اه از فرماندهان لشكرش خواست كه آنان نيز به پيروي از او و جماعت مسلمانان، با معاويه(رض) بيعت كنند. قيس بن سعد(رض) نيز با افراد تحت فرمانش، از جنگ و کارزار دست کشید و همگام با جماعت مسلمانان، با معاويه(رض) بيعت كرد.(10)  شايان ذكر است در روايت زهري تنها از قيس(رض) ياد شده و از حسن(رض) و فرزندان عباس یعنی عبدالله و عبيدالله نامی به ميان نيامده است.(11) 
حسن بن علي(رض)، انعقاد صلح با معاویه(رض) را مشروط به این کرد که هیچ‌یک از مردم مدينه، حجاز و عراق مورد بازجویی و تحت تعقیب قرار نگیرد.(12)  بر اساس همین شرط بود که معاويه از خونخواهي عثمان(رض) دست برداشت.(13)  بر اساس اين توافق، ديگر معاويه(رض) هیچ‌کس را به خاطر آنچه در دوران علي(رض) به وقوع پيوسته بود، مورد مؤاخذه و بازخواست قرار نمی‌داد؛ این توافقنامه، از آن جهت حايز اهميت بود که به موجب آن، تمامي پرونده‌هاي قبلي، مختومه اعلام گرديد.(14) 
به موجب قرارداد صلح، عفو عمومی اعلام شد و بدين ترتيب، با صلحي كه حسن بن علي(رض) برنامه‌ريزي كرد، مسلمانان، باري ديگر با هم الفت گرفتند و در سايه‌ي عفو و احسان، آرامش يافتند. اين صلح كه حسن بن علي(رض) با رضايت و اطمینان خاطر، آن را پذيرفت، اقدام بزرگی بود كه به وحدت و همبستگي امت اسلامي انجاميد و امنیت جانی و مالی مسلمانان را در دوران معاويه(رض) تأمین کرد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) نگا: بخاري، کتاب الصلح، (2/963).
2) تاريخ طبري (5/163-164).
3) تاريخ‌الدولة العربيۀ ص103-106.
4) تاريخ طبري (5/159-160).
5) أخبار‌ الطوال ص217.
6) المطالب العليۀ (4/318-319).
7) الفتوح (3/289).
8) دراسة في تاريخ ‌الخلفاء الامويين ص66.
9) تاريخ طبري (5/139-140) و دراسة في تاريخ‌ الخلفاء ‌الامويين ص66.
10) دراسة في تاريخ‌ الخلفاء الامويين ص67.
11) همان.
12) التبيين في انساب القرشيين ص127.
13) الخلفاء ‌الراشدون، نجار ص482.
14) الدور ‌السياسي للصفوة في صدر‌الاسلام ص341.گفته شده یکی از شرایط صلح حسن بن علي با معاويه(رض)، این بود كه پس از معاويه(رض)، حسن بن علي(رض) زمام امور را به‌دست گيرد(1)  و معاويه(رض) نيز قول داد که چنانچه زمانی توان رهبری مسلمانان را نداشته باشد، زمام امور را به حسن(رض) بسپارد.(2)  ابن اعثم، از حسن بن علي(رض) روايت كرده كه فرموده است: «من، هیچ علاقه‌اي به این ندارم که زمام امور را به دست گیرم و گرنه هرگز با معاويه(رض) صلح نمي‌كردم».(3) 
ابن حجر هيتمي مي‌گوید: در پیمان صلح، قرار بر آن شد که جانشين معاويه(رض)، توسط شوراي مسلمانان تعيين گردد.(4) 
با اندکی تأمل و درنگ در رواياتي كه نشان مي‌دهد حسن بن علي(رض)، خواهان جانشینی و خلافت پس از معاويه(رض) بوده، پي مي‌بريم كه اين روايات، با جوانمردی و عزت نفس حسن بن علي (رض) در تعارض قرار دارد. چگونه ممکن است شخصيتي كه خود، به منظور جلوگيري از کشتار مسلمانان و به خاطر رضاي خداوند متعال، از خلافت كناره‌گيري مي‌كند، به دنيا‌طلبي روي آورد و براي به دست گرفتن زمام امور تلاش نمايد؟! نادرستی این پندار، از این روایت جبير ‌بن ‌نفير نمایان‌تر مي‌گردد که گوید: به حسن بن علي(رض) گفتم: اي حسن! مردم گمان مي‌كنند که تو دوست داري به خلافت برسي. حسن بن علي(رض) فرمود: «مهتران عرب تحت فرمان و در اختيارم بودند و اگر به آنها دستور جنگ مي‌دادم، در کنار من مي‌جنگيدند و اگر صلح مي‌كردم،آنها نيز صلح مي‌نمودند، اما من، با وجود آنكه چنين موقعيتي داشتم، تنها براي رضاي خداوند(عزوجل) از خلافت كناره‌گيري نمودم».(5) 
باید توجه داشت که هیچ‌یک از اصحاب يا فرزندان صحابه(رض) هنگام بيعت با يزيد، به چنين چيزي استناد نكرده‌ است؛ حال آنكه اگر در قرار‌داد صلح، چنين شرطي مقرر مي‌گرديد، حداقل حسين بن علي(رض) در توجیه عدم بيعتش با يزيد، به اين شرط استناد مي‌كرد، اما چنانچه پيداست در آن زمان، حسین(رض) از چنين شرطي، هیچ ذکری به میان نیاورد؛‌ و اين، بيانگر آن است كه روايات مزبور صحت ندارد. همچنین اگر در قرارداد صلح، این شرط وجود داشت كه حسن بن علي(رض) ولي‌عهد معاویه(رض) مي‌باشد، بايستي حسن(رض)، از نزديكان معاويه(رض) مي‌بود و یا حداقل، اداره‌ي يكي از مناطق را در دوران معاويه(رض) بر‌عهده مي‌گرفت، نه اينكه به مدينه برود و از كارهاي حكومتي كناره‌گيري نمايد. البته این نکته نیز درخورِ توجه است که در فضای اجتماعی و سیاسی آن دوران، حاكم اسلامي، توسط شوراي مسلمانان انتخاب مي‌شده است.
