ر حرام است:
1ـ مسلمانان بر اين اتفاق نظر دارند كه هر اسمي كه به صورت تركيب اضافي عبد و نام يك مخلوق باشد، حرام است. به عبارت ديگر جايز نيست كه نام كسي مركب از واژه‌ي عبد و نام مخلوق باشد؛ همچون نام عبدالرسول، عبدالنبي، عبدالحسين و عبدالامير و امثال آن.(10)  چراكه تمام آفريده‌ها و بندگان خدا، هرچند داراي مقام والايي باشند، باز هم مخلوق و نيازمند خدايند و در برابر عظمت و جبروت الهي، هيچ و ناچيزند و تنها خداي متعال، سزاوار عبادت و بندگي مي‌باشد؛ از اين رو انتخاب نام‌هايي كه بندگي را به مخلوق نسبت مي‌دهد، جايز نيست.
2ـ انتخاب نام‌هاي غيرعربي و بيگانه‌اي كه مخصوص كافران است. مسلمانِ پايبند و مسلماني كه نسبت به دينش، اطمينان خاطر دارد، از انتخاب چنين اسم‌هايي دوري مي‌كند و به هيچ عنوان سراغ چنين اسم‌هايي نمي‌رود. اما متأسفانه امروزه، اين فتنه، آن‌چنان فراگير شده كه عموم مردم، بدون توجه به ارزش‌هاي اسلامي، نام‌هاي عجيب و غريبي بر فرزندانشان مي‌گذارند كه برگرفته از فرهنگ اروپايي‌ها و آمريكايي‌ها و ساير كفار مي‌باشد. چنين عملي، نشانه‌ي ضعف ايمان و شكست و خفت كساني است كه در برابر فرهنگ كفار، سر تسليم فرود آورده‌اند. گفتني است: تقليد از كافران در نامگذاري اولاد، اگر صرفاً از روي هوا و هوس و يا كم‌عقلي باشد، باز هم گناه بزرگي است.(11) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) نسب قريش (1/23)؛ الدوحة النبوية ص71.
2) الذرية الطاهرة از دولابي، ص69.
3) طبقات (1/226).
4) مسند احمد (1/98،118)؛ صحيح ابن‌حبان (15/410)؛ سند حديث، صحيح است.
5) الحسن بن علي و دوره السياسي، فيتخان كردي، ص16.
6) بخاري (2/306).
7) مسلم، حديث شماره‌ي 2132
8) تسمية المولود، نوشته‌ي بكر عبدالله ابوزيد، ص33.
9) تسمية المولود، نوشته‌ي بكر عبدالله ابوزيد، ص35 و 36.
10) نامهايي از قبيل: پيرداد، محمدبخش و… نيز جزو نامهاي ناروا است. (مترجم).
11) شيخ بكر بن عبدالله ابوزيد در كتاب تسمية المولود، به‌خوبي در اين باره بحث كرده است؛ براي اين منظور، ر.ك: تسمية المولود، نوشته‌ي بكر بن عبدالله ابوزيد، ص47.گمراهان کوردل، در مورد تاریخ اسلام، دست به جعل اخبار و روایات دروغینی زده‌اند که ماجرای شورا نیز از این امر مستثنی نیست. خاورشناسان نیز در آثار خود این روایات را منعکس کرده و آنها را گسترش داده‌اند. متأسفانه برخی از نویسندگان و پژوهشگران معاصر نیز بدون تحقیق و پالایش اخبار و روایات، در کتابهای خود، چنین روایاتی را مورد استناد قرار می‌دهند.
کینه‌توزان، با توجه خاص به این رویداد مهم در تاریخ اسلام، به تألیف در این زمینه و نشر دروغ‌هايي درباره‌ي آن پرداخته‌اند که به عنوان مثال می‌توان به أبومخنف، ابن عقده و ابن بابَویه(1)  اشاره کرد. ابن سعد از طریق واقدی نُه روایت درباره‌ي ماجرای شورا و بیعت مردم با عثمان(رض) نقل نموده است.(2)  وی، از طریق عُبَیدالله بن موسی نیز روایتی در کتاب خود آورده که این مضامین را در بر دارد: قتل عمر(رض) و تعیین اعضای شورا، وصیت عمر(رض) به علی و عثمان پیرامون نحوه‌ي خلافت در صورتی که هر یک از آنان به خلافت برسد و نیز سفارش عمر(رض) به صُهیَب(رض) در این زمینه.(3)  بلاذری نیز روایتی را در مورد ماجرای شورا و جریان بیعت با عثمان(رض)، از ابو مخنف(4) ، هشام کَلبی(5) ، واقدی(6)  و عبیدالله بن موسی(7)  نقل کرده است. طبری هم در این ماجرا، به روایتی از ابومخنف استناد نموده است.(8) 
همچنین ابن ابی الحدید در تعریف جریان شورا، از روایات احمد بن عبدالعزیز جوهری(9)  و همچنین کتاب الشوری واقدی استفاده کرده است(10) . مهمترین مضامین این روایات عبارتند از:
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الذریعة إلی تصانیف الشیعة (14/246).
