گشتند و (به پيروي از حسن(رض)) با معاويه(رض) بيعت نمودند.(7) 
از روايت تاريخي مذكور، چنین برداشت مي‌شود كه بخش اعظم لشکر پیشاهنگ، به محض اینکه شنيدند حسن بن علي(رض) با معاويه(رض) صلح نموده، صلح را بپذيرفتند؛ البته از اين روايت نمي‌توان نتيجه گرفت كه قيس بن سعد(رض) نيز بلافاصله به این صلح، تن داده است. ابن كثير رحمه‌ الله نيز به اين موضوع اشاره كرده و گفته است: زمانی که حسن بن علي(رض) پيكي را نزد قيس(رض) فرستاد تا او را به اطاعت و پيروي از خويش فرا بخواند و او را به پذیرش صلح، قانع كند، قيس بن سعد(رض) از قبول پیمان صلح، امتناع کرد و با تعدادی از سپاهيانش كه با او هم‌عقيده بودند، از لشکر جدا شد، اما ديري نپاييد كه از تصميم خويش صرف‌نظر كرد و با معاويه بيعت نمود.(8) 
ابن ابي شيبه نيز پيرامون قيس(رض) و کسانی که با او از لشکر جدا شدند، مي‌گويد: از هشام بن عروه شنيدم كه به نقل از پدرش گفت: قيس بن سعد بن عباده(رض) از ياران حسن بن علي(رض) و جلودار لشكرش بود و ارتشي پنج هزار نفري را فرماندهي مي‌كرد. گفتنی است: همه‌ي سربازان این لشکر، پس از شهادت علي بن ابي‌طالب(رض) سرهاي خويش را تراشيده و عهد بسته بودند كه تا پاي جان ايستادگي كنند. زمانی که حسن بن علي(رض) با معاويه(رض) صلح نمود، قيس(رض) از پذيرش صلح ابا ورزيد و به سربازان و ياران خويش گفت: نظر شما در اين مورد چيست؟ اگر بخواهيد به همراه شما تا آخرين لحظه كه ماهرترين رزمنده از پاي درآيد، ايستادگي مي‌كنم و مي‌جنگم و يا از جنگ دست برداشته، براي شما تقاضاي امان مي‌نمایم. همه، از او خواستند زمينه‌ي امنيت و امان آنها را فراهم كند. در اين ميان قيس بن سعد(رض) هيچ چيزي را به خود اختصاص نداد و خود را نيز سربازي به حساب‌ آورد كه در تمامي حقوق و مزايا با افراد خود برابر باشد. وقتي سپاه مزبور عازم مدينه گرديد، قيس بن سعد(رض) در طول راه، تعدادی شتر برای سربازان ذبح ‌نمود.(9) 
در روايت مذكور، حوادث و وقايع، به صورت نامرتب و با تقديم و تأخير بيان گرديده و در این میان، سپاهيان و افراد تحت فرماندهي قيس(رض) نيز پنج هزار نفر ذکر شده‌اند؛ شايان ذكر است این رقم، با عددي كه قبلاً متذكر شديم، تناقضي ندارد. زيرا دوازده هزار نفر، شمار تمام سپاهیان حسن بن علي(رض) بود و سپاهیانی که به عنوان جلودار، تحت فرمان قيس بن سعد(رض) قرار داشتند، پنج هزار نفر بودند.(10) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) عبيدالله بن خليفه الهمداني المرادي، صدوق است و گفته شده، شيعه بوده است. (التقريب، ص370).
2) نامش عمير بن يزيد كندي بوده که در جريان حجربن عدي در سال 51 هجري شركت داشته است. (تاريخ طبري،5/259).
3) جزو كساني بود كه همراه مختار ثقفي به خونخواهي حسين بن علي(رض) برخاستند.
4) المستدرك (3/175).
5) مرويات خلافة معاويۀ في تاريخ الطبري، ص114.
6) حبيب بن ابي‌ثابت بن دينار اسدي، التقريب، ص 150.
7) المطالب العليۀ (4/317 ـ 319). سند اين روايت صحيح است.
8) البداية والنهاية (8/16).
9) همان (8/16).
10) مصنف ابن ابي شيبه (7/472).فرماندهان و فرمانداران علي(رض) در قبال صلح حسن بن علي(رض) واکنشهای متفاوتی داشتند. به نحوي كه برخي از آنها صلح را پذيرفتند و برخي، آن‌را ناپسند دانستند. تفصيل اين مطلب به شرح ذيل است:
1ـ برخي ضمن تأييد و نيك شمردن صلح، آن را پذيرفتند كه عبدالله بن جعفر(رض) در رأس این گروه قرار داشت.
