ضرت‌ علي‌ (رض) در دوران‌ خلافت‌ خويش‌ و زماني‌ كه‌ اختلافات‌ سياسي‌ ميان‌ ايشان‌ و معاويه‌ (رض) شروع‌ شده‌ بود، در «رحبه‌»ي‌ كوفه ( اسم‌ مكاني‌ در كوفه‌ كه‌ محل‌ اجتماع‌ بود. بعضي‌ آن‌ را مسجد كوفه‌ گفته‌اند.) در اثناي‌ سخن‌، مردم‌ را سوگند داد كه‌ آيا از ميان‌ آنان‌ كسي‌ نشنيده‌ كه‌ رسول‌ خدا(ص) در «غدير خم‌» فرمود: «مَن‌ كنت‌ُ مولاُ فعلي‌ّ مولاه‌ُ»؟ در آن‌ جلسه‌ دوازده‌ نفر و يا بيشتر كه‌ همه‌ از مهاجران‌ و انصار بودند، به‌ پا خاستند و سخن‌ ايشان‌ را با روايت‌ كل‌ حديث‌ جلوي‌ همه‌ تأييد نمودند.
خواننده‌ي‌ اين‌ واقعه‌ بايد بداند كه‌ اين‌ سخن‌ ايشان‌ يقيناً به‌ معناي‌ استدلال‌ از «حديث‌ موالات‌» به‌ خلافت‌ خود نبود؛ زيرا اولاً، در آن‌ زمان‌ ايشان‌ خليفه‌ بود و نيازي‌ به‌ اين‌ استدلال‌ نداشت‌. ثانياً، كساني‌ كه‌ مخاطبش‌ قرار داشتند، همه‌ پيروان‌ و دوستداران‌ او و كساني‌ بودند كه‌ با وي‌ بيعت‌ خلافت‌ كرده‌ بودند. بنابراين‌، چنين‌ استدلالي‌ به‌ آن‌ برهه‌ از زمان‌ به‌ هيچ‌ حيث‌ محلي‌ نداشت‌؛ بي‌محل‌تر آن‌كه‌ پنداشته‌ شود مقصود ايشان‌، استدلال‌ به‌ خلافت‌ بلافصل‌ بود! منظور ايشان‌ بلاشك‌ يادآوري‌ توصيه‌ي‌ رسول‌ خدا (ص) در باره‌ي‌ وجوب‌ محبّت‌ خويش‌ به‌ مردم‌ كوفه‌ بود كه‌ در آن‌ ايّام‌ در مشاجرات‌ ميان‌ او و معاويه‌ (رض)  با لج‌بازي‌ها و بهانه‌جويي‌هاي‌ كلافه‌كننده‌ وي‌ را به‌ ستوه‌ آورده‌ بودند(شرح‌ اين‌ لج‌بازي‌ها و تنبلي‌هاي‌ اهل‌ كوفه‌ را از زبان‌ خود مولاي‌ مؤمنان‌ بخوانيد در نهج‌ البلاغه‌: خطبه‌هاي‌ 25، 27، 29، 68، 116، 117، 120، 123، 203، 179 و... .) ( ). ايشان‌ خواستند به‌ وسيله‌ي‌ آن‌ بيان‌ نبوي‌ و شاهد گرفتن‌ بسياري‌ از صحابه‌ بر صحت‌ آن‌، مردم‌ را به‌ دوستي‌ با خود و اطاعت‌ و حرف‌شنوي‌ تشويق‌ نمايد.
ـ چرا در موضوع‌ «تحكيم‌ حَكَمين‌» كه‌ دو نفر ـ ابوموسي‌ اشعري‌ (رض) از جانب‌ علي‌ (رض)، و عمرو بن‌ العاص‌ (رض) از جانب‌ معاويه‌ (رض). ـ به‌ عنوان‌ حَكَم‌ انتخاب‌ شدند تا هر طور صلاح‌ ديدند به‌ اختلاف‌ رسيدگي‌ كنند، آن‌گاه‌ كه‌ حضرت‌ اشعري‌(رض)، حضرت‌ علي‌ (رض) و حضرت‌ معاويه‌ (رض) را موقتاً از خلافت‌ عزل‌ كرد، از طرف‌ طرفداران‌ علي‌ (رض) كه‌ اكثر جمعيّت‌ مسلمانان‌ را تشكيل‌ مي‌دادند، «حديث‌ موالات‌» به‌ عنوان‌ نقص‌كننده‌ي‌ نظر اشعري‌ (رض) ارايه‌ نشد؟ ظاهر است‌ كه‌ در آن‌ شرايط‌ ضرورت‌ و انگيزه‌ي‌ يادآوري‌ چنين‌ دليلي‌ شديد بود.
