ت‌ وي‌ قرار داشتند پرسيد: «اي‌ برادرزاده‌هاي‌ من‌! آيا شما بر آنچه‌ كه‌ علي‌ اعتراف‌ نمود روز قيامت‌ شهادت‌ مي‌دهيد؟» آن‌ دو ساكت‌ ماندند و به‌ پدرشان‌ نگريستند، حضرت‌ علي‌ (رض) به‌ آنان‌ گفت‌: «شهادت‌ دهيد! من‌ هم‌ با شما شهادت‌ خواهم‌ داد»( كتاب‌ الموافقه‌ ابن‌ سمان‌ و إزالة الخفاء دهلوي‌.).
امام‌ اعظم‌ ابوحنيفه‌ (رح)  فرمود: 
«ابوجعفر محمد بن‌ علي‌ (باقر) به‌ من‌ گفت‌: هنگامي‌ كه‌ حضرت‌ عمر (رض) ضربه‌ خورد حضرت‌ علي‌ (رض) نزد وي‌ رفت‌ و فرمود: «خدا بر تو رحمت‌ نازل‌ كند! قسم‌ به‌ خدا كه‌ پس‌ از تو هيچ‌ كس‌ به‌ نزدم‌ چنان‌ محبوب‌ نيست‌ كه‌ آرزو كنم‌ اعمالم‌ مثل‌ اعمال‌ او باشد»(تعليقات‌ حضرت‌ علي‌ (از امام‌ اهل‌ سنت‌ مولانا عبدالشكور لكنوي‌. با ترجمه‌ مولانا شهداد به‌ نام‌ تفيهمات‌ حضرت‌ علي‌  : 8-7). ). 
اين‌ سخن‌ مولي‌ در صحيح‌ بخاري‌ و مُسند امام‌ احمد و مستدرك‌ حاكم‌ و... با الفاظ‌ تقريباً مشابه‌ و اسناد متفاوت‌ روايت‌ شده‌ است‌.
گويند كه‌ ايشان‌ به‌ محمد بن‌ حاطب‌ كه‌ عازم‌ مدينه‌ بود وصيّت‌ نمود: «اي‌ محمد بن‌ حاطب‌! چون‌ در مدينه‌ از تو درباره‌ي‌ عثمان‌ سؤال‌ كردند، بگو: سوگند به‌ خدا كه‌ او از مؤمناني‌ بود كه‌ خداوند درباره‌شان‌ فرموده‌: (اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّأَحْسَنُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ‏)[مائده‌ /‌ 93](مستدرك‌ حاكم‌ + تاريخ‌ كبير ابن‌عساكر: 309/41 و 310 با الفاظ‌ و اسانيد مختلف‌ و مفهوم‌هاي‌ مشترك‌. ). «.... تقوا پيشه كنند، و ايمان بياورند، و اعمال صالح انجام دهند سپس تقوا پيشه كنند و ايمان آورند سپس تقوا پيشه كنند و نيكى نمايند. و خداوند، نيكوكاران را دوست مي دارد». 
در خطابه‌ها و نوشته‌هاي‌ ايشان‌، تأييد خلافت‌ خلفاي‌ قبل‌ از خود و تحسين‌ كار آنان‌ به‌ وفور يافت‌ مي‌شود. از آن‌ جمله‌ است‌ اين‌ چند سخن‌ ايشان‌ در «نهج‌ البلاغه‌» و شروح‌ آ ن‌ و چند منبع‌ ديگر:
ابن‌ ميثم‌ بحراني‌ و ساير شارحان‌ «نهج‌ البلاغه‌» اين‌ مكتوب‌ ايشان‌ را نقل نموده‌اند:
«افضل‌ آنان‌ در اسلام‌ و مخلص‌تر در راه‌ خدا و رسولش‌، خليفه‌ي‌ او صديق‌ و خليفه‌ي‌ خليفه‌، فاروق‌ هستند. به‌ خدا سوگند كه‌ جايگاه‌ آن‌ دو در اسلام‌ بس‌ بلند است‌ و بدون‌ گزاف‌ مصيبتي‌ كه‌ به‌ مرگ‌ آنان‌ بر اسلام‌ وارد آمد، شديد است‌. خداوند بر آنان‌ رحم‌ كند و به‌ ارزش‌ بهترين‌ كارهايشان‌ پاداش‌ عنايت‌ فرمايد»(شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ (ابن‌ ميثم‌ بحراني‌): 362/4 + تعليمات‌ حضرت‌ علي‌ (رض). ). 
