<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">فقه پویا</a></body></html>به عنوان مثال : در شهر نیوجرستی آمریکا که بودم، یکی از استادانم که مسئولیت امامت یکی از مساجد را برعهده داشت و از بزرگان مشایخ بود و دکترایش را نیز گرفته بود؛ یکی از آمریکائیان تازه مسلمان به نزدش آمد. در آنجا من سخنرانی کردم. این برنامه همیشگی بود که حاضرین از من سؤال می‌کردنند. آن مرد تازه مسلمان از من پرسید، چرا رمضان ماه قمری است و ماهی ثابت مثل مارس یا آگوست نیست؟ خواستم که جواب او را بدهم، اما شیخ مرحوم که خدا حفظش کند و خدا رحمتش کند، نگذاشت و به او گفت : هر نوع سؤالی درباره فقه مربوط به روز سه‌شنبه می‌شود و من هر سه‌شنبه برای برادران تازه مسلمان کتاب (شرح الصغیر علی الدریر فی الفقه المالکی) مربوط به فقه مالکی، درس می‌دهم. 
این کتاب در مقطع دبیرستان الازهر تدریس می‌شود. تعجب کردم که چگونه، کتابی که در دبیرستان الازهر تدریس می‌شود به آنها درس می‌دهد؟ این کتاب شامل تعاریف و مطالب بسیار زیادی است. در حالی که آنها هیچ نیازی به این پیچ و تاب‌ها ندارند. اصلاً نیازی نیست که تازه مسلمانان را به یکی از مذاهب گرایش بدهیم. مثلاً کسی که به دست شخص مالکی مسلمان گشت به او فقه مالکی یاد دهیم، یا کسی که به دست شافعی مذهب مسلمان شد به او فقه شافعی یاد دهیم. اصل این است که، اسلامی آسان به او یاد دهیم. این شیخ هر هفته درس می‌داد، از موضوع طهارت شروع می‌کرد، تا به موضوع روزه می‌رسید، شش یا هفت سال گذشته بود و آن گاه که به موضوع روزه می‌رسید جواب این سؤال، که چرا رمضان ماه قمری است؟ را نمی‌یافت. 
جواب این سؤال اصلاً در کتاب فقه موجود نیست. دعوتگران جواب این سؤال را خوب می‌دانند، که خداوند می‌خواهد ما، هم در زمستان، هم در بهار و هم در تابستان و پاییز، روزه بگیریم. هم در فصل‌های سرد، هم در فصل‌های گرم، هم در روزهای کوتاه، هم در روزهای بلند و اینکه ما خداوند را در تمامی فصل‌های سال عبادت کنیم. پس ما نیاز به آسانی در فقه، فهم فقه و آسانی در عرضه کردن این فقه داریم، آنچنان که پیامبرص و اصحابش، آن را به ما شناسانده و به ما یاد داده‌اند. 
من، رسول‌الله ص و بعد اصحابش را، بیشتر از همه انسان‌ها آسان‌گیرتر دیده‌‌ام

به مردی که به نزد پیامبرص می‌آید و به او می‌گوید : هلاک گشتم، سوختم، با زنم در روز رمضان همبستر شده‌ام، خوب نگاه کنید. پیامبرص به او می‌فرماید : برده‌ای را آزاد کن. او به پیامبرص گفت : از کجا بیاورم؟ پولی ندارم. پیامبرص فرمود : دو ماه پشت سر هم روزه بگیر. مرد گفت : این همه مشکلات به خاطر همین مسأله است. پیامبرص باز به او گفت : پس شصت مسکین را غذا بده. مرد گفت : از کجا بیاورم شصت مسکین را غذا بدهم؟ پیامبرص ظرفی از خرما که برایش آورده بودند، به آن مرد داد و فرمود : این را بگیر و به شصت فقیر صدقه بده. مرد گفت : ای رسول خدا ص، آیا فقیرتر از من هم کسی در مدینه است؟ پیامبرص فرمود : اصلاً این را بگیر و به خانواده‌ات بده. آن مرد کارش تمام شد در حالی که مقدار مالی را به دست آورده بود. 