ـ چرا در تمام‌ عصر صحابه‌ ـ رضي‌الله عنهم‌ ـ يك‌ نفر هم‌ «حديث‌ موالات‌» را براي‌ اثبات‌ خلافت‌ بلافصل‌ علي‌ (رض) مطرح‌ نكرد؟ (هرگاه‌ و از هركس‌ روايت‌ شده‌، فقط‌ براي‌ بيان‌ محبوبيّت‌ آن‌حضرت‌ (رض) بوده‌ است‌.)
ـ اصلاً چرا بسياري‌ از صحابه‌ ـ آنان‌ كه‌ با ابوبكر صديق‌ (رض) و پس‌ از او با عمر فاروق‌ (رض) و پس‌ از او با عثمان‌ ذي‌النورين‌ (رض) ـ بيعت‌ كردند، «حديث‌ موالات‌» را روايت‌ كرده‌اند؟ چون‌ اگر آن‌ حديث‌، مبيِّن‌ خلافت‌ منصوص‌ علي‌ (رض) بود، روايتش‌ مخالف‌ صريح‌ و نقض‌كننده‌ي‌ نظر و عمل‌ خودشان‌ بود. 
چرا...؟...؟...؟
اگر در «حديث‌ موالات‌» خلافت‌ حضرت‌ علي‌ مرتضي‌ (رض) بيان‌ شده‌ بود، بايد گفت‌: جواب‌ اين‌ چراها و خيلي‌ سؤالات‌ ديگر هرگز كشف‌ نمي‌گردد. اين‌ سؤالات‌ سردرگم‌ كننده‌ آن‌ وقت‌ مجال‌ بروز نخواهند يافت‌ كه‌ پذيرفته‌ شود. «حديث‌ موالات‌» به‌ نظر خود حضرت‌ علي‌ (رض) و اهل‌ بيت‌ و هواداران‌ ايشان‌ و تمام‌ صحابه‌(رض) در بيان‌ فضيلت‌ و لزوم‌ محبّت‌ با ايشان‌ بود، نه‌ چيزي‌ ديگر.
محبوبيّت‌، ويژه‌ي‌ علي‌ (رض) و اهل‌ بيت‌ بود
بعضي‌ از افراد و گروه‌هاي‌ صحابه‌ (رض) داراي‌ فضايل‌ و خصوصيّات‌ ويژه‌اي‌ ـ به‌ عنوان‌ مظاهر كامل‌تر ـ بودند. در اين‌ بين‌ خاصّه‌ي‌ اهل‌ بيت‌ رسول‌ خدا (ص) «محبوبيّت‌» بود. چون‌ محبّت‌ با رسول‌ خدا (ص) مستلزم‌ محبّت‌ با خانواده‌ و ذُريّت‌ ايشان‌ است‌ و بنابراين‌، بغض‌ و عداوت‌ با آنان‌ مترادف‌ با دشمني‌ با رسول‌ خدا (ص) مي‌باشد (أعاذنا الله منها). آن‌ حضرت‌ (ص) ضرورت‌ حُب‌ّ خويش‌ را براي‌ امت‌ چنين‌ تبيين‌ فرموده‌ است‌:
«هيچ‌ يك‌ از شما مؤمن‌ كامل‌ نيست‌ مگر اين‌كه‌ من‌ به‌ نزد او از اهل‌ و مالش‌ و از تمام‌ مردم‌ محبوب‌تر باشم‌»(متفق‌ عليه‌). 
