ان‌ (رض)، به‌ مسلمانان‌ روي‌ آورد (اتحاد همه‌ جانبه‌ي‌ مسلمانان‌، برقراري‌ خلافت‌ و حكومت‌ اسلام‌ به‌ عنوان‌ بزرگ‌ترين‌ قدرت‌ نوظهور در زمين‌، پيشرفت‌ و مقبوليّت‌ روزافزون‌ اسلام‌، امنيّت‌ خيره‌ كننده‌ و...) همه‌ مصداق‌ جزء به‌ جزء وعده‌ي‌ الهي‌ در آيه‌ي‌ مذكور بود.
2- (‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ...)[مائده / آيه‌ 54].
اي‌ كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌ايد! هر كه‌ از شما از دين‌ خود بازگردد، عنقريب‌ خداوند قومي‌ خواهد آورد كه‌ آنان‌ را دوست‌ دارد و آنان‌ نيز دوستدار اويند؛ بر مؤمنان‌ نرم‌ و بر كافران‌ سخت‌ هستند. در راه‌ خدا جهاد مي‌كنند و از ملامت‌ هيچ‌ ملامت‌ كننده‌اي‌ نمي‌هراسند.
اين‌ پيش‌گويي‌ قرآني‌ در زمان‌ خلافت‌ حضرت‌ صديق‌ اكبر (رض) متحقق‌ گرديد. چون‌ ارتداد برخي‌ از تازه‌مسلمانان‌ در زمان‌ او رُخ‌ داد و اين‌ حادثه‌ مقارن‌ با اولين‌ ايّام‌ خلافت‌ ايشان‌ بود و او بود كه‌ با عزمي‌ راسخ‌ و حرارت‌ ايماني‌ فوق‌ العاده‌ و شرح‌ صدري‌ اعجاب‌انگيز در رأس‌ مؤمنان‌ قرار گرفت‌ و با مرتدان‌ مقاتله‌ نمود. پس‌ او با تمام‌ همراهان‌ ـ تمام‌ صحابه‌ ـ آورده‌ي‌ خداوند متعال‌ بود و جمله‌ي‌ محبوب‌ و مُحبّ او تعالي‌.
اين‌ آيه‌ها نيز باعث‌ مي‌گردد كه‌ «حديث‌ موالات‌» فقط‌ به‌ مفهوم‌ دوستي‌ با حضرت‌ علي‌ (رض) مورد استدلال‌ قرار گيرد و بس‌. و چون‌ در غير اين‌ صورت‌، با اين‌ دسته‌ از آيه‌ها هرگز دمساز نمي‌شود.
«حديث‌ موالات‌» در كنار ساير احاديث‌ نبوي‌
اگر «حديث‌ موالات‌» بيانگر خلافت‌ بلافصل‌ حضرت‌ علي‌ (رض) باشد، با هيچ‌ يك‌ از احاديث‌ صحيح‌ ديگر در مورد خلافت‌ نيز همخواني‌ و مطابقت‌ پيدا نمي‌كند. در آن‌ احاديث‌ گاه‌ به‌ اشاره‌ و گاه‌ به‌ طرزي‌ فراتر از اشاره‌ي‌ محض‌ و بسيار هم‌ گويا، خلافت‌ سه‌ خليفه‌ي‌ اول‌، مطرح‌ و ثابت‌ شده‌ است‌. به‌ چند فقره‌ از صريح‌ترين‌ احاديث‌ در اين‌ مورد توجه‌ كنيد:
حضرت‌ سفينه‌ (رض) مولاي رسول‌ خدا (ص) گويد(در اينجا مولي‌ يعني‌ غلام‌ آزاد كرده‌!)
