له بن جعفر(رض) روايت نموده‌اند، عبارتند از: فرزندانش: اسماعيل و اسحاق؛ معاويه، محمد بن علي بن حسين، قاسم بن محمد، عروه بن زبير، سعد بن ابراهيم بن عبدالرحمن بن عوف، عبدالله بن مليكه، عبدالله بن شداد بن هاد، شعبي، عباس بن سهل بن سعد، مورق العجلي، خالد بن ساره، و محمد بن عبدالرحمن بن ابي‌رافع الفهمي.(3) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) طبقات (2/13)؛ سند اين روايت، صحيح است.
2) الإصابة (4/37).
3) تاريخ دمشق (29/169).شعبي مي‌گويد: هرگاه ابن‌عمر(رض) مي‌خواست به عبدالله بن جعفر(رض) سلام كند، اين‌گونه سلام مي كرد: (السلام عليك يا ابن ذي‌الجناحين)(1) يعني: سلام بر تو اي فرزند صاحب دو بال!
----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سير أعلام النبلاء (3/459)؛ بخاري (7/62).عبدالله بن شداد روايت مي‌كند: باري علي(رض) خطاب به عبدالله بن جعفر(رض) فرمود: «آيا مي‌خواهي عبارات و كلماتي را به تو بياموزم كه هرگز به حسن و حسين نياموخته‌ام؟ هرگاه عزم خواستن چيزي از خداوند را نمودي و خواهان برآورده شدن خواسته‌ات بودي، اين كلمات را بگو: (لا اله الا الله وحده لا شريك له العلي العظيم؛ لا اله الا هو وحده لا شريك له الحليم الكريم)(1) 
عبدالله بن جعفر(رض) از ياران عمويش علي(رض) بود و در جنگ صفين يكي از فرماندهان سپاه وي به‌شمار مي‌رفت.(2) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الطبقات (2/16)؛ سند اين روايت، صحيح است.
2) الإصابة (4/37).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:226.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:227.txt">مروان، گدايي را به خانه‌ي عبدالله بن جعفر(رض) راهنمايي مي‌كند</a><a class="text" href="w:text:228.txt">مبادله‌ي كالاي فاني و زودگذر با ذكر و نام ماندگار</a><a class="text" href="w:text:229.txt">گفتگويي ميان عبدالله بن زبير و عبدالله بن جعفر(رض) پيرامون بدهي زبير(رض)</a><a class="text" href="w:text:230.txt">كمك ابن‌جعفر(رض) به ابن‌عمار براي ازدواج</a><a class="text" href="w:text:231.txt">در سخاوت، هيچ‌كس جز پيرمردي از بني‌عذره، از ما سبقت نگرفت</a><a class="text" href="w:text:232.txt">خداوند، اسراف‌كاران را دوست ندارد</a><a class="text" href="w:text:233.txt">داستاني ديگر از بخشندگي ابن‌جعفر(رض)</a><a class="text" href="w:text:234.txt">انفاق هديه اي كه از جانب يزيد بن معاويه براي ابن‌جعفر(رض) ارسال شده بود</a><a class="text" href="w:text:235.txt">دعاي يك باديه‌نشين براي عبدالله بن جعفر(رض)</a><a class="text" href="w:text:236.txt">حساب به دينار، بخشش به خروار</a><a class="text" href="w:text:237.txt">بخشنده، آنست كه قبل از درخواست سائل، به وي كمك نمايد</a><a class="text" href="w:text:238.txt">ما، نيكي‌هايمان را نمي‌فروشيم</a><a class="text" href="w:text:239.txt">همگان، در مال و ثروت ابن‌جعفر(رض) سهم داشتند!</a></body></html>عبدالله بن جعفر(رض) شخصي دانا، بردبار، پاك دامن و سخاوتمند بود كه مردم، وي را درياي سخاوت،(1)  يا قطب سخاوت مي‌ناميدند.(2)  گفته شده: هيچ‌يك از مسلمانان دورانش، بخشنده‌تر از وي نبوده است.
نقل شده كه بخشنده‌ترين مسلمانان عرب، ده تن بوده‌اند؛ در حجاز: عبدالله بن جعفر، عبيدالله بن عباس بن عبدالمطلب، سعيد بن عاص. در كوفه: عتاب بن ورقاء از تبار بني‌رباح بن يربوع، اسماء بن خارجه بن حصن فزاري، اكرم بن ربعي الفياض از تيره‌ي تيم‌الله بن ثعلبه. در بصره: عمرو بن عبيد بن معمر، طلحه بن عبدالله بن خلف خزاعي، از بني‌مليح كه وي را طلحه الطلحات گويند و عبيدالله بن ابي‌بكره. در شام: خالد بن عبدالله بن خالد بن اسد بن ابي‌العاص بن اميه بن عبدشمس. شايان ذكر است عبدالله بن جعفر(رض) در ميان اينها، از همه بخشنده‌تر بوده است.