2) الطبقات الکبری (3/63 – 67).
3) الطبقات الکبری (3/340).
4) أنساب الأشراف (18 - 19).
5) أنساب الأشراف (18 - 19).
6) أنساب الأشراف (18 - 19).
7) أنساب الأشراف (5/6).
8) أثر التشیع علی الروایات التاریخیة، عبدالعزیز نور، 321.
9) شرح نهج البلاغة (9/49، 50 و 58).
10) شرح نهج البلاغة (9/15).در برخی از روایات ساختگی و موضوع، صحابه(رض) به اِعمال تبعیض و ضایع کردن حقوق دیگران در تعیین خلیفه متهم می‌گردند و چنین وانمود می‌شود که علی(رض) از اقدامات عبدالرحمن(رض) در روند انتخاب خلیفه خشنود نبوده است. ابومخنف و هشام کلبی از پدرش و احمد جوهری روایت می‌کنند که عمر وصیّت نمود: در صورتی که تعداد آرای دو نفر برابر شد، شخص مورد تأیید عبدالرحمن(رض) به خلافت انتخاب گردد و علی(رض) به همین خاطر احساس می‌کرد که حقّش ضایع خواهد شد؛ زیرا عبدالرحمن، به خاطر رابطه‌ي خویشاوندی‌اش با عثمان(رض)، او را به عنوان خلیفه انتخاب می‌کند.(1)  ابن تَیمیّه با ردّ هر نوع نسبت نزدیک میان عبدالرحمن و عثمان، بیان می‌کند که عبدالرحمن نه برادر عثمان بود، نه پسرعمویش و نه از قبیله‌ي او. عبدالرحمن(رض) از بنی‌زُهره بود و عثمان(رض) از بنی‌اُمَیّه؛ و رابطه‌ي بنی‌زهره با بنی‌هاشم به مراتب نزدیکتر از رابطه‌ي آن با بنی‌امیه بوده است. از سوی دیگر بنی‌زهره، دایی‌های پیامبر خدا(ص) بودند و عبدالرحمن و سعد بن أبی وقّاص نیز جزو آنها به حساب می‌آمدند. چنانچه رسول خدا(ص) درباره‌ي سعد(رض) فرمود: (هذا خالی؛ فَلیُرِنی امرُؤٌ خالَه)(2)  یعنی: «این مرد، دایی من است. پس هر شخصی، دایی‌اش را به من نشان دهد (تا معلوم شود که هیچکس، دایی‌اي همچون دایی من ندارد)». همچنین باید در نظر داشت که رسول خدا(ص) هرگز بین دو مهاجر و یا دو انصار پیمان اخوّت برقرار نکرد و طبق احادیث مشهور آن حضرت(ص) میان سَعد بن رَبیع و عبدالرحمن بن عوف پیمان برادری برقرار نمود(3) . در این روایات ساختگی بدین نکته توجه نشده که نسبت خونی (حویشاوندی نَسَبی)، نزد عربها، از نسبت دامادی (خویشاوندی سببی) قوی‌تر بوده است. کسانی که چنین روایاتی را ساخته و پرداخته‌اند، رابطه‌ي عمیق و شگرف میان نسل اول مسلمانان را درک ننموده و پی نبرده‌اند که این رابطه، براساس رابطه‌ي خویشاوندی نبوده است. گفتنی است: رابطه‌ي سببی عثمان(رض) و عبدالرحمن(رض) از طریق ازدواج عبدالرحمن(رض) با ام‌کلثوم دختر عُقبه بن أبی مُعیط و خواهر ولید حاصل آمده بود.(4)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) اثر التشیع علی الروایات التاریخیه، 322.
2) سنن الترمذی (3761).
3) صحیح البخاری، کتاب مَناقب الأنصار (حدیث : 3780).
4) الطبقات الکبری (3/127).در روایت ابومخنف چنین آمده که یاران رسول خدا(ص) در امر تعیین خلیفه به دو دسته‌ي طرفداران بنی‌امیه و طرفداران بنی‌هاشم تقسیم شدند و در این مورد با هم به مجادله و نزاع پرداختند؛ اما باید دانست که این قبیل روایات، مبتنی بر هیچ سند معتبر و صحیحی نمی‌باشند(1) . متأسفانه مورّخان بر اساس همین روایات غیرمعتبر، به تحلیلهای اشتباهی گرفتار آمده‌اند. چنین منشی، از صحابه(رض) ک