ه بلا و مصيبت بزرگي ديدم كه توسط آن دروغگويان متروك، شكل گرفته بود. سپس از آنها كناره گرفتم و در پي معرفي و شناساندن آنان برآمدم. وانگهي شروع به سرشماري و جمع‌بندي روايات اصفهاني از يكايك آن راويان نمودم؛ در نتيجه از اعتماد نابجاي وي به آنان و نقل حكايات و روايات ايشان و نيز گرفتن مطالب از منابع آلوده‌ي آنان توسط اصفهاني، در هراس افتادم و ناگهان احساس كردم كه در وادي دور و وحشتناكي به‌سر مي‌برم؛ گويا وارد غار تاريك و ترسناكي شده بودم. چطور ممكن است راوياني كه در زمينه‌ي روايت احاديث نبوي، مرتكب دروغ مي‌شوند، از دروغ‌گويي در پهنه‌ي اقوال و گزارش‌هاي ساير انسان‌ها، دست بكشند و مرتكب دروغ نشوند؟ بويژه آنكه داراي مرام‌ها و باورها و دسته‌بندي‌هاي مختلفي هستند كه هر يك از اين مسايل، مي‌تواند مهار آنان را براي تحقق اهداف مرامي و طايفه‌اي به دست گيرد! هرچند كتاب الأغاني، كتابي ادبي، افسانه‌پرداز، غنايي و طنزپرداز و بي‌اساس است و اصلاً كتابي معتبر در زمينه‌ي علم، تاريخ و فقه نمي‌باشد، اما اين، بدان معنا نيست كه پيرامون دروغ‌ها، اراجيف و مطالب ناشايستي كه در اين كتاب آمده، سكوت نماييم. چراكه اصفهاني، در اين كتاب، مطالب بسياري درباره‌ي تفسير، سيرت، فقه و ادبيات، جمع‌آوري نموده است…. در فصل دوم، مطالب و حكاياتي گنجانده‌ام كه اصفهاني از خاندان نبوي روايت نموده و در واقع، با نقل اين روايات بي‌اساس، به آنان اسائه‌ي ادب ‌نموده و سيرت آن بزرگواران را زير سؤال ‌برده و شيوه‌ي رفتاري آنها را زشت و كريه جلوه داده و به بيان مطالبي ‌پرداخته كه موافق اهداف و خواسته‌هاي شوم آل‌بويه است كه به‌دروغ، مدعي محبت اهل بيت بودند. بنده، اين حكايات را مورد بررسي قرار داده و به شرح هر يك از اين اخبار و گزارش‌ها پرداخته‌ام…. اين‌جانب، فصل چهارم را به اخبار و حكايات پراكنده‌اي اختصاص داده‌ام كه اصفهاني، از طريق آنها‌ بر عقايد و باورهاي اسلامي خرده گرفته و به دين ناسزا گفته و جاهليت را بر اسلام برتر دانسته و مسايلي از قبيل نماز و حج و ايمان به رستاخيز را سبك و ناچيز شمرده و به دفاع از برمكيان و ستايش ايرانيان و عيب‌جويي از سرآمدان عرب و مسلمان پرداخته است. بنده، اين اخبار و حكايات را نيز مورد بررسي قرار داده و هر يك از اين اخبار و گزارش‌ها را نقد و تحليل نموده‌ام».(27) 
استاد وليد اعظمي، در پايان مي‌گويد: «بعد از اين تحقيق و كاوش گسترده در كتاب الأغاني اصفهاني و بررسي اخبار و حكايات آن و نيز نقد و تحليل آنها، اميدوارم كه خواننده‌ي گرامي كتابم، به اهداف اين شعوبي(28)  كينه‌توز و بدنهاد، پي ببرد. گفتني است: بنده از نقل اخبار بسيار زشت و حكايات بي‌نهايت ناشايستي كه اصفهاني در الأغاني آورده، چشم‌پوشي كرده‌ام؛ چراكه چنين حكاياتي را كسي به نگارش درمي‌آورد كه بيشترين بغض و كينه را نسبت به عرب‌ها و مسلمانان دارد. چنانچه وي، تحت پوشش ادبيات، قصه‌هاي شبانه و افسانه‌هاي ادبي، بسياري از سرآمدان مسلمان را به هم‌جنس‌بازي و نيز بسياري از بانوان بزرگوار و پاك‌دامن را به بدكاري متهم نموده و ويژگي‌هاي ناشايست و اعمال زشتي را به آنان نسبت داده است؛ به‌گونه‌اي كه گويا غناي ادبي و داستاني، تنها از طريق ناسزاگويي به پيشينيان نيك اين امت سرافراز در عرصه‌ي تاريخ و فرهنگ و اخلاق، ميسر مي‌باشد و بس!»(29) 
