 را از اين كار باز داشت و گفت: «تو، در حالي مي‌خواهي به عهد خويش وفا كني كه هيچ مال و ثروتي نداري».(7) 
در روايتي آمده است: ابوعبيده(رض) به همراه عمر(رض) نزد قيس(رض) آمد و گفت: «تو با آنكه هيچ مالي نداري، مي‌خواهي به پيمانت، وفا كني، اما من، تو را از اين كار منع مي‌كنم». قيس(رض) پاسخ داد: «اي اباعبيده! مگر تو، ابوثابت را نمي‌بيني كه بدهي‌هاي مردم را پرداخت مي‌كند و به بينوايان كمك مي‌نمايد؛ لذا چگونه امكان دارد چند صاع خرمايي را كه به‌خاطر مجاهدان راه خدا، بدهكار شده‌ام، پرداخت نكند؟» چيزي نمانده بود كه ابوعبيده(رض) قانع شود، اما عمر(رض) همچنان بر منع قيس(رض) پافشاري كرد و بدين‌ترتيب ابوعبيده(رض)، قيس(رض) را از خريداري و كشتن شترها منع نمود. از شترهايي كه قيس(رض) خريده بود، دو شتر، باقي ماند. وي، آن دو شتر را با خود به مدينه برد. سعد(رض) به فرزندش گفت: «هنگام گرسنگي مجاهدان، چه كردي؟» قيس(رض) در پاسخ گفت: «چند شتر، نحر كردم». فرمود: «كار خوبي كردي» و آن‌گاه پرسيد: «سپس چه كردي؟» جواب داد: «باز هم چند شتر كشتم». گفت: «كار خوبي نمودي، سپس چه كاري انجام دادي؟» قيس(رض) گفت: «چند شتر ديگر كشتم». فرمود: «كار خوبي كردي، آن‌گاه چه‌كار نمودي؟» پاسخ داد: «از اين كار، منع شدم». سعد(رض) پرسيد: «چه كسي، تو را از اين كار باز داشت؟» گفت: «فرمانده‌ي لشكر، ابوعبيده(رض)». سؤال نمود: «چرا؟» پاسخ داد: « او، بر اين باور بود كه من، از خودم، هيچ ندارم و همه، مال پدرم هست. البته من، به او گفتم كه پدرم، بدهي بدهكاران را مي‌پردازد و به بينوايان كمك مي‌كند و به گرسنگان، غذا مي‌دهد، بنابراين امكان ندارد بدهي مرا نپردازد.» فرمود: «پس چهار باغ، از آن توست؛ كوچك‌ترين و ارزان‌ترين آنها، بيش از پنجاه وسق، ارزش دارد.(8)  آن باديه‌نشين، همراه قيس(رض) به مدينه آمد و قيس، بدهي‌اش را به او پرداخت نمود و به او سواري و لباس داد.
در اين ماجرا، درس‌ها و آموزه‌هاي بسياري وجود دارد؛ از جمله:
[الف] ضرورت صبر و شكيبايي براي دعوت‌گران؛ چراكه آنها، در مسير دعوت، با مشكلات زيادي روبرو مي‌شوند.
[ب] اهميت تربيت فرزندان بر سخاوت و بخشندگي، جوانمردي و ساير ارزش‌هاي اخلاقي؛ چنانچه سعد(رض) در مورد فرزندش قيس(رض) چنين رويكردي داشت و براي آنكه او را به ادامه‌ي راهِ جوانمردي و بخشندگي تشويق نمايد، اموال بسياري به او داد.
[ج] اهميت وجود مال خوب براي بنده‌ي خوب و نيكوكار؛ چراكه اگر سعد(رض) مال و ثروت زيادي نداشت، فرزندش قيس(رض) نمي‌توانست در حل بحران گرسنگي لشكر اسلام، نقشي داشته باشد.
[د] قيس بن سعد(رض) مي‌گفت: «بارخدايا! به من بزرگي و ستودگي، عنايت فرما و هيچ بزرگي و شرافتي وجود ندارد، مگر به جوانمردي و بخشندگي و نيز نمي‌توان بخشندگي كرد مگر با داشتن مال و ثروت».
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) السرايا و البعوث النبوية، ص118.
2) شرح النووي علي صحيح مسلم (13/84).
3) فتح‌الباري (8/77).
4) شرح النووي علي صحيح مسلم (13/84)
5) خبط، به معناي تكاندن درخت با چوب‌دستي است و به برگ‌هايي كه مي‌افتد، خبط گويند.
6) فتح الباري (8/78).
