ت بنابراین چون نمی‌دانست می‌خواست با زنی دیگر هم ازدواج کند. و این کار علی از سه حال خالی نیست: 
أ) اینکه این کار کفر باشد، و هیچ کس چنین چیزی نگفته و نیز روایت نشده که او دوباره اسلام بیاورد. 
ب) یا اینکه کار علی (رض) گناهی بوده و او از آن توبه کرده است و گناهش بخشیده شده است. 
ج) یا اینکه اجتهاد اشتباهی بود که علی (رض) نموده و مورد آمرزش قرار گرفته است. 
2- این کار بر آن دلالت می‌کند که علی معصوم نیست. 
3- ابوبکر (رض) کار مباحی را انجام نداد که در کردن و نکردن آن اختیار داشت، بلکه واجبی را انجام داد که در مورد آن از پیامبر ص حدیثی روایت کرد که فرموده است: «ما (پیامبران) از خود ارث به جا نمی‌گذاریم آنچه از خود به جا بگذاریم صدقه است». بنابراین، ابوبکر از فرط محبت پیامبر ص و از ترس پروردگارش و آنچه پیامبر امر کرده بود را انجام داده است. 
4- این حدیث را ابوبکر و عمر بن خطاب -رضی الله عنهما- روایت کرده‌اند، و عمر (رض) از اصحابی که در آنجا حضور داشتند، و این حدیث را شنیده بودند گواهی گرفت که از آن جمله می‌توان به عثمان و علی و عباس و عبدالرحمن بن عوف، و زبیر و سعد بن ابی وقاص (رض) اشاره کرد که همه به این حدیث اقرار کردند چنان که در صحیحین آمده است، و بخاری در کتاب الفرائض، باب قول النبی: «لا نورث»، و در کتاب الجهاد و المغازی آن را روایت کرده است، و مسلم در کتاب الجهاد، باب حکم الفیء آن را روایت کرده است. 
و عمر (رض) آن را – یعنی اموال بی‌نظیر که خداوند به پیامبرش ارزانی کرد – به علی و عباس -رضی الله عنهما- تحویل داد تا آن را سرپرستی کنند اما آن دو، در آن اختلاف کردند. 
5- علی (رض) بعد از آن که خلافت را به عهده گرفت، چیزی را از آنچه در دوران شیخین بود تغییر نداد و میراثی را تقسیم نکرد و به حسن و حسین -رضی الله عنهما- چیزی از آن (فدک) نداد که این نشانگر آن است که گفتة ابوبکر (رض) از دیدگاه او درست بوده است. 
6- فاطمه -رضی الله عنها- میراث خود را مطالبه کرد، او گمان می‌برد که پیامبر خدا ص مثل دیگر مردم از خود ارث به جا می‌گذارد، و وقتی که از حدیث آگاه شد ... گمان نمی‌بریم که او همچنان به مطالبه خود ادامه داده است؛ زیرا او هرگز اینگونه نبود که با پدرش مخالفت کند، و اگر مخالف کرده باشد، پیروی از فرمان پدرش -که مشرِّع است- اولی‌تر از پیروی از قول او می‌باشد. 
7- گیریم که ابوبکر (رض) اجتهاد کرده و به خطا رفته است -و این فرضیه با توجه به نص ناممکن است- پس کمتر از کاری که علی (رض) کرد نیست پس پاسخی که شما در مورد علی (رض) می‌دهید ما همان پاسخ را در مورد ابوبکر (رض) می‌دهیم.111) شما گفته‌اید: (وقتی شما در کتابهای تاریخ تأمل و تدبر کنید می‌بینید که پنجاه سالِ دوم کاملاً شر بوده و در آن خیری نیست، در سران و امیران آن هم خیری نبوده است، و مردم بیشتر شبیه فرماندهان و سران خود هستند، و قرن پنجاه سال است، پس این حدیث چگونه درست است؟!) [شرح ابن أبی الحدید (20/3-12)].
می‌گویم: هر کس در کتابهای تاریخ دقت کند این حوادث را می‌بیند، و در کنار آن اعمال فاضل و خوبی را هم مشاهده می‌کند، چیزهایی همچون علما، عابدان و مجاهدان در راه خدا. 
و در این مدت، هنوز افرادی از صحابه و اهل بیت باقی بودند. 
اگر این دوران شر می‌بود و هیچ خیری در آن وجود نداشت، پس این دین که اهل این دوران آن را حفاظت کرده‌اند، چگونه به ما رسیده است، آنها آن را فرا گرفتند و آن را به دیگران آموختند، و مردم قرن بعدی آن را از آنها فرا گرفتند؟! پس چطور گفته می‌شود که در این قرن خیری نبوده است؟!
