رد، از حقوق مسلّم مسلمانان بر يكديگر است و همسايه، نسبت به ديگران، از اولويت بيشتري در اين حقوق، برخوردار مي‌باشد.
6 ـ عرضه نمودن خانه به همسايه قبل از نقل مكان از آنجا: اگر كسي، قصد نقل مكان دارد، بايد خانه‌اش را پيش از همه، به همسايه‌اش، عرضه بدارد؛ شايد همسايه، مايل به خريدن آن باشد. البته زمين و هر مِلك ديگري نيز همين حكم را دارد. رسول اكرم(ص) فرموده است: (من كانت له أرض فأراد بيعها فليعرضها علي جاره)(8)  يعني: «هر كس، زميني دارد و مي‌خواهد آن را بفروشد، (ابتدا) آن را به همسايه‌اش عرضه كند».
چنين كاري، آرامش خاطر زيادي به دنبال دارد و چنانچه كسي، به اين رهنمود ديني عمل نكند، دروازه‌ي كشمكش‌ و درگيري را گشوده است.
7ـ همسايه‌اش را از كوبيدن ميخ، به ديوار خانه‌اش، باز ندارد: اگر همسايه‌اي نيازمند كوبيدن ميخ، به ديوار خانه‌اش بود، بايد به او اين اجازه را داد و او را از انجام اين كار، باز نداشت. ابوهریره(رض) می گوید: رسول‌خدا(ص) فرمود: (لا يَمْنَعْ جَارٌ جَارَهُ أَنْ يَغْرِزَ خَشَبَهُ فِي جِدَارِهِ)(9)  یعنی: «هيچ‏ همسايه‏اي، همسايه‏اش را از کوبیدن ميخ به ديوار (مشترك میان آن دو) منع ننمايد». سپس، ابوهريره (رض) گفت: چرا اكنون شما را مي‌بينم كه از اين حديث، روي بر مي‏گردانید؟ سوگند به خدا كه من آن ميخ را به شانه‏هايتان خواهم زد». ابوهريره(رض) به علت اهميت حق همسايه چنين فرمود. گویا مخاطبانش را سرزنش نمود که: چرا شما را مي‌بينم كه از اين كار رويگرداني مي‌كنيد و سوگند یاد کرد که هرچند بازگو كردن اين امر، شما را آزرده‌خاطر مي‌سازد، اما من، همواره آن را برايتان بازگو مي‌كنم.(10) 
از اين حديث، اين نكته برداشت مي‌شود كه نبايد از هيچ كمكي به همسايه، دريغ نمود. البته كمكي كه ضرر و زیاني به دنبال نداشته باشد. زيرا اسلام، به برتري دادن همسايه تشويق نموده است.
8 ـ نبايد به همسايه بي‌احترامي و يا خيانت نمود؛ نه با برملا كردن رازش و نه با ريختن آبرويش. همچنين نبايد به افراد خانواده‌اش، ستم كرد كه اين كار، از بزرگ‌ترين گناهان است. چنانچه از رسول‌خدا(ص) سؤال شد: «بزرگ‌ترين گناه، چيست؟» فرمود:«اينكه فرزندت را از ترس اينكه با تو غدا بخورد، به قتل برساني». گفته شد: «آن‌گاه چه گناهي؟» پاسخ داد: «اينكه با زن همسايه‌ات، زنا كني».(11) 
مسلمان، بايد حافظ جان و مال و آبروي همسايه‌اش باشد، آن‌چنانكه همسايه‌اش از ناحيه‌ي او، احساس امنيت كند. ابوشریح(رض) رسول‌خدا(ص) فرمود: (وَاللَّهِ لا يُؤْمِنُ، وَاللَّهِ لا يُؤْمِنُ، وَاللَّهِ لا يُؤْمِنُ) یعنی: «به خدا سوگند، مؤمن نيست؛ به خدا سوگند، مؤمن نيست؛ به خدا سوگند، مؤمن نيست». پرسيدند: چه كسي اي رسول خدا؟ فرمود: (الَّذِي لا يَأْمَنُ جَارُهُ بَوَايِقَهُ)(12)  یعنی: «كسي كه همسايه‌اش، از شرش در امان نباشد».
