الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِکُونَ بِي شَيْئًا )(النور: 55).
«خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند وعده می‌دهد که آنان را قطعاً جایگزین در زمین خواهد کرد همان گونه که پیشینیان را جایگزین قبل از خود کرده است، همچنین آیین ایشان را که برای آنان می‌پسندد حتماً پابرجا و برقرار خواهد ساخت و نیز خوف و هراس آنان را به امنیت و آرامش مبدل می‌سازد، مرا می‌پرستند و چیزی را انبازم نمی‌گردانند). 
تاملاتی در آیه:
اول: اینکه خداوند به اصحاب مؤمن و صالح وعده داده است که آنها را جایگزین پیشینیان و وارث فرماندهی و حکومت ایشان در زمین خواهد کرد...
و خداوند تحقق یافتن این وعده را مشروط به ایمان و عمل صالح کرده است، آیا این وعدة الهی تحقق یافته است؟
یعنی، وقتی ایمان و عمل صالح یافت شوند این وعده تحقق می‌یابد، و اگر این وعده‌ها تحقق یافتند پس ایمان و عمل صالح وجود دارد.
دوم: اینکه، آیا این وعده تحقق یافته است؟
تردیدی نیست که خداوند عزوجل اصحاب را در زمین جایگزین کرد و دین آنها را پابرجا و استوار کرد، و صحابه در زمان خلفای راشدین زندگی را با امنیت و آرامش گذراندند و خداوند بوسیلة آنها سرزمین‌ها را فتح کرد.
و این دلیلی است برای اینکه ایمان و عمل صالح تحقق یافته‌اند؛ چون اگر در این وعده امت مخاطب باشند پس صحابه اولین کسانی هستند که مخاطب قرار گرفته‌اند، و اگر خطاب مخصوص صحابه باشد - آن طور که ظاهر نص همین را می‌رساند - پس به اصحاب وعده داده شده است.
سوم: تحقق یافتن وعده به دست آنها گواهی بر ایمان آنان است، و امت در ایمان آنها شکی ندارند مگر کسانی که گمراه و بدعت گذارند، و اگر امت به بلای بیمار دلان و دارندگان عقاید فاسد گرفتار نمی‌شد لازم نبود که ما از ایمان آنها دفاع کنیم.
چهارم: اینکه، این آیه از دلایل اعجاز در اخبار قرآن کریم است، که خداوند از به قدرت رسیدن این امت خبر داده است، و همان طور که خداوند خبر داد، واقع شد، و این از اخبار غیب است.
--------------------------------------------------------------------------
1) تفسیر طبری (2/5).
2) تفسیر ثعالبی- تفسیر سوره بقره آیه (143).
3) تفسیر سمرقندی (1/99).
4) التفسیر الکبیر (4/83).
5) التفسیر (1/335).
6) تفسیر الطبری (11/29).
7) تفسیر الطبری (11/29)
8) التفسیر الکبیر (29/220).
9) صحیح مسلم (1483).
10) تفسیر ابن کثیر (7/342).112) گفته‌اید: (علی (رض) وصی پیامبر (ص) و جانشین ایشان است، و احادیث صحیح و روایات ثابت از صحابه بر این موضوع دلالت می‌کنند). سپس احادیثی از کتابهای اهل سنت ذکر کرده‌اید.
پاسخ:
اول: اینکه چطور شما از روایات صحابه که از دیدگاه شما گمراه و فاسق هستند و بعد از وفات پیامبر (ص) مرتد شده یا فاسق گشته‌اند استدلال می‌کنید، در صورتی که شما روایات فاسقان و کافران را حجت نمی‌دانید؟!
دوم: اینکه، چگونه می‌توان به روایات صحیحی از کتابهای شما دست یافت، حال آن که راویان آن افراد ناشناخته و ضعیفی هستند.
سوم: اینکه، شما از کتابهایی روایت کرده‌اید که نزد اهل سنت معتبر نیستند؛ چون احادیث ضعیف و موضوع زیادی در آن روایت شده است، و شما ادعا کرده‌اید که احادیث صحیحی هستند.
شما از معجم طبرانی و تاریخ ابن عساکر و فضایل صحابه روایت کرده‌اید، بعضی از این کتابها در درجه سوم، و بعضی در درجه چهارم قرار دارند، و ترک کردن کتابهایی که در درجه اول یا دوم قرار دارند و روی آوردن به کتابهای درجه سه و چهار از نظر علما زشت است.