تردیدی نیست که این حکم و قضاوت، قضاوتی شتابزده است!
حرکت علمی و دینی غیر از حرکت سیاسی است، ممکن است سیاست فاسد شود و خیر در امت باقی بماند. بنابراین، نباید برای همه امت از خلال قشر سیاسی حکم کرد. بلکه، حتی در طبقه سیاسی هم شر هست هم خیر و خوبی وجود دارد، با وجود فسادی که در آنها وجود داشته است، اما جهاد در این عصرها ادامه یافته است، و باید با دادگری و انصاف حکم شود.
خداوند متعال می‌فرماید: (وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ)(الانعام: 152).
«هرگاه که سخن گفتید انصاف کنید».
و می‌فرماید:(وَلاَ يَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ)(المائده: 8).
«و دشمنی قومی نباید شما را بر آن دارد که دادگری نکنید».
و توضیحات بیشتر در این مورد قبلاً گذشت. 
*	برخی از آیات را که در فضل اصحاب آمده‌اند اضافه می‌کنیم، و برخی از مطالب گذشته را مورد تحلیل و بررسی قرار می‌دهیم:
جا دارد که در پایان سخن از صحابه برخی از آیات را به این بحث اضافه کنیم که بر فضیلت آنان دلالت می‌نمایند، و برخی از مطالب گذشته را بیشتر توضیح دهیم، و در این امر ما بر فهم مستقیم که به ذهن هر عالم و طالب علمی که ذهنش از هر آنچه که آن را فاسد می‌نماید خالی است خطور می‌کند، تکیه می کنیم.
1- خداوند متعال می‌فرماید:(وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَکُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَکُونَ الرَّسُولُ عَلَيْکُمْ شَهِيدًا)(البقره: 143).
«و اینگونه شما را امتی میانه قرار داده‌ایم تا گواهان بر مردم باشید و پیامبر بر شما گواه خواهد بود».
طبری می‌گوید: (وسط در کلام عرب یعنی برگزیده .... و زهیر بن ابی سلمی در مورد وسط می‌گوید: 
(هم وسط يرضی الأنام بحکمهم =  إذا نزلت إحدی الليالی بمعظم)(1) .
آنها برگزیدگانی هستند که مردم به قضاوت آنها راضی می‌شوند وقتی که امر بزرگی اتفاق افتد.
و ثعالبی می‌گوید: ﴿جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا﴾ یعنی: شما را امت عادلی قرار داده‌ایم، این از پیامبر خدا (ص) روایت شده است، و عبارات مفسرین همین را می‌رساند، و وسط یعنی برگزیده و بهترین....)(2) . 
و سمرقندی می‌گوید: (وسط: یعنی عدل... و عرب‌ها می‌گویند: فلان اوسط قومه یعنی برگزیده‌ترین و درستکارترین و عادل‌ترین آنهاست...)(3) . 
و مفسرین همه بر این معنی اجماع کرده‌اند، یعنی همه وسط را به برگزیده و عادل تفسیر کرده‌اند. 
و رازی در اثبات این دو معنا به تفصیل بحث کرده است(4) .
می‌گویم: خداوند این امت را می‌ستاید که این امت را امتی برگزیده و عادل قرار داده است، و مخاطب نسل صحابه (رض) بوده‌اند، آیا این نسل مؤمن در این داخل است یا نه؟ و به خصوص افراد برگزیده‌شان، همچون: ابوبکر و عمر و عثمان و علی و سعدبن ابی وقاص و زبیر بن عوام.... و دیگر بزرگان صحابه در آن داخل هستند یا نه؟
اگر شما بگویید: آنها در زمرة این افراد هستند، پس شما با بقیة امت موافق هستید، و اگر بگویید: نه، آنها در زمرة امت وسط نیستند دلیل شما چیست؟!
اگر بگویید: دلیل این است که آنها تغییر داده‌اند و علی را نگذاشته‌اند که به حق خود برسد.
می‌گویم: دلیل اینکه علی حقی داشته و آنها مانع رسیدن او به حقش گشته‌اند چیست؟! 
اگر بگویید: دلیل آن امامت است.
می‌گویم: این حق را چه کسی روایت کرده است؟
اگر بگویید: خود اصحاب روایت کرده‌اند!
می‌گوییم: آنها روایت کرده‌اند که چیزی در مور