از اين‌رو حسن بن علي(رض) مسلمانان را به رعايت حقوق همسايگان و نيكي كردن به آنان تشويق نموده و فرموده است: «با همسايه‌ات، به‌خوبي رفتار كن تا مسلمان كاملي، محسوب شوي».(13) 
◘ شرحي بر اين سخن حسن(رض) كه: «با مردم، آن‌گونه رفتار كن كه دوست داري با تو رفتار كنند كه در اين صورت، عادل به‌شمار مي‌آيي».(14) 
حسن(رض) در اين گفتار، مسلمانان را به رعايت انصاف در تعامل با مردم فرا مي‌خواند؛ رعايت انصاف در تعامل با مردم، خلق و خوي پسنديده‌اي است كه بيانگر شخصيت والاي فرد و ديدِ باز و دورنگري وي مي‌باشد و نشان‌دهنده‌ي آن است كه شخص، به رعايت حقوق ديگران، توجه ويژه‌اي دارد.(15) 
ابن‌قيم رحمه‌الله مي‌گويد: رعايت انصاف در تعامل با مردم، اين است كه حقوقشان را ادا نمايي و از آنان، آنچه را كه از تو نيست، مطالبه نكني و آنها را به كاري وادار ننمايي كه در وسع و توانشان نيست. و نيز با آنان، آن‌گونه رفتار كني كه دوست داري با تو رفتار نمايند و از ‌آنها همان انتظاري را داشته باشي كه دوست داري از تو داشته باشند و به نفع آنان يا بر ضد آنان، به‌گونه‌اي حكم نمايي كه برای خود مي‌پسندي.(16) 
خداي متعال، ما را به رعايت انصاف دستور داده و از اينكه بغض و كينه‌ي ما نسبت به كفار، ما را به عدم رعايت انصاف وا دارد، نهي نموده است؛ چنانچه مي‌فرمايد:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ يَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ) (مائده:8)
«اي مؤمنان! بر اداي واجبات خداوند، مواظبت داشته باشيد و از روي عدل و دادگري، گواهي دهيد و بغض قومي، شما را بر آن ندارد كه عدالت نورزيد. عدالت بورزيد كه عدالت، به پرهيزگاري نزديك‌تر است. و از خدا بترسيد؛ همانا خداوند، از آنچه انجام مي‌دهيد، آگاه مي‌باشد».
ابن‌تيميه رحمه الله گفته است: بدين ترتيب مؤمنان را از اين برحذر داشت كه مبادا بغض كفار، آنان را به عدم رعايت عدالت وادارد؛ بنابراين حكم بغض نسبت به فاسق، بدعت‌گذار و يا كسي كه اهل تأويل است، چگونه مي‌باشد؟ از اين‌رو به‌طريق اولي بر هر كسي واجب است كه چنين امري، او را از رعايت عدالت نسبت به اهل ايمان، باز ندارد؛ هر چند نسبت به وي، ستمي نموده باشند.(17) 
ابن‌كثير رحمه‌الله گفته است: آيه، بدين معنا مي‌باشد كه بغض هيچ قومي، شما را به عدم رعايت عدالت، وادار نسازد؛ بلكه در حق دوست و دشمن، عدالت را رعايت كنيد.(18) 
خداي متعال، مي‌فرمايد:
(وَلاَ يَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ) (مائده:2)
«دشمني قومي كه شما را از آمدن به مسجدالحرام باز داشتند، شما را بر آن ندارد كه تعدي و تجاوز كنيد».
ابوعبيده و فراء گفته‌اند: «يعني: دشمني قومي، شما را بر آن ندارد كه از حق، به باطل و از عدل و عدالت، به ظلم و ستم، روي بياوريد».(19) 
چه زيباست كه مسلمان به عدل و عدالت، آراسته گردد؛ چراكه رعايت عدل و انصاف، ويژگي بندگان نيك خداست كه اميد و خواسته اي جز حق ندارند.(20) 
ابن‌قيم رحمه الله گفته است:
و تعر مـن ثوبين من يلبسهمـا	يلـق الـردي بمـذمة و هـوان
ثوب من الجهل المركب فوقه	ثوب التعصـب بئست الثـوبان
و تحـل بالإنصـاف أفخر حلة	زينت بهـا الأعطاف و الكتفان
يعني: «دو لباس را از تن درآور كه هر كس، آنها را بپوشد، او را به خفت و خواري مي‌كشانند. يكي، لباس جهل است و بدتر از آن، لباس تعصب؛ و هر دو، لباس‌هاي بدي هستند. خود را به لباس عدل و انصاف آراسته ساز كه تمام وجودت، با آن آراسته مي‌گردد».
متنبي، چنين سروده است:
و لم تزل قلـة الإنصـاف قاطعة	بين الرجال و لو كانوا ذوي‌رحم
يعني: «كم‌انصافي، همواره رابطه‌ي ميان انسان‌ها را از ميان مي‌برد و سبب قطع رابطه‌ي‌ آنان مي‌گردد؛ هرچند با هم خويشاوند باشند».
دامنه‌ي عدل و انصاف، خيلي گسترده است و به مواردي از قيبل 