ه است شیطان است، اما هیچ جامعه‌ای از دوستداران شیطان خالی نیست، پس چگونه می‌توان معتقد بود که همه کسانی که در عصر علی بوده‌اند بر دشمنی با او اتفاق کرده‌اند؟! بار خدایا! از محبتی که توهین است به تو پناه می‌بریم.
پنجم: آیا ثابت شده است که یکی از حکام بنی امیه یا دیگران از روایت کردن از علی (رض) منع می‌کرده است؟!
آیا می‌توانست منع کند و حال آنکه هزاران نفر از علما در گوشه‌های سرزمین اسلامی پراکنده بودند؟! شما که اسلاف و گذشتگانتان در ترس به سر می‌برده‌اند و تحت تعقیب بوده‌اند دهها هزار حدیث روایت کرده‌اید، پس چگونه شما با اینکه تحت تعقیب بوده‌اید توانسته‌اید این همه حدیث را روایت کنید، و علمای اهل سنت بدون ممانعت و تعقیب روایت نکرده‌اند؟! مگر اینکه شما بگویید: اصحاب روایت نکرده‌اند، یا بگویید: اصحاب روایت کرده‌اند و تابعین احادیث علی(رض) را روایت نکرده‌اند؟! و بعد از تابعین بعدی‌ها تا برسد به عصر تألیف حدیث که نمی‌توانید این را ثابت کنید؟!
آیا روایاتی که در فضائل او آمده‌اند را دیگر صحابه روایت نکرده‌اند، و مسلمین نسل به نسل آن را به یکدیگر منتقل نکرده‌اند، و این روایات پیش روی مخالف علی بیان می‌شد و او نتوانست از روایت آن منع کند، یا آن را انکار کند و یا راوی آن را مجازات نماید، پیش‌تر حدیث سعد بن ابی و قاص را در فضائل علی ذکر کردیم که او در پاسخ به سوال معاویه از او که چرا به علی ناسزا نگفته است آن را بیان کرد.
سعد حدیث را روایت کرد و معاویه آن را شنید، و مسلم آن را روایت کرده است.
و این از قوی‌ترین احادیث در مدح و ستایش علی(رض)  است!
و این دلیلی است بر اینکه سعد علی را دوست می‌داشت! 
و معاویه از روایت فضائل و یا احادیث او منع نمی‌کرد!
و دلیلی است بر اینکه علمای اهل سنت چیزی از احادیث یا از فضائل او را پنهان نمی‌کنند!
و این بیان می‌دارد که احتمال حذف شدن چیزی از روایات یا فضایل او احتمال باطلی است.
ششم: ما در میان دو چیز قرار داریم: 
 یا باید به صحابه و راویان اهل سنت اعتماد کنیم، و یا اینکه به آنها اعتماد نکنیم.
اگر به آنها اعتماد کنیم باید روایات آنها را تصدیق کنیم. و اگر به آنها اعتماد نکنیم به روایات آنها نمی‌توان قانع شد. و وقتی ما به روایات آنها قانع نشویم نمی‌توانیم چیزی از دین را بفهمیم، نه عقاید دینی را، نه شعائر آن را، و نه می‌توانیم ایمان صحابه را ثابت کنیم؛ چون اطمینان نداریم شاید آنها احادیث دروغینی آورده اند و یکدیگر را ستوده‌اند، و احادیثی که بر نفاق آنها دلالت می‌کند را پنهان کرده‌اند!
بار الها! از این مذهب زشت که منجر به ابطال دین می‌گردد به تو پناه می‌بریم! و با این، روشن می‌شود که عقیدة شیعه آسان‌ترین وسیله برای ابطال دین است؛ و بنابراین، هر کسی که می‌خواهد دین را تخریب کند مذهب شیعه درِ مناسبی برای ورود اوست.145- شما گفته‌اید: (قطع نظر از همه اینها، تردیدی نیست که علمای منصفی همچون ابوریه که می‌گوید: اولین کسی که مسلمان شد و در دامان پیامبر (ص) تربیت یافت...). تا آخر آنچه آورده در معنای سخن پیشین شما. 
گفتم: پاسخ از چند جهت:
اول: به اندازة کافی در مورد مسئله پیش‌تر بیان شد.
دوم: اینکه، شما ابوریه را منصف نامیده‌اید، و من نمی‌دانم انصاف او چیست؟! آیا به پاخاستن او علیه عقیدة امت انصاف است؟! بیشتر منابعی که او به آنها استناد کرده کتابهایی هستند که کفار نوشته‌اند، کتابهایی همچون کتابهای جرجی زیدان مسیحی و دائرة المعارف الاسلامیة مستشرقین و کتاب العقیدة والشریعة گلد زیهر... و امثال آن، چنان که دکتر مصطفی سباعی در مورد او گفته است؟!(1) . 