در برخي از كتابهای تاريخي آمده است كه يكي از شرایط حسن بن علي(رض) در پیمان صلح، اين بود كه معاويه اجازه ندهد كه كسي به علی(رض) دشنام دهد. دكتر محمد بطاينه مي‌گوید: «میان حسن و معاویه رضی الله عنهما چنین بحثی صورت نگرفته است».(6) 
شيعيان، معاويه(رض) را متهم كرده‌اند كه وي، مردم را به دشنام و نفرین علي(رض) وادار مي‌کرد و در زمان او، بر منبرها، علي(رض) را مورد نفرين و دشنام قرار مي‌دادند. این ادعا، هيچ پایه و اساسي ندارد، ولی متأسفانه بسياري از محققان علوم اسلامي، بدون هيچ نقد يا تحليلي، اين بهتان را پذيرفته‌ و آن را جزو مسایل بديهي پنداشته‌اند؛ به‌گونه‌ای که گویا این مسأله، جای نقد و مناقشه ندارد! اين، در ‌حالي است كه نه‌تنها پيرامون اين موضوع، هيچ روايت صحيحی وجود ندارد، بلكه از تبيين و تقسير آنچه دركتاب‌های دميري، يعقوبي و ابوالفرج اصفهاني آمده است نيز چنين برداشتي نمي‌شود؛ بعلاوه روايات صحيح تاريخي كه در سایر كتاب‌ها ذكر گرديده، خلاف اين موضوع را به اثبات مي‌رساند(7)  و بيانگر آن است كه معاويه(رض) بي‌نهايت به اميرالمؤمنين علي(رض) و خاندانش، احترام مي‌گذاشته است. همچنين منطق حوادثي كه در عصرآن دو بزرگوار به وقوع پيوست و نیز سرشت و ويژگي‌هاي اخلاقي آنها با چنين بهتان‌ها و افتراهايي هم‌خوانی ندارد. به‌هر‌حال اگر كتاب‌های تاريخي نگاشته‌شده در دوران بني‌اميه را مطالعه کنیم، متوجه خواهيم شد كه در‌ اين كتاب‌ها، ذكري از چنين مواردي به‌ميان نيامده است؛ بلکه این مسایل، در بعدی از جمله در دوران بني عباس مطرح شد تا سیمایی زشت و کریه از بني‌اميه ترسیم گردد. چنانچه اين دروغ تاریخی، ابتدا توسط مسعودي در مروج‌الذهب و نیز توسط ساير شيعيان در ديگر كتب تاريخي نگاشته شد و به‌تدریج به كتابهاي تاريخي اهل سنت نيز رسوخ كرد و اين، در حالي بود كه هيچ روايت صريح يا صحيحی در اين مورد وجود نداشت. رواياتي که در زمینه‌ی ناسزاگویی به علی(رض) در دوران معاویه(رض) نقل شده، از لحاظ سند و متن، غيرقابل اعتماد است و از دیدگاه محققان و پژوهشگران، هیچ ارزش و اعتباری ندارد.
با توجه به فضايل ديني معاويه(رض) و با عنايت به سيرت و سلوك پسنديده‌اش، مي‌توان پي‌ برد كه این روایات، ساخته و پرداخته‌ی برخي از کسانی است که كينه‌ي معاويه(رض) را در دل داشتند.
برخي از صحابه و تابعين(رض) در مدح معاويه سخن گفته و به دينداري، علم، عدالت، برد