ين‌سان دنيا، بر كساني كه چنين احساسي نسبت به هم دارند، تنگ مي‌گردد(3)  و اين، كم‌ترين پيامد حسد است.

درمان بيماري حسد:
راه‌هاي متعددي براي پيشگيري از بيماري حسد و نيز درمان آن وجود دارد؛ از جمله:
1ـ دانستن اين نكته كه حسادت، در دنيا و آخرت به ضرر حسود تمام مي‌شود و هيچ ضرر و آسيبي، به كسي كه مورد حسادت قرار گرفته، نمي‌رساند و نعمت را از او باز نمي‌دارد. از اين‌رو تنها چيزي كه از حسادت، نصيب حسود مي‌گردد، غم و اندوه، حسرت و پريشاني و از دست دادن دين و دنياست. لذا ديگر هيچ دليلي باقي نمي‌ماند كه كسي، نسبت به ديگري حسادت بورزد و خواهان زوال نعمت خدا از او شود. خداي متعال، دوست داشته كه نعمتي را به بنده‌اش ارزاني بدارد و آدم حسود، خواهان زوال نعمت از آن بنده است و بدين ترتيب چيزي را دوست دارد كه براي خداوند(عزوجل) ناپسند است و چيزي را كه خداوند، دوست دارد، ناخوشايند مي‌داند! و اين، مرضي است كه باعث زوال نعمت ايمان از حسود، مي‌گردد. چراكه حسود، خوبي و خيري را كه براي خويش مي‌پسندد، براي برادر مسلمانش، نمي‌پسندد.
2ـ همواره بايد پيامدهاي ناگواري را كه اين بيماري در دنيا و آخرت دارد، به ياد داشت و از ياد نبرد كه خداي متعال، حسادت را ناپسند مي‌داند و اين بيماري اخلاقي، براي رسول اکرم(ص) نيز ناخوشايند بوده است. به ياد داشتن دستاوردهاي حسود در دنيا و آخرت نيز در جلوگيري از بيماري حسادت و يا درمان آن، مفيد است و همه‌ي اينها، به شناخت حقيقت حسادت، كمك شاياني مي‌نمايد.
3ـ پند گرفتن از آيات، احاديث، داستان‌ها و آنچه كه درباره‌ي حسودان و پيامدهاي حسادتشان، آمده، تأثير به‌سزايي در پيشگيري از اين بيماري خطرناك و درمان آن دارد.
4ـ انسان مسلمان بايد هر بار كه در معرض ذره‌اي از فكر و خيال حسد، قرار مي‌گيرد، خويشتن را به محاسبه بكشد و خود را سرزنش نمايد و به‌كلي دست از حسادت نسبت به برادر مسلمانش بكشد و به تعريف و تمجيد از او بپردازد و برايش دعاي خير كند و از خدا بخواهد كه نعمتش را بر او بيفزايد و آن را برايش نگاه دارد. گفتني است: اشكالي ندارد كه براي خودش نيز چنان نعمتي را درخواست نمايد؛ البته بي‌آنكه خواهان زوال نعمت از ديگران باشد.
5 ـ خرسند بودن به بخشش و قسمت الهي و قانع بودن به آن و نيز ايمان داشتن به اينكه رزق و روزي و قسمت هر كسي را خداي متعال مقدر مي‌فرمايد و اوست كه هر نعمتي را هر گونه و به هر اندازه كه بخواهد، به هر كس كه خواسته‌اش باشد، ارزاني مي‌دارد و هيچ‌كس، نمي‌تواند نعمتي را كه خداي متعال، به يكي از بندگانش بخشيده، از او زايل نمايد. و فضل و دهش الهي، تنها بر اساس خواست و مشيت او، نصيب بندگان مي‌گردد و تنها كاري كه در توان بنده است، خرسند بودن به خواست خداوند و نيز دعا و درخواست از اوست. بنابراين چرا بنده، به جاي آنكه از بيماري حسد كه پيامدي جز شر و بدي ندارد، به درگاه خداوند، دست به دعا برنمي‌ندارد و خير و نيكي را از او مسألت نمي‌كند؟(4) 
آري! بدين‌ترتيب حسن بن علي(رض)، ما را از حسد برحذر داشته و فرموده است: «و حسد، انسان را به سوي بدي مي‌كشاند و به‌خاطر همين حسد بود كه قابيل، هابيل را به قتل رساند»(5)  بدان‌گاه كه خداوند، قرباني هابيل را پذيرفت و قرباني قابيل پذيرفته نشد؛ لذا قابيل به هابيل حسد ورزيد و او را كشت.
