ي روايات و احاديث بود. بناراين راويان زيادي در مورد بسياري از مسايل نوپديدار آن‌زمان، به نقل و روايت احاديثي پرداختند كه علي(رض) متناسب با مسايل آن روزگار برايشان روايت نمود. بدين‌ترتيب اين شرايط براي حسن بن علي(رض) فراهم شد كه از پدرش، در زمينه‌ي روايت حديث، استفاده‌ي زيادي ببرد و به نقل بسياري از احاديث رسول‌خدا(ص) بپردازد. مي‌دانيم زماني كه رسول‌خدا(ص) وفات نمود، حسن(رض) سن و سال چنداني نداشت؛ اما او نيز همچون بسياري از اصحاب خردسال از قبيل ابن عباس(رض) احاديث زيادي را از طريق پدر و مادرش روايت نموده است؛ چنانچه پسر امام حسن يعني حسن بن حسن و نيز سويد بن غفله، ابوالحوراء سعدي، شعبي، هبيره بن بريم، اصبغ بن نباته و مسيب بن نجبه، از طريق حسن بن علي(رض) رواياتي را نقل كرده‌اند.(1)  بقي بن مخلد در مسندش، تعداد سيزده حديث رسول‌خدا(ص) را از حسن بن علي(رض) روايت كرده است.(2)  امام احمد نيز در مسند خود ده حديث، به نقل از امام حسن(رض) آورده است. مجموع احايثي كه در سنن اربعه از حسن(رض) نقل شده، شش حديث مي‌باشد. اينك به برخي از اين احاديث مي‌پردازيم:
1ـ ابوالحوراء از حسن بن علي(رض) نقل كرده است كه گفت: رسول‌خدا‌(ص) به من آموخت كه در قنوت وتر، اين كلمات را بخوانم: (اللهمّ أهدني فيمن هديت و عافني فيمن عافيت، و تولني فيمن توليت، و بارك لي فيما أعطيت و قني شر ما قضيت، فإنك تقضي و لا يقضي عليك، إنه لا يذل من واليت، تباركت ربنا و تعاليت)(3)  يعني: «الهي! مرا در زمره كساني قرار بده كه آنها را هدايت كرده‌اي و مرا جزو كساني قرار بده كه به آنها عافيت عطا فرموده‌اي، الهي! مرا جزو كساني قرار بده كه تو، ياور آناني، و هر چه كه به من عنايت فرموده‌اي، مباركش بگردان، و مرا از قضاي بد، حفاظت كن، تويي كه حكم مي‌كني، احدي بر تو حاكميت ندارد. همانا كسي كه تو او را حمايت كني، ذليل و خوار نمي‌شود؛ پروردگارا! تو بابركت و بلندمرتبه هستي».
بدين‌ترتيب ملاحظه مي‌كنيم كه رسول‌خدا(ص) توجه ويژه‌اي به حسن بن علي(رض) داشت تا محبت الله(جل جلاله) را در وجود وي نهادينه كند و او را با عبادت خدا و دعا و مناجات به درگاهش پيوند دهد؛ چراكه عبادت، دعا و همچنين ارتباط با خداي متعال، حقيقت توحيد و يكتاپرستي الله متعال مي‌باشد كه تحقق آن، يكي از وظايف فراروي هر مسلماني است و اين، مسؤوليت همه‌ي مسلمانان است كه فرزندانشان را بر اساس توحيد ناب و خالص تربيت كنند.
2ـ هبيره مي‌گويد: حسن بن علي(رض) براي ما سخنراني كرد و فرمود: «ديروز، مردي، از ميان شما رفت كه نه پيشينيان، به علم و دانش او رسيده‌اند و نه آيندگان خواهند رسيد. رسول‌خدا(ص) براي علي(رض) پرچم مي‌بست و او را براي جهاد گسيل مي‌كرد، در حالي كه جبرئيل(ع) سمت راستش و ميكائيل(ع) سمت چپش بود و علي(رض) تا به پيروزي نمي‌رسيد، از جهاد باز نمي‌گشت»(4) .
