 نمودند، سرزمینی که عقیده و زبان و رسوم آن با عقیده و زبان و رسوم اینها متفاوت بود، اما آنان همه این دشواری‌ها را به خاطر حفاظت دین جدیدشان می‌پذیرفتند. 
5- قرآن بر پیامبر (ص) نازل می‌شد و روند پیشرفت ایمان را مورد توجه قرار داده بود و عقیده توحید و باور به قیامت را در دل‌های مسلمین جای می‌داد، و نمونه‌هایی از حوادث روز قیامت را برای آنها عرضه می‌کرد و حالات عذاب شوندگان در دوزخ را ترسیم می‌نمود، و اوضاع نعمت‌های بهشت را بیان می‌کرد، و این باعث می‌شد تا ایمان در ژرفای دل مسلمین ریشه بدواند. 
6- و همین طور نزول قرآن در دوران مدنی بر پیامبر (ص) ادامه یافت و قرآن افراد و جامعه را راهنمایی می‌کرد و اعمال و اقوال آنها را اصلاح می‌نمود، و تقریباً هر آیه‌ای که نازل می‌شد با رویدادی مرتبط بود یا آن را تأیید می‌کرد یا آن را اصلاح می‌نمود یا از آن بر حذر می‌داشت، بنابراین اصحاب در حالی زندگی می‌کردند که ظاهر و باطن آنها و تمام حرکات آنها هویدا و آشکار بود و خداوند آنچه آنها در دل داشتند و حرکات آنها را زیر نظر و مورد توجه داشت. 
7- پیامبر (ص) خودش اصحابش را تربیت و تزکیه می‌نمود و به آنها کتاب و حکمت می‌آموخت، و از میان آنها افرادی را به عنوان وزیر و مشاور و افرادی را به عنوان امیر و فرمانده انتخاب می‌کرد، به آنان زن می‌داد و از آنها زن می‌گرفت، و آنها را می‌ستود و تعریف می‌کرد، و بعضی را به بهشت مژده می‌داد، و با آنها این گونه بود تا آن که به دیدار الهی شتافت. آیا همه این امور، برای تربیت و تحویل دادن نسل الهی به جامعه کافی نیست، نسلی که هیچ نسلی نمی‌تواند در ایمان و اخلاق و علم با آن برابری نماید؟ 
اگر این مدرسه الهی که تحت اشراف محمد (ص) به تربیت انسان‌ها پرداخته است موفق نشده است، پس بعد از آن و قبل از آن هیچ خیری در دنیا وجود نداشته است. 
اگر اسلام در آغاز کارش که همة شرایط برای موفقیت آن فراهم بوده موفق نشده است، پس بعد از آن نباید به پیروزی و موفقیت آن امیدوار بود. 
ما گواهی می‌دهیم که مدرسه الهی و ربانی تحت سرپرستی محمد (ص) در تربیت اصحاب موفق بوده است و تاریخ هم همین گواهی را می‌دهد. 
کسی که می‌گوید: اصحاب پیامبر مرتد شده‌اند و یا خیانت کرده‌اند – با اینکه همه شرایط مهیا بوده تا بهترین نتیجه و محصول را بدهند – قلبش بیمار است، از خداوند شفا می‌طلبیم. 
18- شما گفته‌اید: (مقدار همراهی و صحبت اصحاب با پیامبر (ص) متفاوت است، بعضی از همان لحظه اول همراه پیامبر بوده‌اند ....)، سپس گفته‌اید: (آیا درست است که گفته شود: همراهی و صحبت چند ساعته با پیامبر یا چند روز با آن حضرت آنچه را که در وجود آنها بود بیرون کرد). 
می‌گویم: آیا شیعه می‌پذیرند کسانی که از اول همراه پیامبر (ص) بوده‌اند ریشه‌های نادرست و عادات ناپسندیده در وجودشان از بین رفته است و همراهی با پیامبر از آنها شخصیت‌های برجسته‌ای ساخته است، یا آنها و کسانی که در آخر دوران بعثت مسلمان شده‌اند یکسانند؟! و آیا ابوبکر و عمر و عثمان و عبدالرحمان بن عوف و ابو عبیده و سعد بن ابی وقاص و زبیر بن عوام و آنان که در اول بعثت، اسلام آوردند از دیدگاه شما پاک شده‌اند یا نه؟! 
اینان از اول اسلام با پیامبر (ص) همراه بوده‌اند. 
هر کس از همه کتاب‌های شیعة اثنا عشری که از امامت و صحابه سخن می‌گویند اطلاع داشته باشد می‌بیند که چیزی جز کافر شمردن و فاسق قرار دادن و متهم کردن این بزرگان در آن کتاب‌ها به چشم نمی‌خورد. پس فرق گذاشتن بین کسانی که در ابتدا اسلام آورده‌اند و کسانی که بعداً مسلمان شده‌اند برای شما چه فرقی می‌کند؟! 