علم‌ الهدي‌ شريف‌ مرتضي‌ در «شافي‌» (شرح‌ نهج‌ البلاغه‌) آورده‌:
در دعاها مي‌فرمودند: «الها! به‌ آنچه‌ كه‌ خلفاي‌ راشد را اصلاح‌ فرمودي‌، ما را نيز اصلاح‌ فرما». از او پرسيدند: خلفاي‌ راشد چه‌ كساني‌ هستند؟ در اين‌ هنگام‌ چشمانش‌ پراشك‌ گرديد و فرمود: «دوستان‌ و عموهاي‌ من‌، ابوبكر و عمر! دو پيشواي‌ هدايت‌، دو مرد قريش‌، دو مقتداي‌ مسلمانان‌ پس‌ از رسول‌ الله (ص) و دو شيخ‌الاسلام‌! هر كس‌ به‌ آنان‌ اقتدا كند، محفوظ‌ مي‌ماند و هر كس‌ از آنان‌ پيروي‌ نمايد به‌ راه‌ راست‌ هدايت‌ خواهد شد»(شافي‌: 428/2 + تاريخ‌ الخلفاي‌ سيوطي‌: 179 ـ 178 + صواعق‌ محرقه‌: ص‌57. ). 
ابواسحاق‌ ثقفي‌ شيعي‌ در «الغارات‌» (210/1) و سيد علي‌خان‌ شوشتري‌ در «الدرجات‌ الرفيعة» (ص‌: 336) و طبري‌ در تاريخ‌ (550/3) آورده‌اند كه‌ فرمود:
«پس‌ از آن‌كه‌ رسول‌ خدا ـ درود و رحمت‌ و بركات‌ خدا بر او باد ـ وظايفش‌ را به‌ آخر رساند، خداوند ـ عزّ و جل‌ ـ او را وفات‌ داد. سپس‌ مسلمانان‌ دو امير شايسته‌ (يكي‌ پس‌ از ديگري‌) را جانشين‌ او نمودند. آن‌ دو به‌ كتاب‌ و سنّت‌ عمل‌ كردند و روش‌ خود را نيكو نمودند و از سنّت‌ رسول‌ پا فراتر ننهادند تا اين‌ كه‌ خداوند ـ عز و جل‌ ـ آن‌ دو را وفات‌ داد. خداوند از آنان‌ خشنود باد». به‌ همين‌ معنا در «وقعة الصفين‌» (ص‌: 201) نيز سخني‌ از ايشان‌ نقل‌ شده‌ است‌.