بر همين‌ مبنا، آن‌ حضرت‌ (ص) در حديثي‌ ضرورت‌ محبّت‌ اهل‌ بيت‌ خويش‌ را چنين‌ ابلاغ‌ فرموده‌ است‌: 
«خداوند را به‌ سبب‌ نعمت‌هاي‌ بزرگي‌ كه‌ به‌ شما ارزاني‌ فرموده‌، دوست‌ بداريد و مرا به‌ دوستي‌ خدا و اهل‌ بيت‌ مرا به‌ دوستي‌ من‌ دوست‌ داشته‌ باشيد»(سنن‌ ترمذي‌: مناقب‌ / باب‌ 31، ح‌ 381 + مستدرك‌ حاكم‌: 3 150/ ـ 149 (وافقه‌ الذهبي‌) + شعب‌ الايمان‌: 2 / 130، ح‌ 1378. ). 
از مردان‌ اهل‌ بيت‌ رسول‌ الله (ص)، نزد ايشان‌ محبوب‌تر از همه‌، حضرت‌ علي‌ مرتضي‌ (رض) بود. آن‌ حضرت‌ (ص) در طول‌ دوران‌ رسالت‌ خويش‌ به‌ مناسبت‌هاي‌ مختلف‌ با الفاظ‌ گوناگون‌ محبوبيّت‌ علي‌ (رض) را به‌ ياران‌ تلقين‌ فرموده‌ بود. به‌ همين‌ معنا يك‌ بار به‌ علي‌ فرمودند: «تو در دنيا و آخرت‌ ولي‌ من‌ هستي» (مستدرك‌ حاكم‌: 135/3. ). (از اين‌ روايت‌ به‌ صراحت‌ معلوم‌ مي‌شود كه‌ ولايت‌ علي‌ (رض) به‌ معناي‌ خلافت‌ نيست‌، چون‌ در آخرت‌ رسول‌ خدا (ص) نيازي‌ به‌ خليفه‌ نخواهد داشت‌).
يكي‌ ديگر از مناسبت‌ها در «غزوه‌ خيبر» پيش‌ آمد. در آن‌ غزوه‌ آن‌ حضرت‌ (ص) به‌ ترتيب‌ چند نفر از ياران‌ بزرگ‌ خويش‌ را براي‌ فتح‌ قلعه‌ي‌ يهوديان‌ فرستاد، امّا همه‌ با دست‌ خالي‌ برگشتند. فرمود:
«فردا پرچم‌ را به‌ كسي‌ خواهم‌ داد كه‌ خدا به‌ وسيله‌ي‌ او فتح‌ عنايت‌ مي‌كند؛ كسي‌ كه‌ خدا و رسولش‌ را دوست‌ دارد و خدا و رسول‌ او را دوست‌ دارند»( سنن‌ ابن‌ماجه‌: مقدمه‌ / السنة، ح‌ 121 + صحيح‌ مسلم‌: فضايل‌/باب‌ 4، ح‌ 2406 و 2407 + صحيح‌ بخاري‌: فضايل‌ و مغازي‌ + سنن‌ نسايي‌: خصائص‌ + سنن‌ ترمذي‌: مناقب‌ ح‌ 3745.). و آن‌ كس‌ علي‌ (رض) بود. 
روشن‌ است‌ كه‌ در روز «غدير خم‌» نيز مقصود رسول‌ خدا (ص) تبيين‌ أكيد همين‌ خاصّه‌ي‌ آل‌ بيت‌ و بيان‌ ضرورت‌ محبّت‌ با آنان‌ بود. مخصوصاً با توجه‌ به‌ رنجش‌ و كدورتي‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ در دل‌ بعضي‌ از ياران‌ علي‌ مرتضي‌ (رض) در سفر جهاد از او پيدا شده‌ بود و نيز با ملاحظه‌ي‌ اين‌ مطلب‌ كه‌ رسول‌ خدا (ص) قبل‌ از ايراد «حديث‌ موالات‌» نيز بُريده‌ (رض) ـ يكي‌ از شاكيان‌ علي‌ (رض) ـ را با اين‌ الفاظ‌ مورد امر و نهي‌ قرار داد: «نسبت‌ به‌ علي‌ بغض‌ نداشته‌ باش‌ و تا مي‌توا