3ـ عمرو بن حبيش مي‌گويد: حسن بن علي(رض) پس از شهادت پدرش براي ما سخنراني كرد و گفت: «ديروز، مردي، شما را ترك گفت كه نه پيشينيان در علم و دانش از او پيشي گرفتند و نه آيندگان به علم و دانش او خواهند رسيد. چه بسا رسول‌خدا(ص) علي(رض) را براي جهاد، اعزام مي‌كرد و براي او، لواي جنگ را مي‌بست و علي(رض) در حالي از جهاد بازمي‌گشت كه فتح و پيروزي، نصيبش شده بود. علي(رض) هيچ درهم و ديناري از خود برجاي نگذاشت مگر هفتصد درهم كه آن را به منظور يك خدمتگزار براي خانواده اش نگه داشته بود».(5) 
4ـ محمد بن علي مي‌گويد: جنازه‌اي را از كنار ما مي‌بردند. همه جز حسن(رض) برخاستند. حسن گفت: «اين، چه كاري بود كه كرديد؟ رسول‌خدا(ص) فقط از آن‌جهت براي مرده برخاست كه از بوي جنازه‌ي يهودي، اذيت شد».(6) 
5ـ ابوالحوراء سعدي مي‌گويد: به حسن بن علي(رض) گفتم: از رسول‌خدا(ص) چه به خاطر داري؟ پاسخ داد: به ياد دارم كه من، يك بار، يكي از خرماهاي زكات را برداشتم و آن‌را در دهانم گذاشتم. رسول‌خدا(ص) آن‌را از دهانم، بيرون كشيد و در ميان ساير خرماها گذاشت. شخصي گفت: چه ايرادي داشت اگر اين خرما را مي‌خورد؟ رسول‌ اكرم(ص) فرمود: «ما، صدقه نمي‌خوريم». حسن(رض) افزود: رسول‌خدا(ص) مي‌فرمود: (دع ما يريبك إلي ما لا يريبك، فإن الصدق طمأنينة، و إن الكذب ريبة) يعني: «آنچه، تو را آشفته مي‌كند و به شبهه مي‌افكند، واگذار و به چيزي روي بياور كه تو را در شبهه و آشفتگي نمي‌اندازد؛ همانا، راستي و صداقت، مايه‌ي آرامش خاطر است و دروغ، سبب شك و آشفتگي». حسن(رض) گفت: رسول‌خدا(ص) اين دعا را به ما آموخت كه: (اللهمّ أهدني فيمن هديت و عافني فيمن عافيت، و تولني فيمن توليت، و بارك لي فيما أعطيت و قني شر ما قضيت، فإنك تقضي و لا يقضي عليك، إنه لا يذل من واليت، تبارك ربنا و تعاليت)(7)  يعني: «الهي! مرا در زمره كساني قرار ده كه آنها را هدايت كرده‌اي و مرا جزو كساني قرار ده كه به آنها عافيت عطا فرموده‌اي، الهي! مرا جزو كساني قرار ده كه تو ياور آناني، و هر چه كه به من عنايت فرموده‌اي، مباركش بگردان، و مرا از قضاي بد، حفاظت كن، تويي كه حكم مي‌كني، احدي بر تو حاكميت ندارد. همانا كسي كه تو، او را حمايت كني، ذليل و خوار نمي‌شود. پروردگارا! تو بابركت و بلندمرتبه هستي».
از حديث رسول‌خدا(ص) چنين برمي‌آيد كه صدقه، براي خاندان پيامبر اكرم(ص) روا نيست. صدقه، بر دو نوع مي‌باشد: *صدقه‌ي فرض كه همان زكات است. و * صدقه‌ي نفل. خداي متعال، مي‌فرمايد:
(خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ) (توبه:103)
«(اي پيغمبر!) از اموال آنان، زكات بگير تا بدين‌وسيله ايشان را (از رذائل اخلاقي و گناهان و تنگ‌چشمي) پاك داري».
مفسران مي‌گويند: منظور از صدقه در اين آيه، زكات مي‌باشد. البته در اين مورد هيچ اختلاف نظري وجود ندارد كه هر دو نوع صدقه، براي رسول‌خدا(ص) روا نبوده و زكات (صدقه‌ي فرض) همچنانكه بر رسول‌خدا(ص) حرام بوده، بر خاندان آن حضرت(ص) نيز حرام مي‌باشد. گفتني است: در مورد حرام بودن صدقه‌ي نفلي بر خاندان پيامبر(ص) اختلاف نظر وجود دارد. از شافعي در اين زمينه، دو قول نقل شده كه صحيح‌ترين قول، بر حرمت مي‌باشد. حرمت صدقه يا زكات براي خاندان پيامبر(ص) برگرفته از حديثي طولاني است كه در بخشي از آن، آمده است:(إن الصدقة لا تنبغي لآل محمد، إنما هي أوساخ الناس)(8)  يعني: «صدقه، براي خاندان محمد(ص) روا نيست، چرا كه صدقه، چرك مال مردم است».
امام نووي رحمه‌الله در شرح اين حديث مي‌گويد: «منظور از اينكه صدقه، چرك مال مردم مي‌باشد، اين است كه صدقه، در واقع وسيله‌ي پاك كردن اموال مردم و پاك نمودن وجود آنان از رذائل اخلاقي و گناهان مي‌باشد. به عبارتي، حديث بدين‌معنا مي‌باشد كه صدقه، وسيله‌اي براي پاك كردن آلودگي‌ مال مردم است. چنانچه در آيه‌ي 103 سوره‌ي توبه به اين نكته اشاره شده است. اين حكم، براي گرامي‌داشت خاندان رسول اكرم(ص) و به‌خاطر جايگاه والاي آنها صادر شد.(9)  به همين سبب خاندان رسول‌خدا(ص) نه د