ابوالحسن‌ محمد رضي‌ موسوي‌ (م‌ 404) در «نهج‌ البلاغه‌» اين‌ سخنان‌ مهم‌ ايشان‌ را نقل‌ كرده‌ است‌: به‌ معاويه ‌(رض) نوشت‌: 
«با من‌ كساني‌ بيعت‌ كرده‌اند كه‌ با ابوبكر و عمر و عثمان‌ بيعت‌ كرده‌ بودند (مهاجران‌ و انصار) با همان‌ شرايط‌. پس‌ از انتخاب‌ آنان‌، كسي‌ كه‌ حاضر بوده‌، اختيار فسخ‌ ندارد و كسي‌ كه‌ غايب‌ بوده‌، حق‌ اختيار كسي‌ ديگر را ندارد. شورا مختص‌ مهاجران‌ و انصار است‌. بنابراين‌، اگر آنان‌ بر مردي‌ رأي‌ اجماعي‌ قائم‌ كردند و او را امام‌ ناميدند، خداوند هم‌ به‌ آنان‌ راضي‌ مي‌شود و اگر شخصي‌ با وارد كردن‌ طعن‌ يا ايجاد يك‌ بدعت‌ از آن‌ رأي‌ اجماعي‌ خارج‌ گردد، بايد او را باز آورد و اگر انكار ورزيد، بايد با او قتال‌ كرد. چون‌ مسيري‌ جز مسير مؤمنان‌ را اختيار كرده‌ و خداوند او را به‌ جايي‌ مي‌اندازد كه‌ خود روي‌ آورده‌ و وارد جهنم‌ مي‌سازد»( همان‌: جزء پنجم‌/نامه‌ي‌ ششم‌ + ابن‌ مزاحم‌ در «صفّين‌»: ص‌29 + ابن‌قتيبه‌ در «الإمامة‌ والسياسة»: 93/1. ). 
در اين‌ سخن‌ دقت‌ شود! اگر خلافت‌ ايشان‌ در «حديث‌ موالات‌» منصوص‌ بود، به‌ معاويه‌ (رض) نمي‌نوشتند كه‌ او را مهاجران‌ و انصار به‌ خلافت‌ برگزيده‌اند، بلكه‌ براي‌ اثبات‌ خلافت‌ خويش‌ با يادآوري‌ «حديث‌ موالات‌» با او محاجات‌ مي‌كردند يا حداقل‌ در ضمن‌ يادآوري‌ شوراي‌ مهاجران‌ و انصار به‌ عنوان‌ سند خلافت‌ خويش‌، به‌ آن‌ حديث‌ هم‌ تمسّك‌ مي‌جستند. در خطبه‌اي‌ فرمودند:
«اي‌ مردم‌! بدانيد كه‌ از ميان‌ مردم‌ سزاوارتر به‌ امر خلافت‌ و امامت‌، قوي‌ترين‌ آنان‌ بر اين‌ امر و داناترين‌شان‌ به‌ احكام‌ خدا در اين‌ زمينه‌ مي‌باشد. اگر كسي‌ ديگر خواهان‌ امامت‌ باشد، بايد او را فهماند و چنانچه‌ سر عقل‌ نيامد، با او قتال‌ بايد كرد. به‌ خدا سوگند اگر براي‌ انعقاد امامت‌ حضور و بيعت‌ همه‌ي‌ مردم‌ شرط‌ باشد، اين‌ امر هرگز شدني‌ نيست‌. اصل‌ اين‌ است‌ كه‌ اهل‌ حل‌ و عقد از طرف‌ غايبان‌ نمايندگي‌ دارند و بعد از انتخاب‌ آنان‌، نه‌ (فرد) حاضر حق‌ برگشت‌ از نظرش‌ را دارد و نه‌ (فرد) غايب‌ مي‌تواند كسي‌ ديگر را اختيار كند»( نهج‌البلاغه‌: جزء سوم‌، خطبه‌ي‌ 172.). 
مولاي‌ مؤمنان‌ در اين‌ بيان‌ با تصريح‌ كامل‌ متوجه‌ فرموده‌ كه‌ اولاً، حق‌دارتر به‌ امارت‌ تنهاكسي‌ است‌ كه‌ صلاحيّت‌ آن‌ را داشته‌ باشد و ثانياً، انتخاب‌ چنين‌ قيّم‌ و اميري‌ فريضه‌اي‌ بر خود امت‌ است‌؛ به‌ طوري‌ كه‌ براي‌ تحقق‌ آن‌ حق‌ فيصله‌ و انتخاب‌ شوراي‌ حل‌ و عقد هم‌ كافي‌ 