ين سخن را برملا ساختند؛ چنانچه علي بن ابي‌طالب و ام المؤمنين عايشه رضي الله عنهما، در رأس آن دسته از صحابه قرار داشتند كه به رد و تكذيب اين عقيده پرداختند؛ بدين سان مشاهده مي‌كنيم كه از آن پس، يعني در زمان خلافت علي(رض) اين عقيده، سازماندهي بيشتري يافت و بيش از پيش به سوي آن فرا خوانده شد.
البته برخي از علماي اين فرقه از جمله نوبختي و كشي، بدين نكته تصريح نموده‌اند كه عقيده‌ي وصيت، يكي از مسايل خود‌ساخته‌ي عبدالله بن سبأ مي‌باشد؛ چنانچه بنده در تحليل وقايع زندگاني علي بن ابي‌طالب(رض) به تفصيل در اين باره سخن گفته‌ام. دلايل زيادي وجود دارد كه بطلان و نادرستي اين پندار را روشن مي‌سازد؛ از آن جمله مي‌توان به روايات صحيحي اشاره كرد كه در اين زمينه از تعدادي از اصحاب(رض) و در رأس آنان علي(رض) نقل شده است:
1ـ باري در حضور عايشه رضي الله عنها گفته شد كه رسول‌خدا(ص) در مورد جانشيني علي(رض) وصيت نموده است. عايشه رضي الله عنها فرمود: چه كسي، چنين گفته است؟ من، پيامبر(ص) را (در واپسين لحظات حياتش) ديدم و او را به سينه‌ام تكيه داده بودم. آن حضرت(ص) تشت آبي درخواست كرد؛ آنگاه (پيكر و گردن آن حضرت) كج شد و درگذشت؛ پس چگونه من در آن هنگام نديدم كه رسول‌خدا(ص) براي علي(رض) وصيتي بكند؟(7) 
بدين سان عايشه رضي الله عنها تصريح نمود كه رسول‌خدا(ص) هيچ وصيتي در مورد جانشيني علي(رض) نفرمود و اين، يكي از مهمترين دلايلي است كه نشان مي‌دهد هيچ وصيتي از جانب رسول‌خدا(ص) در مورد خلافت علي(رض) صورت نگرفته است. چراكه پيامبر(ص) در دامان عايشه رضي الله عنها وفات نمود و اگر چنين وصيتي مي‌نمود، عايشه‌‌ي صديقه رضي الله عنها نسبت به اين مسأله از همه آگاه‌تر بود.(8) 
2ـ عبدالله بن عباس(رض) مي‌گويد: علي بن ابي‌طالب(رض) در بيماري وفات رسول‌خدا(ص) از خانه‌ي آن حضرت(ص) بيرون آمد. مردم پرسيدند: اي اباالحسن! حال رسول‌خدا(ص) چطور است؟ گفت: الحمد لله؛ خوب شده است. سپس عباس بن عبدالمطلب(رض) دستش را گرفت و گفت: به خدا سوگند، پس از سه روز، تو بنده‌ي عصا خواهي شد. (يعني رسول‌خدا(ص) وفات مي‌كند و تو، زيردست ديگران مي‌گردي.) به خدا قسم، من، مي‌دانم كه رسول‌الله(ص) در اثر اين بيماري وفات خواهد كرد. زيرا من، چهره‌هاي بني‌عبدالمطلب را هنگام مرگ مي‌شناسم. بيا با هم نزد رسول‌خدا(ص) برويم تا از او بپرسيم كه خلافت، به چه كسي مي‌رسد؟ اگر خلافت، به ما مي‌رسد، بدانيم؛ و اگر به غير ما هم مي‌رسد، بدانيم كه در اين صورت براي ما وصيت نمايد. علي(رض) گفت: به خدا سوگند اگر از رسول‌خدا(ص) چنين درخواستي بكنيم و ما را از آن باز بدارد،‌ پس از او مردم، هرگز خلافت را به ما نخواهند داد. به خدا قسم كه من از رسول‌خدا(ص) چنين درخواستي نخواهم كرد.(9) 
علي(رض) بدين سان گواهي داد كه صحابه(رض) شديداً پايبند اوامر و وصاياي رسول اكرم(ص) بودند و اگر رسول‌الله(ص) وصيتي مي‌نمود، هيچ‌يك از آنان، نسبت به انجام وصيت آن حضرت(ص) كوتاهي نمي‌كرد و از همين‌رو انصار(رض) نيز در سقيفه‌ي بني‌ساعده، آزادانه و باشجاعت، اظهار نظر نمي‌كردند و پيشنهاد نمي‌دادند كه يك امير، از ما تعيين شود و يك امير نيز از مهاجران؛(10)  بلكه بي‌چون و چرا با وصي رسول‌خدا(ص) بيعت مي‌نمودند و يا حداقل برخي از آنها، وصيت رسول اكرم(ص) را به يكديگر يادآوري مي‌كردند. همچنين اگر رسول‌خدا(ص) در مورد خلافت علي(رض) وصيتي نموده بود، حتماً علي(رض) به