2ـ عده‌اي، ابتدا از پذيرفتن صلح استنكاف ورزيدند، اما پس از چندی، آن‌را پذيرفتند. قيس بن سعد بن عباده(رض) و زياد بن ابيه، اين طيف را رهبري مي‌كردند.
3ـ گروه سوم كساني بودند كه هرچند صلح را نمي‌پسنديدند، اما به آن تن دادند. اين گروه به دو طيف تقسيم مي‌شدند:
الف: گروهي از آنان فقط تا زماني‌كه حسن بن علي(رض) در قيد حيات بود، خود را پایبند پیمان صلح مي‌دانستند. اين گروه را حجر بن عدي رهبري مي‌نمود.
ب: گروه دوم، كساني بودند كه معتقد بودند تا زماني كه حسن يا معاويه زنده هستند، بايستي به اين صلح تن دهند؛ حسين بن علي(رض) جزو این گروه بود.حسن بن علي(رض) پس از آنکه خداوند متعال، او را از آشوب بوجود آمده در لشكرش نجات داد، مدائن را به سوي كوفه ترك گفت. بلاذري در توضيح مسير سفر حسن بن علي(رض) به كوفه مي‌گويد: وقتي حسن بن علي(رض) قصد عزیمت به كوفه را نمود، ابن عامر(1)  و ابن سمره(2)  نامه‌اي را نزد او آوردند كه نشان مي‌داد معاويه(رض) خواسته‌هاي او را در قبال صلح برآورده ساخته است. پس حسن بن علي(رض) در خطبه‌اي كه ايراد فرمود، خطاب به يارانش گفت: «چه بسا شما چيزي را ناپسند و زشت بپنداريد، اما خداوند، خير فراوانی براي شما در آن نهاده باشد». و سپس عازم كوفه شد.(3)  پس از او معاويه(رض) نيز «مسكن» را به قصد «النخيله» ترك گفت.(4)  بلاذري گويد: معاويه(رض) از «مسكن» عازم كوفه شد و در محلي ميان «النخيله» و «دارالرزق» فرود آمد.(5)  سپس حسن بن علي(رض) از كوفه عازم «النخيله» شد تا در آنجا با معاويه(رض) ملاقات كند و امور خلافت را به او واگذار نمايد.
مجالد بن سعيد همداني از عامر شعبي(6)  نقل مي‌كند كه: چون حسن بن علي(رض) به نخيله آمد و با معاويه(رض) صلح نمود، من در آن‌جا حاضر بودم. پس از انعقاد صلح، معاويه(رض)، از حسن بن علي(رض) خواست كه پيرامون صلح با مردم سخن گويد و نزد آنان اعلام كند كه وي، زمام امور را به معاويه سپرده است. حسن(رض) برخاست و بالای منبر رفت و پس از حمد و ثناي الهي فرمود: «عاقلانه‌ترين كارها، تقوا و پرهيز‌گاري است و احمقانه‌ترين كارها، فسق و فجور و پرداختن به معاصي است. بدانيد كه من و معاويه(رض) پيرامون خلافت با هم اختلاف كرديم، اما چنانچه واقعاً خلافت و زمامداری امور مسلمانان، حق من باشد، پس من براي مصلحت امت اسلامي و جلوگيری از قتال و خونريزي ميان مسلمانان، از اين حق خویش گذشتم و آن‌را به معاويه سپردم و اگر خلافت، حق شخصی غير از من باشد كه صلاحيت بيشتري دارد، باز هم من از خلافت كناره‌گيري كردم و زمام امور را به معاویه(رض) سپردم». آنگاه این آیه را تلاوت کرد:
(وَإِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَّکُمْ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ) (انبياء:111)
«من چه‌ مي‌دانم؟ شايد اين، آزموني براي شما باشد و (شايد خداوند مي‌خواهد شما را از لذائذ اين جهان) تا مدتي بهره‌مند سازد».(7) 
روايت مذكور را ابن سعد،(8)  حاكم،(9)  ابو‌نعيم اصفهاني،(10)  بيهقي(11)  و ابن عبدالبر(12)  نیز همچون طبراني از شعبي نقل نموده‌اند. احمد بن حنبل رحمه الله هم روايت بیعت حسن(رض) با معاویه(رض) را از طريق انس بن سيرين روايت كرده كه متنش به شرح ذيل است:
روزي كه حسن بن علي(رض) با معاويه(رض) پيرامون صلح مذاكره نمود، فرمود: «ميان شهر جابلص (كه در شرق است) و جابلق (كه در غرب است) هيچ شخصي وجود ندارد كه چون من، پدر‌بزرگش رسول‌خدا(ص) باشد. همانا من، در حالي كه بیش از هر کسی، سزاوار خلافت بودم، (از آن كناره‌گيري نمودم) و با معاويه(رض) بيعت کردم و نمي‌دانم كه سرانجام ا