یا اینکه هر کسی که عقیدة شیعه را تأیید کند منصف است، هر چند که در واقع منحرف و گمراه باشد؟! 
-------------------------------------------------------
1) السنة ومكانتها في التشريع الإسلامي (ص 19-20). 146- سخن مرا ذکر کرده‌اید که در پاسخ به پرسش‌هایتان گفته‌ام: (اهل سنت معتقدند که امامت امری است مربوط به شورا، و امت حق دارد کسی را که شایسته آن می‌بیند انتخاب کند تا براساس قرآن و سنت بر امت حکمفرمایی نماید و اختلاف سلیقه و فهم اشکالی ندارد)، سپس شما این سخن مرا رد کرده‌ای و اقوالی از علما را در مورد خلافت آورده‌اید که خلاصة آن دو قول است:
اول: اینکه، امامت جز با رأی جمهور اهل حل و عقد منعقد نمی‌شود.
دوم: اینکه، اگر یکی از اهل حل و عقد آن را منعقد نماید جایز است.
سپس شما گفته‌اید: (آیا اینها از اهل سنت هستند؟! پس صاحبان بصیرت عبرت بیاموزید).
گفتم: پاسخ از چند جهت:
اول: اینکه نمی‌دانم منظور شما از اعتراض و انکار چیست!
آیا این اقوال با آنچه من گفته‌ام مخالف هستند؟! 
من گفته‌ام: امامت امری است که با توافق و شورا منعقد می‌گردد و امت حق دارد که کسی را که شایسته آن می‌بیند انتخاب کند).
و این اقوال آنچه را که من گفته‌ام تأیید می‌کنند. 
هر گاه اهل حل و عقد بیعت کردند و به آنها اعتراض نشد و امام قدرت داشت و می‌توانست بیعت بگیرد؛ درست است، و هیچ‌کسی از علمای امت نگفته‌اند که بیعت کسی اجرا می‌شود که قدرتی ندارد.
امامت یک مسئولیت است، وقتی امام قدرت نداشته باشد چگونه امام نامیده می‌شود؟! ابن تیمیه می‌گوید: (امامت نزد آنها - یعنی اهل سنت- با توافق کسانی که قدرت آن را دارند محقق می‌شود، و فرد امام نمی‌شود مگر آن که قدرتمندان با او توافق نمایند، کسانی که وقتی از او اطاعت نمایند مقصود و هدف امامت محقق می‌گردد، زیرا مقصود از امامت با قدرت محقق می‌شود)(1) . 
دوم: اینکه آنچه من گفته‌ام در مقابل شیعه گفته‌ام که ادعا می‌کنند امامت با نص ثابت می‌شود، و منظورم این نیست که باید همه امت در یک جا گرد هم آیند تا امامی را انتخاب کنند، و هیچ کسی از علمای اهل سنت چنین چیزی نگفته است. ولی اهل سنت - یا اغلب اهل سنت- می‌گویند که امامت امری است که با شورا و توافق محقق می‌شود، سپس در اینکه با توافق چه کسانی امامت منعقد می‌شود اختلاف کرده‌اند و در مورد اینکه آیا امام می‌تواند برای خودش جانشینی تعیین کند نیز اختلاف کرده‌اند، و اختلافاتی از این قبیل در این مورد هست، اما کسی در میان اهل سنت وجود ندارد که ادعا کند امام از سوی خدا تعیین می‌شود.
ولی بعضی بر این باور هستند که پیامبر (ص) به امامت صدیق تصریح کرده است، و دلایل صحیحی که وجود دارد این را راجح قرار می‌دهد.
سوم: اینکه، پیامبر (ص) فرد مشخصی را تعیین نکرده است، گرچه اشارات زیادی به امامت صدیق کرده است که مهمترین آن این بود که به او فرمان داد که پیش نماز مردم شود و همه پشت سر او نماز خواندند، و این از بزرگترین دلایلی است که نشانگر این است که او را برای خلافت تعیین کرده است؛ اما پیامبر (ص) تصریح نکرد و کار را به شورا واگذار نمود، و شاید آنحضرت (ص) به یقین می‌دانست که آنها جز ابوبکر کسی را انتخاب نمی‌کنند؛ چون برای پیامبر (ص) وحی می‌آمد.
عایشه -رضی الله عنها- از پیامبر (ص) روایت کرده ا