عباس(رض) اين نكته را يادآوري مي‌نمود كه چگونه از رسول‌خدا(ص) درخواست خلافت نماييم، حال آنكه آن حضرت(ص) در مورد خلافت من، وصيت نموده است؟! به‌هر حال رسول اكرم(ص) همان روز درگذشت و هيچ دليلي وجود ندارد که بر اين ادعاي بي‌اساس، صحه بگذارد؛ بلكه تمام رواياتي كه در زمينه‌ي وصيت پيامبر(ص) درباره‌ي خلافت علي(رض) نقل شده، بي‌اساس مي‌باشد. زيرا اين سخن صريح علي(رض)، ادعاي مزبور را رد مي‌كند و تمام روايات نقل‌شده در اين مورد، يا از اساس، دال بر خلافت نيست و يا موضوع و ساختگي است.(11) 
3ـ از علي(رض) سؤال شد: آيا رسول‌خدا(ص) چيزي را به شما اختصاص داد؟ علي(رض) گفت: «رسول اكرم(ص) هر آنچه كه به ما داد، آن را به عموم مردم نيز عنايت نمود، جز آنچه در غلاف شمشيرم هست». و آنگاه نوشته‌اي از نيام شمشيرش درآورد كه در آن آمده بود: (لعنَ اللهُ مَن ذبحَ لغير الله و لعن الله من سرقَ منار الأرضِ و لعن اللهُ من لعن والده و لعن اللهُ من آوي محدثاً)(12)  يعني: «لعنت خدا بر كسي كه به نام غيرخدا (حيواني را) ذبح نمايد؛ و لعنت خدا بر كسي كه علايم و حدود اراضي را بدزدد و لعنت خدا بر كسي كه پدرش را نفرين نمايد و لعنت خدا بر كسي كه مفسدي را پناه دهد».
ابن‌كثير رحمه الله مي‌گويد: اين حديث كه در صحيحين و ساير كتاب‌هاي حديث آمده، در رد پندار كساني است كه گمان مي‌كنند رسول‌خدا(ص) در مورد خلافت علي(رض) وصيت نموده است. اگر اين پندار يا ادعا، درست بود، هيچ‌يك از صحابه(رض)، آن را رد نمي‌كرد؛ چراكه اصحاب(رض) هم در حيات رسول اكرم(ص) و هم پس از وفات آن حضرت(ص) به‌شدت فرمانبردار دستورات خدا و رسولش بودند و امكان نداشت كه با وجود آن‌همه پايبندي به دستورات خدا و پيامبر، كسي ديگر را بر خلاف حكم رسول‌خدا(ص) به خلافت برگزينند. كسي كه صحابه را به عدم اجراي دستور پيامبر(ص) متهم مي‌نمايد، در واقع همه‌ي آنان را به فسق و فجور و مخالفت با حكم رسول‌الله(ص) متهم مي‌سازد. حال آنكه خداي متعال در قرآن كريم از صحابه(رض) تعريف و قدرداني نموده است. از اين‌رو كسي كه چنين اتهامي را به صحابه(رض) نسبت دهد، در حقيقت از كمند اسلام بريده و به اجماع امامان بزرگوار كافر شده است.(13) 
نووي رحمه الله مي‌گويد: اين حديث، پندار مدعيان محبت علي(رض) مبني بر انتصاب وي به خلافت و نيز ساير ادعاهاي بي‌اساس آنان را رد مي‌كند.(14) 
4ـ عمرو بن سفيان مي‌گويد: علي(رض) پس از پيروزي در جنگ جمل گفت: اي مردم! رسول‌خدا(ص) در مورد اين امارت، حكم خاصي براي ما ابلاغ نكرد تا اينكه ما، بدين نتيجه رسيديم كه ابوبكر(رض) را به خلافت برگزينيم….(15) 
5 ـ ابوبكر بيهقي با سندش از شقيق بن ابي‌سلمه نقل مي‌كند كه به علي بن ابي‌طالب(رض) گفته شد: آيا كسي را به عنوان خليفه، براي ما تعيين نمي‌كني؟ گفت: رسول‌خدا(ص) كسي را به عنوان خليفه تعيين نكرد و من، اين كار را بكنم؟! اگر خداوند، براي مردم اراده‌ي خير كرده باشد، پس از من، آنان را بر سر خلافت بهترينشان گرد مي‌آورد؛ همچنانكه پس از وفات پيامبرش، آنان را پيرامون بهترينشان گرد آورد.(16) 
اين، دليل روشني است كه نشان مي‌دهد ادعاي انتصاب علي(رض) به خلافت بر اساس نص، يكي از ادعاهاي بي‌اساس اهل بدعت مي‌باشد كه باعث شعله‌ور شدن آتش كينه نسبت به اصحاب رسول‌الله(ص) گشته كه علي و ساير اهل بيت نيز جزو آنان هستند. آري! عده‌اي با ادعاي محبت علي(رض) و اهل بيت، بر دشمني و دسيسه‌ي دروني خود بر ضد اسلام و مس