هنگامي‌ كه‌ مي‌خواستند مسجد نبوي‌ را بنا نهند، اولين‌ سنگ‌ را رسول‌ خدا (ص) نهاد. دومين‌ را ابوبكر (رض) درست‌ در كنار آن‌ گذاشت‌ و به‌ همين‌ ترتيب‌ سومين‌ را عمر و چهارمين‌ را عثمان‌. رسول‌ خدا (ص) فرمودند: «اينان‌ واليان‌ أمر پس‌ از من‌ هستند»( مستدرك‌ حاكم‌: 13/3 + دلائل‌ النبوة: 553/2 + تاريخ‌ ابن‌ عساكر: 78/41 و 189/47، ح‌ 10733 و 10734 + مصنّف‌: 218/3 + اتحاف‌ المهره‌. 
ذهبي مي گوید که این حدیث صحیح است. (تصحیح کننده)
).
حضرت‌ ابوذر (رض) گويد:
«پس‌ از منظره‌اي‌ كه‌ خودم‌ مشاهده‌ كردم‌، هيچ‌گاه‌ از عثمان‌ جز به‌ نيكي‌ ياد نمي‌كنم‌». آنگاه‌ پس‌ از بيان‌ جزييات‌ آغاز قصه‌، منظره‌ را چنين‌ شرح‌ داد: «رسول‌ الله (ص) چند سنگريزه‌ در دست‌ گرفت‌. سنگ‌ها در دست‌ ايشان‌ تسبيح‌ گفتند و من‌ خود حنين‌ آنها را مي‌شنيدم‌. لحظه‌اي‌ بعد آنها را بر زمين‌ نهاد كه‌ فوراً ساكت‌ شدند. مرتبه‌ي‌ دوم‌ آنها را برگرفت‌ و در دست‌ ابوبكر نهاد. در دست‌ او هم‌ تسبيح‌ خواندند و من‌ خود صداي‌ آنها را مي‌شنيدم‌. باز آنها را بر زمين‌ نهاد و سپس‌ برگرفت‌ و اين‌ بار در دست‌ عمر گذاشت‌. در دست‌ او هم‌ تسبيح‌ گفتند و من‌ صداي‌شان‌ را مي‌شنيدم‌. باز بر زمين‌ نهاد و برداشت‌ و در دست‌ عثمان‌ نهاد. در دست‌ او هم‌ تسبيح‌ گفتند و من‌ خود صداي‌ آنها را مي‌شنيدم‌. او آنها را بر زمين‌ نهاد و ساكت‌ شدند. رسول‌ الله (ص) فرمود: «اين‌ خلافت‌ نبوّت‌ است‌»(بيهقي‌ + تاريخ‌ ابن‌ عساكر: /41ح‌ 8485 الي‌ 8487 + كنز العمّال‌: ح‌ 35409. ). 
حضرت‌ أنس‌ (رض) گويد:
«افراد قبيله‌ي‌ بني‌مصطلق‌ مرا نزد رسول‌ الله (ص) فرستادند تا از ايشان‌ بپرسم‌ پس‌ از وي‌ زكات‌ را به‌ چه‌ كسي‌ بدهند. آن‌ حضرت‌ فرمودند: پس‌ از من‌ به‌ ابوبكر بدهيد. باز مرا فرستادند تا بپرسم‌، پس‌ از ابوبكر به‌ چه‌ كسي‌ بدهند. فرمودند: به‌ عمر بدهيد. بار ديگر فرستادند تا بپرسم‌ پس‌ از عمر به‌ چه‌ كسي‌ بدهند. فرمودند: به‌ عثمان‌ بدهيد. باز مرا فرستادند تا بدانند بعد از عثمان‌ به‌ چه‌ كسي‌ بدهند. فرمودند: بعد از عثمان‌ براي‌ آنان‌ نابودي‌ است‌!»( مستدرك‌ حاكم‌: 77/3 ـ باتصحيح‌ ذهبي‌.). 