7) نگا: تاريخ ابن‌عساكر (52/280)
8) همان.رسول‌خدا(ص) بدون آنكه احرام ببندد، در حالي وارد مكه شد كه عمامه‌ي سياهي بر سر داشت.(1)  پيامبر اكرم(ص) هنگام ورود به مكه، به‌قصد تواضع و فروتني براي الله(جل جلاله)، سرش را آن‌چنان پايين انداخته بود كه چانه‌اش به پالان مركبش نزديك شده بود. رسول اكرم(ص) در آن هنگام سوره‌ي فتح را تلاوت مي‌نمود،(2)  با اين احساس كه خداي متعال، نعمت بزرگي به او عنايت نموده و فتح و پيروزي و نيز آمرزش گناهان را نصيبش كرده است. پيامبر اكرم(ص) پس از ورود به قلبِ شبه‌جزيره‌ي عربستان و مركز معنوي و سياسي آن، تمام پرچم‌ها و نمادهاي عدل و عدالت و نيز تواضع و فروتني را برافراشت. چنانچه با وجود آنكه تعدادي زيادي از جوانان و نوجوانان بني‌هاشم و اشراف قريش، در اطراف وي بودند، اسامه بن زيد(رض) را پشت سر خويش بر مركبش سوار نمود؛(3)  حال آنكه اسامه(رض)، فرزندِ غلام آزادشده‌‌اش بود. ورود رسول‌خدا(ص) به مكه (فتح مكه)، بامداد روز جمعه، 20 رمضان سال 8 هجري، روي داد. عروه بن زبير(رض) ضمن بیان ماجرای فتح مکه مي‌گويد: سعد بن عباده(رض) گفت: «اي ابوسفيان! امروز، روز جنگ و كشتار است. امروز، كعبه، مباح مي‌گردد».
زمانی که ابوسفیان(رض) این سخن سعد(رض) را به اطلاع رسول اكرم (ص) رسانید، آن حضرت(ص) فرمود: (هَذَا يَوْمٌ يُعَظِّمُ اللَّهُ فِيهِ الْكَعْبَةَ، وَيَوْمٌ تُكْسَى فِيهِ الْكَعْبَةُ) یعنی: «امروز، روزي است كه خداوند، كعبه را به عظمت مي‌رساند و روزي است كه كعبه، پوشانيده مي‌شود».(4) 
آنجا بود كه رسول اكرم(ص) پرچم را از سعد بن عباده(رض) گرفت و آن را به فرزندش، قيس(رض) داد. اين عملكرد رسول‌خدا(ص) بسيار حكيمانه بود. زيرا با آنكه حكمت را در گرفتن پرچم از سعد بن عباده(رض) ديد، اما آن را از يك انصاري نگرفت و به يك مهاجر نداد و طوري عمل نكرد كه باعث دل‌خوري و تحريك انصار(رض) گردد؛ بلكه آن را از يك انصاري گرفت و به انصاري ديگري كه فرزند پرچم‌دار نخست بود، تحويل داد. و اين، در نهاد انسان است كه دوست ندارد هيچ‌كس جز فرزندش، از او برتر باشد.(5)  در اين ماجرا، حكمت رسول‌خدا(ص) در زمينه‌ي چگونگي تصحيح اشتباهات و نيز نحوه‌ي تعامل با روح و روان افراد، نمايان مي‌گردد. چنانچه اشتباه سعد(رض) را رفع نمود و در عين حال، طوري عمل نكرد كه باعث دل‌خوري وي شود. بلكه پرچم را از او گرفت و به پسرش قيس(رض) داد.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) نگا: مسلم، شماره‌ي1358.
2) نگا: بخاري، شماره‌ي4281
3) نگا: بخاري، شماره‌ي4289.
4) بخاري، شماره ی4280.
5) قيادة الرسول(ص) السياسية و العسكرية، ص196.قيس بن سعد بن عباده و ابوبكر صديق(رض)، پيوند خويشاوندي محكمي با هم داشتند. چنانچه قيس(رض) با خواهر ابوبكر صديق(رض) يعني قريبه بنت ابي‌عتيق، ازدواج كرد.(1) 
زماني كه سعد بن عباده(رض) وفات نمود، همسرش، باردار بود و هنوز علايم بارداري وي، نمايان نشده بود. سعد(رض) پيش از وفاتش، اموال خود را هنگام خروج از مدينه، ميان فرزندان خويش تقسيم كرده بود. از اين‌رو ابوبكر و عمر رضي الله عنهما با قيس(رض) صحبت كردند و از وي خواستند دوباره به تقسيم اموال پدرش بپردازد تا حق آن كودك نيز ضايع نگردد. قيس(رض) پاسخ داد: سهم من، از نوزاد باشد؛ من، كاري را كه پدرم كرده، تغيير نمي‌دهم و آن را بي‌هيچ كم و كاستي، اجرا مي‌كنم. گفتني است: اين گزارش تاريخي، از طريق راويان ثقه و مورد اعتماد، نقل شده است.(2) 
اين روايت صحيح، بي‌اساس بودن روايتي را نشان مي‌دهد كه به رييس انصار سعد بن عباده(رض) نسبت داده شده و به طرح اين دروغ پرداخته كه وي، در صدد تفرقه‌افكني در ميان مسلمانان بوده است! همان روايت بي‌اساسي كه در آن آمده است: سعد، د