<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">حسن مجتبی(رض) (بررسی و تحلیل زندگانی خلیفه پنجم)</a></body></html>زماني كه حسن(رض) به دنيا آمد، رسول اكرم(ص) در گوش وي، اذان گفت.(1)  به گفته‌ي دهلوي، حكمت اين كار، به شرح زير است:
1ـ اذان، يكي از شعاير و نشانه‌هاي اسلام است.
2ـ اذان، يك اعلام و بلكه رسانه‌اي مهم و رسا مي‌باشد.
3ـ از آن جهت در گوش نوزاد، اذان گفته مي‌شود كه اين بانگ، همواره در گوشش طنين‌انداز باشد.
4ـ اذان گفتن، باعث فراركردن شيطان مي‌شود و از آنجا كه شيطان، تلاش مي‌كند تا نوزاد را از همان آغاز تولدش، بيازارد، لذا در گوش نوزاد اذان مي‌دهند تا شيطان، نتواند به وي نزديك شود. رسول اكرم(ص) فرموده است: (ما من مولود يولد إلا و الشيطان يمسه فيستهل صارخاً من مس الشيطان إياه إلا مريم و ابنها)(2)  يعني: «هر نوزادي كه به دنيا مي‌آيد، شيطان، او را اذيت مي‌كند و از اين بابت، نوزاد، شروع به جيغ زدن مي‌نمايد جز مريم و پسرش». همچنين رسول‌خدا(ص) فرموده است: (إذا نودي للصلاة أدبر الشيطان و له ضراط حتي لايسمع التأذين)(3)  يعني: «هنگامي كه براي نماز اذان داده مي‌شود، شيطان فرار مي‌كند تا صداي اذان را نشنود، در حالي كه از عقب او، هوا بيرون مي‌شود».
ابن‌قيم رحمه‌الله در بيان حكمت اذان دادن در گوش نوزاد، اضافه بر اين گفته است:
5 ـ از آن جهت، در گوش نوزاد اذان مي‌دهند كه از همان ابتدا، كلمات و جملاتي در گوش انسان، طنين‌انداز شود كه مشتمل بر بيان عظمت و كبريايي پروردگار و نيز حاوي جملاتي باشد كه براي ورود به اسلام، بايد آنها را بر زبان آورد. بدين ترتيب اذان گفتن در گوش نوزاد، به معناي تلقين شعار اسلام به وي، از همان آغاز ورودش به دنياست؛ همان‌طور كه هنگام رحلتش از دنيا نيز به او كلمه‌ي توحيد را تلقين مي‌كنند.
6 ـ شكي نيست كه اثر اذان گفتن، به قلب و دل نوزاد مي‌رسد و بر او اثر مي‌گذارد و اگر چنين نباشد، حداقل، فايده‌ي ديگري دارد و آن، اينكه:
7ـ شيطان، با شنيدن اذان، فرار مي‌كند و به نوزاد نزديك نمي‌شود؛ هرچند كه وي در كمين متولد شدن نوزاد است تا براي هميشه با انسان همراه شود و از همان آغاز تولدش، او را بيازارد. آري! با هر انساني از همان آغاز ولادتش شيطاني همراه مي‌شود؛ اما چنانچه در گوش نوزاد، اذان گفته شود، شيطانش ضعيف مي‌گردد.
8 ـ حكمت ديگر اذان دادن در گوش نوزاد، اين است كه دعوت دادن و فراخواندن او به سوي خدا و عبادت الله و دين اسلام، بر فراخوان و وسوسه‌ي شيطان، مقدم گردد تا بدين ترتيب فطرت پاك الهي كه بنده‌اش را بر اساس آن سرشته، بر وسوسه‌ي شيطان، همچنان مقدم بماند.(4)  بدين‌سان از سنت و رهنمود رسول اكرم(ص) مي‌آموزيم كه اذان دادن در گوش راست نوزاد و اقامه گفتن در گوش چپش مستحب است تا نخستين چيزي كه به گوش نوزاد مي‌رسد، دعوت باشد كه پس از توحيد و اقرار به يگانگي الله، مهمترين ركن اسلام است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سنن ابي‌داود، شماره‌ي (5105)؛ سند اين روايت، ضعيف است و در ميان راويانش، شخصي به نام عاصم بن عبيدالله وجود دارد كه ابن‌معين، او را ضعيف دانسته و بخاري، درباره‌اش گفته: احاديث ناشايستي دارد.
2) روايت بخاري، حديث شماره‌ي 4548.
3) روايت بخاري، حديث شماره‌ي 608.