[2] اينك به قرائت حسن و ابوذر رضي الله عنهما از مقام رضايت و خرسندي از تقدير الهي مي‌پردازيم:
ابوالعباس محمد بن يزيد مبرد مي‌گويد: به حسن بن علي(رض) گفته شد: ابوذر(رض) مي‌گويد: «فقر را بيش از ثروت و توانگري دوست دارم و بيماري را بيش از صحت و سلامتي». فرمود: «خداوند، ابوذر را بيامرزد؛ اما من، مي‌گويم: هر كس به انتخاب نيك خدا براي خويش، اعتماد و اتكال نمايد، ديگر آرزو نمي‌كند كه در وضعيتي غير از آنچه خداوند، برايش برگزيده، قرار بگيرد؛ و اين، مرز رضايت و خرسندي نسبت به تقديري است كه بر او رفته است».(6) 
حسن بن علي(رض) در اين روايت، يكي از اعمال قلبي را توصيف مي‌نمايد و اين، دليلي بر شناخت والايش از اين عمل ارزنده است؛ همچون جهاد كه در شمار اعمال بدني قرار دارد و هر دو، يعني جهاد و رضايت از تقدير، اوج ايمان و بلندترين نقطه‌ي آن است.(7)  رضايت و خرسندي از آنچه خدا مقدر نموده، نتيجه‌ي دوست داشتن الله(جل جلاله) و محبت اوست و بالاترين منزلت مقربان و نزديكان درگاه خداوند(عزوجل) به‌شمار مي‌رود و حقيقتي است كه بر بيشتر بندگان پوشيده مي‌باشد. رضايت، بزرگ‌ترين دروازه‌ي شناخت خداوند، و استراحتگاه عارفان و بهشت دنياست. از اين‌رو زيبنده است هر آن‌كس كه خواهان خير و نيكي براي خويشتن مي‌باشد، بيش از هر زماني، به تقدير الهي خرسند گردد و اين مقام و منزلت را با هيچ چيز ديگري، عوض نكند. بايد دانست كه رضايت و خشنودي خداوند، از بهشت و آنچه كه در آن است، والاتر و بزرگ‌تر مي‌باشد. چراكه رضايت، صفتي براي الله(جل جلاله) است و بهشت، مخلوق خداوند مي‌باشد. الله(جل جلاله) مي‌فرمايد:
(وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَکْبَرُ) (توبه:72)
«خشنودي خدا، بالاتر از هر چيز است».
خداي متعال، قبل از بيان اينكه: خشنودي‌اش بزرگ‌تر و بالاتر از هر چيز است، مي‌فرمايد:
(وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاکِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَکْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) (توبه:72)
«خداوند، به مردان و زنان مؤمن، بهشت را وعده داده كه در زير (كاخ‌ها و درختان) آن، جويبارها روان است و جاودانه در آن، مي‌مانند و مسكن‌هاي پاكي را در بهشت جاويدان به آنها وعده داده (که ماندن و زندگي كردن در آن، سرمدي و هميشگي است. از همه مهم‌تر اينكه خشنودي خود را بديشان وعده داده و) خشنودي خداوند، بالاتر از هر چيز است. پيروزي و رستگاري بزرگ، همين است».
اين رضايت و خشنودي، پاداش خرسندي و رضايتي است كه بندگان نيك خداوند، در دنيا از پروردگارشان داشتند. از آنجا كه رضايت و خشنودي خداوند، برترين پاداش بهشت مي‌باشد، برترين عمل، يعني رضايت و خشنودي آنها از الله(جل جلاله)، آنان را سزاوار اين پاداش بزرگ نموده است. ناگفته پيداست كه نارضايتي از خداوند(عزوجل)، دروازه‌ي غم‌ و اندوه و پريشان‌خاطري‌ است و سبب مي‌شود كه انسان، آن‌چنان گماني درباره‌ي خداوند داشته باشد كه شايسته‌‌اش نيست. البته رضايت و خشنودي از الله(جل جلاله)، بنده را از تمام اين مشكلات مي‌رهاند و قبل از آنكه بميرد و وارد بهشت آخرت گردد، دروازه‌ي بهشت دنيا را برايش مي‌گشايد. بدين‌سان رضايت و خشنودي از الله(جل جلاله)، اطمينان و آرامش قلبي را براي بنده‌ي مؤمن به دنبال دارد و خشم و نارضايتي، سبب اضطراب، ناآرامي و بي‌قراري و هردمبيل‌مزاج بودن بنده مي‌گردد و باعث مي‌شود كه در عبادت پروردگارش، است