گمان می‌کنم اگر یکی از علما یا فقهای حال حاضر به جای پیامبرص بود، تمای درها و راه‌ها را بر رویش می‌بست. ولی پیامبرص آن را بسیار ساده و آسان گرفت. آسان بگیر و سخت مگیر. اصحاب نیز بیشتر از دیگران در فتواها و فقه، آسان می‌گرفتند. تابعین نیز چنین بودند، ولی اندکی کمتر از آنان. زیرا در هر قرنی برخی امور احتیاجی به فقه اضافه می‌شد، تا اینکه به عصر ما رسید، فقه مملو از این احتیاط‌کاری‌ها گشت. هر گاه این احتیاط‌کاری‌ها زیاد گردد، سختگیری نیز زیاد می‌شود؛ زیرا هر احتیاطی، یعنی کمی سنگین‌تر کردن و کمی دشوارتر کردن و اگر فقه بخواهد در هر عصری پذیرای این همه احتیاط‌کاری باشد، در نهایت فقه مجموعه‌ای از احتیاط‌کاری می‌شود. یعنی : مجموعه‌ای از سختگیری‌ها و غل و زنجیر کردن مردم و این در حالی است که محمد ص آمده تا این غل و زنجیر را از گردن امتش بردارد. ما نیاز داریم که فقه را آسان سازیم و آن چیزهایی را که مورد نیاز انسان امروزی نیست از آن حذف کنیم. در حال حاضر چه معنا دارد که به مردم بگوییم، هر گاه طلا به 20 مثقال و نقره به 200 درهم رسید زکات واجب می‌شود. به او بگویید که قیمتش چند است. بدین خاطر لازم است که آن را به زبان حال ترجمه کنیم. آیا پیامبرص دو حدنصاب متفاوت برای زکات در نظر گرفته‌اند؟ هدفش از این کار چه بوده است؟ جواب، حد نصاب آن دو یکی است. طلا و نقره پول رایج آن زمانه بود؛ زیرا اعراب پولی مختص به خود نداشتند. این پول‌ها شامل درهم‌های نقره‌ای یا دینارهای طلا بود که از ایران یا از روم می‌آمد. پس هر دینار در مقابل 10 درهم می‌باشد. در نتیجه حدنصابشان یکی است. 
به ناچار باید به مردم بگوییم حدنصاب یا به طلا است و یا به نقره؟ 
نظری که من در کتابم (فقه الزکاه) انتخاب کرده‌ام و قبل از من نیز شیخ ابوزهره و برخی از علما آن را انتخاب کرده‌اند، همان طلا است؛ زیرا این چیز معقولی است، و نسبتاً به دیگر حدنصاب‌های زکات نزدیکتر است، و آن برابر است با 20 مثقال یا 20 دینار، یعنی برابر با 85 گرم طلا. پس شایسته است فقه را به زبان حال ترجمه کنیم تا مردم آن را بهتر بفهمند. 
از طرف دیگر ما نیاز داریم که عمل کردن به فقه را آسان سازیم تا اجرا کردنش راحت و آسان باشد. بدین جهت باید آن را برای مردم آسان گردانیم و بر مردم سخت نگیریم. عمل کردن به آن و احکامش را بر آسانی بنا نهیم، و این به چند چیز بستگی دارد : 
1- بیان کردن رخصت در مقابل عزایم، در اموری که خداوند به ما اجازه داده. 
2- آسان ساختن این امور. اصلاً شایسته نیست که این امور را از مردم مخفی نگه داریم و بر مردم سخت بگیریم، چرا که بعضی از مردم، شاید قادر به انجام امور سخت باشند، اما عموم مردم که این چنین نیستند. آنان محتاج به این آسانی هستند. پس بر مردم آسان بگیریم. 
رخصت سفر، رخصت روزه نگرفتن و رخصت‌های زیاد دیگر. «إنّ الله یحبّ أن توتی رخصة کما یکره أن تؤتی معصیته». خداوند دوست می‌دارد که رخصت‌ها و اجازه‌هایش اجرا شود چنانچه از انجام گناه و نافرمانیش بدش می‌آید. «إنّ الله یحبّ أن توتی رخصة کما یحبّ أن تؤتی عزائمه». آنچنان که خداوند دوست می‌دارد فرایض و واجباتش انجام شود، دوست دارد که رخصت‌ها و اجازه‌هایش نیز اجرا شود. 
پیامبرص مردی ناتوان را دید که بر رویش سایه انداخته بودند و آب بر رویش می‌پاشیدند، سؤال کرد : این مرد کیست؟ گفتند : ای پیامبرص، مردی این مرد، مسافری است روزه‌‌دار. پیامبرص فرمود : «لیس من البّر الصّیام فی السفر» روزه گرفتن در مسافرت نیکو نیست. یعنی در این چنین سفری، سفری سخت و دشوار، نیکو نیست که انسان روزه بگیرد. افطار کند و گناهی نیز ندارد. فقط بر او واجب است که در آینده روزه بگیرد. 
آسان گرفتن خوب است. 

من روشم این است که هر گاه دو قول مشابه، یک قول جنبة احتیاطی گرفته