محدث ولی الله دهلوی می‌گوید: (کتابهای حدیث دارای طبقات و جایگاه متفاوتی هستند، پس باید طبقات کتابهای حدیث را دانست).
سپس می‌گوید: (و این کتابها از نظر صحت و شهرت بر چهار طبقه هستند...)
تا اینکه می‌گوید:
(طبقه اول: منحصر در سه کتاب است که عبارتند از: موطأ و صحیح بخاری و صحیح مسلم ...
طبقه دوم: ... (سنن ابوداود و جامع ترمذی و گزیدة نسائی... و تقریباً مسند احمد بن حنبل هم در این طبقه قرار دارد).
طبقه سوم: مسانید و مصنفات و جوامعی هستند که - قبل از بخاری و مسلم و در زمان آنها و بعد از آنها - تصنیف شده‌اند که این کتابها احادیث صحیح و حسن و ضعیف و معروف و شاذ و منکر و درست و نادرست را جمع کرده‌اند...).
و طبقه چهارم: ... (...کتابهای خطیب و أبونعیم... و ابن عساکر هستند. 
و طبقه پنجم...).
ولی الله دهلوی بعد از ذکر طبقات کتابهای حدیث می‌گوید: (از طبقة سوم کتابهای حدیث برای عمل به آن و استناد به آن استفاده نمی‌شود مگر افراد دانشمند... تا اینکه می‌گوید: بله. گاهی اوقات متابعات و شواهد از آن گرفته می‌شوند. اما از آنها استدلال نمی‌شود. 
سپس می‌گوید: (و اما طبقة چهارم، پرداختن به جمع آوری آن و استنباط از آن نوعی تعمق و ژرف‌نگری و تکلف از متأخرین است، و در حقیقت بدعت گذاران از قبیل رافضه و معتزله و دیگران با کمترین نگاه به این کتابها می‌توانند شواهدی برای مذاهب خود بیاورند، پس در مناقشات حدیثی علما، استدلال از این کتابها درست نیست)(1).
-----------------------------------------------------------------
1) الحجة البالغة (1/133-135). 113) شما پنج حدیث در مورد وصیت آورده‌اید که ما آنها را ذکر می‌کنیم و مورد بحث قرار می‌دهیم:
حدیث اول: گفته‌اید که طبرانی از سلمان روایت کرده که گفت: گفتم: (ای پیامبر خدا! هر پیامبری وصی داشته است، وصی شما کیست؟ تا اینکه فرمود: وصی من و رازدار من و بهترین کسی که بعد از خود به جا می‌گذارم و وعده‌ام را انجام می‌دهد و دَینم را ادا می‌کند علی بن ابی طالب است(1)  )(2) .
تاملاتی در مورد این حدیث:
اول: اینکه طبرانی بعد از ذکر این حدیث گفته است:
(و گفت : «وصی من». یعنی او را به خانواده‌اش وصیت کرده است نه به خلافت، و اینکه فرمود: بهترین کسی که پس از خود به جای می‌گذارم یعنی بهترین فرد اهل بیتش). یعنی اینکه منظور این نبوده که به طور مطلق از همه بهتر است. 
دوم: اینکه، هیثمی نیز قول طبرانی را ذکر کرده است، و شما نه در روایت طبرانی آن را ذکر کرده‌اید و نه توضیح هیثمی را بیان نموده‌اید!!
سوم: اینکه، هیثمی می‌گوید: (و در اسناد این حدیث ناصح بن عبدالله قرار دارد که متروک است). شما این را نگفته‌اید و حال آن که معنی متروک را می‌دانید. سپس گفته‌اید که (احادیث صحیح نبوی بر آن دلالت می‌کنند)!!!
چهارم: اقوال علما در مورد راوی حدیث، ناصح بن عبدالله.
بخاری در مورد او می‌گوید: (منکر الحدیث است)، و فلاس می‌گوید: (متروک است)، و ابن معین می‌گوید: (چیزی نیست و اعتباری ندارد)(3) ، پس چطور شما می‌گویید حدیث صحیح است، و یکی از راویان آن چنین وضعیتی دارد؟!
پنجم: ذهبی در مورد این حدیث می‌گوید: (حدیث منکری است)(4) . 
بنابراین، حدیث باطل است و صحیح نیست، و برای هیچ مسلمانی جایز نیست که از چنین حدیثی برای دین یا دنیای خود استد