نقطه‌ي‌ درخشان‌ اين‌ حديث‌ علاوه‌ بر ترتيب‌ اسامي‌، آنجاست‌ كه‌ شرعاً زكات‌ و عُشر و خَراج‌ توسط‌ خليفه‌ي‌ وقت‌ و به‌ فرمان‌ او وصول‌ مي‌گردد! ظاهراً افراد قبيله‌ي‌ بني‌مصطلق‌ با طرح‌ چنين‌ سؤالي‌ مي‌خواستند همين‌ مطلب‌ را كشف‌ كنند.
حضرت‌ عبدالله بن‌ عمر ك گويد:
«رسول‌ الله (ص) فرمودند: «خواب‌ ديدم‌ از چاهي‌ آب‌ مي‌كشيدم‌. در اين‌ اثنا ابوبكر و عمر به‌ نزدم‌ آمدند. ابوبكر دلو را گرفت‌ و يك‌ يا دو دلو آب‌ كشيد. در كشيدن‌ او اندكي‌ ضعف‌ وجود داشت‌، ولي‌ خداوند او را مي‌بخشايد. سپس‌ عمر دلو را از دست‌ ابوبكر گرفت‌ و در دستان‌ او تبديل‌ به‌ يك‌ دلو بسيار بزرگ‌ شد. هيچ‌ كس‌ در آب‌ كشيدن‌ به‌ زرنگي‌ و ماهري‌ او نبود. او آن‌ قدر آب‌ كشيد كه‌ تمام‌ مردم‌ و چارپايان‌شان‌ سير شدند»(متفق‌ عليه‌ (بُخ‌: تعبير/ باب‌ نزع‌ الذنوب‌...، ح‌ 36 الي‌ 39 + مُس‌: فضايل‌/ باب‌ فضل‌ ابي‌بكر بعد النبي‌ ) + سنن‌ كبراي‌ نسايي‌: مناقب‌ / باب‌ 2، ح‌ 8116 + صحيح‌ ابن‌ حبان‌ با ترتيب‌ (ابن بلبان‌ فارسي‌ 254/6، ح‌ 6907 + سنن‌ كبراي‌ بيهقي‌: 12 / ح‌17060 و 17061 + تاريخ‌ كبير ابن‌ عساكر: 112/41 و 113. ). 
اشاره‌ي‌ خواب‌ ظاهر است‌: رد و بدل‌ شدن‌ دلو، اشاره‌ به‌ انتقال‌ خلافت‌ از يكي‌ به‌ ديگري‌ و كشيدن‌ آب‌ و نوشانيدن‌ مردم‌، تعبيري‌ از خدمت‌ به‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ است‌. ضعف‌ كشيدن‌ ابوبكر اشاره‌ به‌ كوتاهي‌ مدّت‌ خلافت‌ او داشت‌ ـ كه‌ در دست‌ خودش‌ نبود ـ و معناي‌ قوّت‌ عمر فاروق ‌(رض) در آب‌ كشيدن‌ هم‌ كه‌ ظاهر است‌. فراموش‌ نشود كه‌ رؤياي‌ رسول‌، وحي‌ و حجّت‌ است‌، همچنين‌ خوابي‌ كه‌ از ديگران‌ مي‌شنود يا تعبير مي‌كند؛ مانند اين‌ دو خواب‌: 
حضرت‌ ابوبكر (رض) گويد:
«مردي‌ به‌ رسول‌ الله (ص) گفت‌: خواب‌ ديدم‌ كه‌ ترازويي‌ از آسمان‌ پايين‌ آمد. شما و ابوبكر وزن‌ شديد. شما ترجيح‌ يافتيد. سپس‌ ابوبكر و عمر وزن‌ شدند، ابوبكر ترجيح‌ يافت‌. بعد عمر و عثمان‌ وزن‌ شدند، عمر ترجيح‌ يافت‌ و بعد از آن‌ ترازو بالا رفت‌. رسول‌الله (ص) از اين‌ خواب‌ چندان‌ خوش‌شان