4) منهج التربية النبوية للطفل، نوشته‌ي محمد سويد به نقل از تحفة المولود از ابن‌قيم، ص54 به تحقيق: فواز احمد زمزلي.تعدادي از صحابه(رض) با خروج اميرمؤمنان علي(رض) از مدينه، موافق نبودند و اين امر، زماني نمايان گرديد كه علي(رض) قصد عزيمت به شام را نمود. هنگامي كه ابوايوب انصاري(رض) از تصميم خليفه، باخبر شد، او را از اين تصميم منصرف كرد؛ امير مؤمنان نيز پيشنهاد ابوايوب(رض) را پذيرفت و تصميم گرفت در مدينه بماند و آن‌گاه كارگزارانش را به شهرها و مناطق مختلف فرستاد.(1) 
البته تحولات سياسي، خليفه را به ترك مدينه، ناگزير ساخت؛ چنانچه قصد عزيمت به كوفه را نمود تا به شام نزديك باشد.(2)  علي(رض) براي عزيمت به كوفه آماده مي‌شد كه خبر خروج عائيشه و طلحه و زبير(رض) به بصره را دريافت كرد؛ بنابراين مردم مدينه را به همراهي با خويش فراخواند؛ البته تعدادي از مردم مدينه كه به وجود فتنه‌گران در سپاه علي(رض) و نحوه‌ي برخورد با آنان معترض بودند، فراخوان علي(رض) را نپذيرفتند؛ زيرا آنان، اين حركت را تداوم فتنه‌ي پيشين مي‌دانستند و هرگونه اقدامي را نيازمند بررسي و بازبيني بيشتر موضوع مي‌دانستند تا هيچ‌گونه ابهامي به‌جاي نماند. دلايل زيادي وجود دارد كه نشان مي‌دهد بسياري از مردم مدينه، درخواست علي(رض) براي خروج را نپذيرفتند؛ چنانچه سخنراني‌هاي نقل‌شده از علي(رض)، بيانگر اين موضوع مي‌باشد.(3) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) ر.ك: الثقات از ابن‌حبان (2/283)؛ الأنصار في العصر الراشدي، ص161.
2) استشهاد عثمان و وقعة الجبل، ص183
3) نگا: طبقات (3/237)؛ الأنصار في العصر الراشدي، ص163.امير مؤمنان، مدينه را ترك كرد و در ربذه اردو زد؛ تعدادي از مسلمانان در ربذه به علي(رض) پيوستند.(1)  در ربذه، حسن(رض) كه از بابت اختلاف و چنددستگي مسلمانان، گريان بود و نمي‌توانست غم و اندوهش را پنهان كند، نزد پدرش رفت و گفت: «هر چه گفتم، به حرف نكردي…». علي(رض) فرمود: «تو، همچنان مانند دخترها مي‌گريي!(2)  مگر تو چه گفتي كه نپذيرفتم؟» پاسخ داد: «روزي كه عثمان(رض) را محاصره كردند، پيشنهاد دادم مدينه را ترك كني تا شاهد كشته شدن عثمان(رض) نباشي؛ و آن‌گاه كه او را كشتند، از تو خواستم تا زماني كه نمايندگان مناطق مختلف و تمام عرب‌ها با تو پيمان نبسته‌اند و خبر بيعت مردم مصر، به تو نرسيده، از هيچ‌كس بيعت نگيري؛ سپس هنگام خروج طلحه و زبير از تو خواستم كه هيچ حركتي نكني تا اگر فسادي روي دهد، تو، در آن نقشي نداشته باشي، اما هيچ‌يك از خواسته‌هايم را نپذيرفتي». علي(رض)، عذر خويش را در يكايك مواردي كه پسرش، برشمرد، بدين شكل بيان نمود كه خود نيز هنگام محاصره‌ي عثمان(رض)، عملاً در محاصره قرار داشته و هيچ كاري، از او ساخته نبوده است؛ اخذ بيعت را هم منوط به مردم مدينه دانست و اظهار داشت كه بي‌توجهي به اين امر، برايش ناخوشايند بوده است؛ وي، ضمن اشاره به رويكردش در قبال خروج طلحه و زبير رضي‌الله‌عنهما سوگند ياد كرد كه از بدو خلافت، به اختيار خويش نبوده و نتوانسته‌ است به برنامه‌هاي مورد نظرش برسد.
به‌هر حال، چارچوب گفتمان پدر و پسر، بيانگر تربيت نيكي است كه علي(رض)، فرزندش حسن(رض) را نموده بود. علي(رض) به فرزندش حسن(رض)، اين فرصت را داد كه بدون هيچ نگراني و يا واهمه‌اي، اعتراضش را مطرح نمايد و آن‌گاه آن بزرگوار، يكايك اعتراضات پسرش را پاسخ داد. از سخنان حسن(رض) به پدرش، چنين به‌نظر مي‌رسد كه وي، در ابتدا خواهان حل مسالمت‌آميز بحران به‌وجودآمده و دوري از هرگونه اقدام نظام