انور جندي مي‌گويد: «جريان غرب‌گرايي و نيز شبيخون فرهنگي، با محور قرار دادن كتاب‌هاي الأغاني و هزار شب، كوشيده‌اند تا اين دو كتاب را تا حد منابع و مراجعي اساسي و معتبر در به تصوير كشيدن سيماي جامعه‌ي اسلامي بالا ببرند و در اين راستا از كاستي‌ها و نواقص موجود در اين دو كتاب، چشم‌پوشي نموده و در اين زمينه تجاهل كرده‌اند. نويسده‌ي كتاب الأغاني، شعوبيِ اسلام‌ستيزي است و نويسنده‌ي كتاب هزار شب، نامعلوم مي‌باشد. كتاب الأغاني، كتابي پرُحجم در بيست و يك جلد است كه ابوالفرج اصفهاني، آن را براي محافل قصه‌‌خواني و شب‌نشيني‌هاي حكام و سرگرميِ بيكاران شب‌نشين به نگارش درآورده و هدفي علمي و تاريخي از تأليف اين كتاب نداشته است. اصفهاني، خود، با جامعه‌ي اسلامي و عرب‌ها، مخالف بود و از لحاظ فكري و ميهني و نيز زير‌ساخت‌هاي ادبي، گرايش شديدي به دشمنان اسلام داشت و اين رويكرد او، جلوه‌اي از جنگ همه‌جانبه‌اي بود كه شعوبيه، بر ضد اسلام و مسلمانان، به راه انداخته بودند تا بلكه از طريق نابود كردن افكار مسلمانان، جامعه‌ي آنان را به نابودي بكشانند. جريان غرب‌گرايي و صاحبان نظريه‌ي نقد ادبي غربي نيز با اشتياق وافر وارد اين عرصه شده و تلاش بسياري در جهت زنده كردن اين كتاب و طرح مطالب آن، نموده‌اند تا آن را در پژوهش‌هاي ادبي و به تصوير كشيدن سيماي جامعه‌ي اسلامي، منبع و مرجعي معتبر قرار دهند. دكتر طه‌حسين، يكي از بارزترين شخصيت‌هايي است كه تلاش بسياري در اين زمينه نموده و بر احياي كتاب الأغاني، پافشاري كرده و با اعتماد به داستان‌هاي اين كتاب،‌ به طرح ديدگاه‌ها و قضاوت‌هاي نابجا و بي‌اساسي پرداخته و بدين سان، مشاركت شاياني در رشد جريان غرب‌گرايي نموده كه در دهه‌ي سي، به راه افتاده بود».(30) 
انور جندي مي‌افزايد: «حداقل چيزي كه از بررسي اوضاع و احوال اصفهاني مشخص مي‌شود، اين است كه او، شعوبي و حقه‌باز و زياده‌كار بوده است؛ بسياري از محققان و پژوهش‌گران، ثابت نموده‌اند كه اصفهاني، مورخ و تاريخ‌نگار ‌نبوده و بر اين نكته تأكيد كرده‌اند كه نمي‌‌توان كتاب الأغاني را يك كتاب تاريخي به‌شمار آورد؛ بلكه كتاب مزبور، مجموعه‌اي از داستان‌هايي است كه اصفهاني، آنها را از كتاب‌هاي مختلف موجود در بازار آن روز، جمع‌آوري كرده و قصدش، ثبت و ضبط ادبيات غنايي بوده و اين، تنها يك جنبه از ابعاد مختلف جامعه‌ي اسلامي است كه آكنده از جنبه‌هاي سياسي، اجتماعي، فقهي و… مي‌‌باشد. بسياري از هم‌عصران اصفهاني، به انحراف و كج‌روي او گواهي داده‌اند؛ چنانچه يكي از تاريخ‌نگاران به نام يوسفي، درباره‌ي اصفهاني، گواهي و شهادتي داده كه از ديدگاه علما، منبعي قابل اعتماد در اين زمينه مي‌باشد. وي، گفته است: ابوالفرج، دروغگوترين مردم بود؛ وي، نوشته‌هاي زيادي مي‌خريد و سپس تمام رواياتش را از اين نوشته‌ها درمي‌آورد».(31) 
صاحب معجم‌الأدباء درباره‌ي ابوالفرج اصفهاني مي‌گويد: «وضعيت او در زمينه‌ي باده‌نوشي و هوس‌بازي و توصيف زنان، همچون اوضاع و احوال شاعران و اديباني بود كه در دوران او يا قبل از وي بودند؛ به‌گونه‌اي كه با شراب‌خواران و باده‌نوشان كه بيشتر آنان، يهودي، نصراني يا صابئي و مجوسي بودند، رفت و آمد مي‌كرد و به باده‌نوشي، مشهور شده بود و هيچ توجهي به پاكيزگي جسم و لباسش نداشت».(32) 
انور جندي، ادامه مي‌دهد و مي‌گويد: «نمي‌دا