 كنيز گفت: برآوردن نيازت، آسان‌تر از بيدار كردن قيس(رض) است؛ هفتصد دينار در اين كيسه است. امروز چيزي جز اين، در خانه‌ي قيس(رض) يافت نمي‌شود. البته به آغل شتران برو و شتري براي سفر خويش بردار و غلامي هم براي سفر خويش برگزين. قيس(رض) از خواب بيدار شد و چون آن كنيز، كاري را كه كرده بود، بازگو نمود، قيس(رض)، او را آزاد نمود و به او گفت: «چرا مرا بيدار نكردي تا از كالاهاي غيرنقدي و اثاث خانه هم به او مي‌دادم تا مبادا آنچه به او داده‌اي، برايش كافي نباشد».
فردي كه عرابه‌ي اوسي را از همه سخي‌تر مي‌دانست، نزد وي رفت و او را در حالي ملاقات نمود كه بينايي‌اش را از دست داده بود و بر دو غلام تكيه كرده و به قصد نماز، از خانه‌اش بيرون شده بود. آن شخص، عرابه را صدا زد. عرابه گفت: «چه مي‌خواهي؟ بگو». گفت: «مسافر در راه‌مانده‌اي هستم». عرابه پس از شنيدن درخواست آن شخص، دستانش را از روي آن دو غلام برداشت و دست راستش را بر روي دست چپش زد، آن‌گاه آهي كشيد و ضمن اشاره به آن دو غلام كه براي خدمت خويش نگه داشته بود، فرمود: «آن دو، ا ز تو باشند؛ من، آنها را آزاد كردم؛ مي‌خواهي آنان را براي خود نگه دار، و اگر هم خواستي، آزادشان كن». آن شخص، دو غلامي را كه عرابه، به وي بخشيده بود، تحويل گرفت و بازگشت.
مردم درباره‌ي اين سه سخاوتمند، بدين شكل قضاوت كردند كه:
ابن‌جعفر(رض)، واقعاً مال هنگفت و فراواني، بذل و بخشش نموده و چنين بذل و بخششي، از او بعيد نبود، اما وي، از دادن شمشير خودداري كرد. قيس(رض) هم يكي از سخاوتمندان است؛ وي، دست كنيزش را براي بذل و بخشش، باز گذاشته و به او اجازه داده بود كه از مالش، بدون اطلاع وي، بذل و بخشش كند؛ چنانچه آن‌همه بذل و بخشش کنیزش را نيك برشمرد و او را به پاس اين كار، آزاد نمود. البته مردم، عرابه‌ي اوسي را از همه بخشنده‌تر دانستند؛ چراكه وي، تمام دارايي‌اش را كه همان دو غلام بودند، به آن مرد بخشيد.(1) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) نگا: تاريخ دمشق (52/286).پادشاه روم، به معاويه بن ابي‌سفيان(رض) پيغام داد كه شلوار بلندقامت‌ترين مرد عرب را برايم بفرست. معاويه(رض) به قيس(رض) گفت: اينك به شلوارت، نياز پيدا كرده‌ايم! راوي گويد: قيس(رض) همان‌جا برخاست و شلوار را درآورد و جلوي معاويه گذاشت. معاويه(رض) گفت: «رحمت خدا، بر تو باد! چرا چنين كردي؟ آيا بهتر نبود، به خانه‌ات مي‌رفتي و شلوارت را برايمان مي‌فرستادي؟» قيس(رض)، در قالب شعر، دليل كارش را اين‌گونه بيان نمود كه خواستم همه بدانند و شاهد باشند كه اين شلوار، شلوار من است و كسي نگويد كه قيس، از ديدگان پنهان شده و بدين ترتيب شلوارم را از آنِ يكي از مردان درشت‌اندام و بلندقامت عاد بپندارد.
