اند، آنها مرتد شده‌اند»، و خداوند می‌فرماید:(وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ)(آل عمران: 144).
«محمد جز پیغمبری نیست و پیش از او پیغمبرانی بوده و رفته‌اند آیا اگر او کشته شود یا بمیرد آیا چرخ می‌زنید و به عقب بر می‌گردید».
این احادیث این آیه را تفسیر می‌کنند و ثابت می‌نمایند که مفهوم آیه بعد از وفات پیامبر (ص) تحقق یافته است. (ص 25) یعنی مرتد شده‌اند.
و گفتة براء بن عازب را آورده‌اید که به کوتاهی خود اعتراف می‌کند و خودش را تأیید نمی‌نماید، سپس گفته‌اید: (او که یکی از بزرگان صحابه و از سابقین اولین و از کسانی است که زیر درخت با پیامبر بیعت کرده‌اند علیه خود و دیگر صحابه گواهی می‌دهد که آنها بعد از وفات پیامبر (ص) چیزهای تازه‌ای ایجاد کرده‌اند، او این گواهی را می‌دهد تا مردم فریب آنها را نخورند). -سبحان الله!- 
سپس گفته‌اید: (همراهی و صحبت او با پیامبر و بیعت کردن زیر درخت، از گمراه شدن صحابی و مرتد شدن او جلوگیری نمی‌کنند). 
سپس تأکید کرده‌اید که نمی‌توان ارتداد را بر کسانی حمل کرد که ابوبکر با آنها جنگیده است: (چون به صراحت با روایت صریح ابو هریره منافات دارد که می‌گوید: (چون گلة فراموش شده‌ای تعداد اندکی جدا شدند). و این به صراحت کنایه از تعداد اندک آنهاست، یعنی اکثریت مرتد شدند، و مشخص است که مرتدانی که خلیفه با آنها جنگید بسیار تعداد اندکی را تشکیل می‌دادند). 
وبالآخره، سخنان خود را این گونه به پایان رسانیده‌اید که بخشی از توضیح سندی بر سنن نسائی را آورده‌اید که می‌گوید: (اسلام در دل‌های آنان جای نگرفته بود – یعنی در دلهای 