طوسی امامی می‌گوید: (نپذیرفتن امامت و انکار آن مانند نپذیرفتن نبوت و انکار آن است)(22) . 
و اصحاب، امامت را به این مفهومی که شما می‌گویید، نمی‌شناختند، چه رسد به آن که گفته شود: آن را از حضرت علی (رض) سلب کردند، در حالی که شیعه ها اعتقاد دارند که صحابه امامت را از حضرت علی سلب کردند! پس حکمشان چیست؟ 
و شیخ مفید امامی می‌گوید: (اولین امام مؤمنان، ولی امر مسلمانان و خلیفة خدا بعد از پیامبر صادق و امینش ... برادر و پسر عمو و وزیر پیامبر... علی بن ابی طالب است)(23) . 
سپس بعد از این سخنی می‌گوید که از یک فرد عالم و مؤمن بسیار بعید است!! در حالی که علی بعد از سه خلیفه به حکومت رسیده است و اگر او اولین امام مؤمنان بوده است، پس کسانی که پیش از او به خلافت رسیده‌اند حکمشان چیست؟! آیا آنان ائمه و پیشوای کسانی دیگر غیر از مؤمنان بوده‌اند؟! و آیا آنها از کسانی بوده‌اند که دیر اسلام آورده‌اند یا از کسانی بوده‌اند که در همان ابتدای بعثت مسلمان شدند؟! 
--------------------------------------------------------------------
1) ابن ماجه (50)، و ابن حبان - الإحسان (7082)، و حاکم (3/384)، و احمد (1/ 404)، و دیگران. بوصیری در زوائد ابن ماجه می گوید: راویانش ثقه هستند.  
2) السیرة الحلبیة (1/456). 
3) بخاری (3446). 
4) بخاری (3862). 
5) مجمع الزوائد (6/17). هیثمی گفته است: راویانش راویان صحیح (یعنی راویان بخاری ومسلم) اند. 
6) احمد – الفتح الربانی (20/224-225) و بیهقی در دلائل النبوة (2/67) و ابن حجر در (الفتح 7/179) و آن را حسن دانسته است. 
7) بیهقی، دلائل النبوة (2/297-298). 
8) بخاری (ح 3893) و مسلم (ح 1709)، و بیهقی آن را در دلائل النبوة (2 / 433- 435) با سند حسن روایت نموده است.
9) از طرق مختلف روایت شده است، تاریخ طبری (2/357) و بیهقی دلائل النبوة (2/438). وکسانی غیر از این دو روایت کرده اند.
10) احمد (3/322)، و بیهقی، السنن (9/9)، راویانش ثقات اند، ابن حجر می گوید: اسنادش خوب و بر شرط مسلم است. (فتح الباری 7 / 220).
11) بخاری (3924). 
12) بخاری (3905). 
13) بخاری (3905). 
14) مسند احمد، الفتح الربانی (20/279)، و احمد شاکر آن را صحیح خوانده است. 
15) بخاری (3932) و مسلم (524). 
16) مسلم (1813). 
17) بخاری (3949). 
18) فتح الباری (7/280-281). 
19) فتح الباری (7/281). 
20) البدایة (6/304). 
21) این در همه کتاب‌های سیرت و تاریخ اهل سنت بیان شده است. 
22) الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد (358).
23) الإرشاد (1 / 5).19- شما گفته‌اید: (بنابراین، ما می بینیم که قرآن، اصحاب را به چند دسته تقسیم می کند، دسته‌ای از آنها را مدح و ستایش نموده و دسته‌ای دیگر را مذمت نموده است). 
می‌گویم: این سخن شما درست نیست، چرا که قرآن مجید صحابه و یاران راستین و مؤمن پیامبر اکرم (ص) را به مهاجرین و انصار تقسیم نکرده است، بلکه همة آنها را مدح و ستایش کرده است. 
و اما مذمتی که در قرآن آمده مصداق آن منافقان هستند نه مؤمنان. 
و تعریف صحابه این است که آنها کسانی اند که پیامبر را دیده‌اند و به او ایمان آورده‌اند و بر ایمان وفات یافته‌اند، و منافقان پیامبر (ص) را دیده‌اند اما به او اصلا ایمان نیاروده‌اند، پس چگونه گفته می‌شود که قرآن اصحاب را به دو دسته تقسیم می نماید؟! 20- گفته‌اید: (آنان که ستایش شده‌اند پیشگامان مهاجرین و انصار و کسانی هستند که زیر درخت بیعت کردند و کسانی اند که در فتح مکه حضور داشتند.... و هر فرد منصف و بی‌ط