گويد: معاويه(رض) بلندقامت‌ترين مرد لشكرش را به حضور خواست و چون آن شلوار را بر بيني‌اش نهاد، از پايين، روي زمين قرار مي‌گرفت.(1) 
ابوعمر بن عبدالبر رحمه‌الله مي‌گويد: «گزارشي كه در اين زمينه نقل شده، بي‌اساس، دروغ و ساختگي و بدون سند است و با ويژگي‌هاي اخلاقي قيس(رض) و نيز سيرت و منش او و همچنين پاكدامني و بي‌آلايشي وي، هيچ هم‌خواني و شباهتي ندارد؛ بلكه قصه‌ي بي‌اساس و دروغيني است».(2) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) اين ماجرا، در تاريخ دمشق (52/293،294) نقل شده است. [از آنجا كه ذكر چنين روايتي، ضرورت چنداني ندارد، و مؤلف به‌قصد رفع برخي از اتهامات واردشده بر قيس(رض)، به ذكر اين روايت پرداخته، از نقل روايت ديگري كه نويسنده‌ي كتاب، در اين زمينه آورده است، صرف نظر مي‌كنيم و به بيان ديدگاه ابوعمر بن عبدالبر اندلسي رحمه‌الله مي‌پردازيم كه مؤلف، در نقد اين روايت، بدان اشاره نموده است. (مترجم)]
2) نگا: الإستيعاب (3/1293).قيس بن سعد(رض) يكي از افراد صاحب‌نظر و زيرك بود. ابن‌شهاب مي‌گويد: مردم، پنج نفر را به‌هنگام بروز آشفتگي و اختلاف، زيرك و كاردان مي‌دانستند و آنان را صاحب‌نظر مي‌‌شناختند: معاويه بن ابي‌سفيان، عمرو بن عاص، قيس بن سعد، مغيره بن شعبه و عبدالله بن بديل خزاعي. قيس و ابن‌بديل، با علي(رض) همراه بودند. مغيره، در طائف، گوشه‌نشيني اختيار كرده بود تا آنكه داورها، به اتفاق نظر رسيدند. قيس(رض) مي‌گفت: اگر اسلام (و منع ديني) نبود، آن‌چنان مكر و فريبي به‌كار مي‌بردم كه عرب‌ها، تاب آن را نياورند».(1)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ دمشق (52/287).زبير بن بكار گويد: صورت قيس بن سعد، عبدالله بن زبير و شريح قاضي، بي‌موي بود و ريش نداشتند. شخصي غير از زبير بكار مي‌گويد: انصار مي‌گفتند: «دوست داريم با پولمان، براي قيس(رض)، ريشي خريداري كنيم». البته با اين حال، نكوروي و زيبا بود.(1)
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الإستيعاب (3/1292).قيس بن سعد(رض) معامله‌اي به ارزش نودهزار با معاويه(رض) انجام داد. شخصي در مدينه بانگ برآورد: هر كس، وام مي‌خواهد، به خانه‌ي سعد برود. وي، به هر كس كه قرض مي‌داد، سندي، تنظيم مي‌نمود كه مؤيد بستانكار‌ي‌اش از آن شخص باشد. پس از چندي، قيس(رض) بيمار شد و عده‌ي اندكي، به ديدنش رفتند. از اين‌رو به همسرش قريبه بنت ابي‌قحافه، خواهر ابوبكر صديق(رض) فرمود: «چرا عده‌ي اندكي به عيادتم آمدند؟» پاسخ داد: «بدين خاطر كه تو، از آنان بستانكاري». قيس(رض) سند بستانكاري خود را براي بدهكارانش فرستاد(1)  و بدين ترتيب بدهي آنان را بخشيد. در روايتي آمده است: …بيمار شد و عده‌ي اندكي، به عيادتش رفتند. به او گفته شد: بدهكارانت، به‌خاطر بدهيشان به تو، خجالت مي‌كشند. از اين‌رو به شخصي دستور داد تا جار بزند كه قيس بن سعد، بدهي بدهكارانش را بخشيده است. بدين‌‌سان عده‌ي زيادي به عيادتش آمدند، آن‌چنانكه از انبوه جمعيت عيادت‌كنندگان، پله‌‌ي خانه‌اش، خراب شد.(2)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ دمشق (52/284).
2) الإستيعاب (3/1293).مادرش، خوله بنت منظور فزازي بود. حسن بن حسن، صاحب فرزندي به نام محمد شد كه مادرش رمله بنت سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل بن عبدالعزي بود؛ عبدالله بن حسن در زندان ابوجعفر وفات نمود؛ ابراهيم بن حسن نيز همچون برادرش در زندان جان باخت؛ زينب بنت حسن كه وليد بن عبدالملك بن مروان با او ازدواج كرد و سپس از او جدا شد؛ و ام‌كلثوم بنت حسن كه مادرشان فاطمه بنت حسين بن علي بن ابي‌طالب بود و مادر او، ام‌اسحاق بنت طلحة بن عبيدالله بن تيم بود. از ديگر فرزندان وي، جعفر بن حسن،‌ داوود، فاطمه و ام‌قاسم- قسيمه- و مليكه را مي‌توان نام بردكه مادرشان حبيبه از خاندان ابي ابس از جديله بود. حسن بن حسن، دختري به نام ام‌كلثوم نيز داشت كه مادرش، كنيز بود.
شخصي در مورد اهل بيت، غلو كرد. حسن بن حسن به وي گفت: «واي بر شما! ما را به خاطر خدا دوست بداريد؛ لذا اگر 