باري عبدالله(رض) به‌خاطر سخاوت فراوانش، مورد اعتراض قرار گرفت. اما او در پاسخ این اعتراض فرمود: خداوند، مرا به اين كار عادت داده و وخودم نيز مردم را به بخشندگي خويش، عادت داده‌ام. لذا مي‌ترسم اگر اين عادتم را ترك كنم و بخشش و عطايم را از مردم دريغ بدارم، روزيِ خودم نيز قطع گردد.(3) 
علي بن حسين از حسين(رض) روايت نموده كه فرموده است: عبدالله بن جعفر(رض)، سخاوت و بخشندگي را به ما آموخت.(4)  بديهي است اين، از تواضع و فروتني حسين(رض) مي‌باشد. و گرنه او و بردارش حسن(رض)، نمونه‌ي بارز سخاوت، جوانمردي و انفاق در راه خدا بودند و سرآمد روزگار خويش به‌شمار مي‌رفتند.
اينك به حكايتي چند پيرامون سخاوت و بخشندگي عبدالله بن جعفر(رض) مي‌پردازيم:
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الإستيعاب (3/88).
2) الإصابة (4/37).
3) الإستيعاب (3/288).
4) تاريخ دمشق (29/187).نقل شده: روزي يك باديه‌نشين، در مدينه نزد مروان رفت و از وي درخواست كمك نمود. مروان كه در ميان جمع زيادي از مردم، حضور داشت، خطاب به وي گفت: «ما، چيزي نداريم كه برايت كافي باشد؛ پس اگر مي‌خواهي چيزي به دست آوري، بايد نزد عبدالله بن جعفر(رض) بروي». آن شخص، رهسپار خانه‌ي عبدالله(رض) شد. و چون بدان‌جا رسيد، مشاهده كرد كه مركبي با بارش، بر دروازه‌ي خانه‌ي عبدالله(رض) ايستاده و شمشيري نيز بر آن آويزان است. آن باديه‌نشين، به محض رسيدن به خانه‌ي عبدالله(رض) شروع به خواندن شعر ذيل نمود:
أبوجعــفر مـن أهـل بيـت نبـوة	صــلاتهـم لـلمسلـمين طهــور
أبا جعــفر ظـن الأميـر بمـا له	و أنـت علي ما في يديـك أمير
أبا جعفر يا ابن الشهيد الذي له	جنـاحـان فـي أعلي الجنان يطير
أبا جعفر ما مثلك اليوم أرتجي	فــلا تتـركنـي بـالغــلاة أدور
يعني: «ابوجعفر، از اهل بيت پيامبر(ص) است كه درود فرستادن بر آنان، سبب پاكي و آمرزش مسلمانان مي‌شود.
اي ابوجعفر! تو، همان شخصيتي هستي كه امير، بر سخاوت و بخشندگي‌ات اطمينان داشت و مي‌دانست كه تو، مال و ثروتت را در اختيار خويش داري.
اي ابوجعفر! تو، فرزند شهيدي هستي كه با دو بالش، بر فراز بهشت، پرواز مي‌كند.
امروز كسي جز تو نيست كه بدو اميد بندم؛ پس از من روي مگردان تا ناگزير به پناه بردن به افراطي‌ها نشوم».
عبدالله بن جعفر(رض) خطاب به وي گفت: «كالاها و اموالم را قبل از آمدنت، به جايي فرستادم؛ اما اكنون فقط همين مركب، به جا مانده است؛ برو و هر چه مي خواهي، براي خود بردار، ولي شمشير را برندار؛ زيرا آن را به هزار دينار خريده‌ام».(1) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سير أعلام النبلاء (3/459).يكي از شاعران عرب به نام نصيب، اشعاري در مدح عبدالله بن جعفر(رض) سرود و عبدالله(رض)، يك شتر و يك اسب، و مقداري پارچه و درهم و دينار، به عنوان پاداش به وي، داد. از اين‌رو بر او اعتراض شد كه چرا اين‌همه پاداش را بر سياه‌پوستي اين‌چنين عرضه مي‌داري؟ فرمود: «اگر او، خود سياه است، اما شعرش، سفيد است و سزاوار پاداشي فراتر از اين مي‌باشد. مگر نه اينست كه آنچه به او داده‌ام، فاني است و دير يا زود از بين خواهد رفت؛ اما مدح و ثنايي كه درباره‌ام سروده، ماندگار است و همواره باقي خواهد ماند؟»
گفته شده: ماجرای مزبور، مي