هم خود از ميراث آن حضرت(ص) بودند؛ اما پس از آن‌كه ابوبكر(رض) و عده‌اي از صحابه(رض) گواهي دادند كه بنا به فرموده‌ي رسول‌خدا(ص) كسي از ايشان ارث نمي‌برد، قانع شدند. علاوه بر اين اگر رسول‌خدا(ص) چنين نمي‌فرمودند كه كسي، از ما ارث نمي‌برد، ابوبكر و عمر رضي الله عنهما حتماً ميراث رسول‌خدا(ص) را تقسيم مي‌كردند؛ چراكه سهم زيادي نصيب دخترانشان عايشه و حفصه رضي الله عنهما مي‌شد. اما آنان، بنا به فرموده‌ي خود رسول‌خدا(ص) ميراث آن حضرت را درميان خانواده‌ي پيامبر و از جمله عايشه و حفصه رضي الله عنهما تقسيم نكردند. اگر بنا، بر آن بود كه كسي از رسول‌خدا(ص) ارث ببرد، اين افتخار بيش از همه از آنِ ابوبكر و عمر رضي الله عنهما بود كه دخترانشان، از وارثان آن حضرت(ص) بودند(8). 
اين‌كه برخي روايت كرده‌اند كه فاطمه رضي الله عنها پس از درخواست ارثش، بر ابوبكر(رض) خشم گرفت و تا پايان حياتش با او سخن نگفت، به دلايل زير، غيرممكن است:
1ـ بيهقي از طريق شعبي چنين روايت كرده است: ابوبكر(رض) به عيادت فاطمه رفت؛ علي(رض) به فاطمه رضي الله عنها گفت: «ابوبكر(رض) اجازه مي‌خواهد كه براي احوال‌پرسي به نزدت بيايد.» فاطمه رضي الله عنها گفت: «تو دوست داري به او اجازه بدهم؟» علي(رض) فرمود: «آري.» فاطمه رضي الله عنها ابوبكر(رض) را به حضور پذيرفت؛ ابوبكر(رض) به حضور فاطمه رضي الله عنها رفت و كوشيد تا رضايت فاطمه را جلب كند (و قانعش نمايد كه درباره‌ي ارث رسول‌خدا(ص) به حق عمل كرده است) و چنين نيز شد(9).  چگونه امكان دارد كه فاطمه رضي الله عنها تا پايان عمرش با ابوبكر(رض) سخن نگفته باشد؟! مگر نه اين است كه ابوبكر صديق(رض) فرموده است: «به خدا سوگند كه من، نزديكان رسول‌خدا(ص) را از پيوند با نزديكان خود بيش‌تر دوست دارم!»(10)   آن‌چه ابوبكر(رض) در مورد ميراث رسول‌خدا(ص) انجام داد، پيروي و اتباع از فرموده‌ي رسول‌خدا(ص) بود(11). 
2ـ فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها در غم جان‌سوز وفات پدر بزرگوارش بود؛ مصيبتي كه با رحلت برگزيده‌ترين بنده‌ي خدا، تمام مصايب را كوچك و ناچيز مي‌نمود. در چنان موقعيتي كه غم و اندوه، فاطمه رضي الله عنها را دربرگرفته بود و به خاطر بيماري، توان برخاستن از بستر را نداشت، كاملاً عادي بود كه نتواند چون گذشته بانشاط و فعال باشد؛ علاوه بر اين خليفه‌ي بزرگوار نيز مشغول سامان‌دهي به امور مسلمين و جنگ با مرتدين بود؛ فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها مي‌دانست كه به زودي به پدرش مي‌پيوندد؛ او بنا بر فرموده‌ي رسول‌خدا(ص) خبر داشت كه نخستين فرد خانواده خواهد بود كه رخت سفر از دنيا مي‌بندد و به ديار باقي مي‌رود. قطعاً در چنين شرايطي، كسي به دنيا نمي‌انديشد تا چه رسد به فاطمه‌ي زهرا كه بخواهد به خاطر دنيا با كسي قهر كند! هيچ روايتي دال بر اين نيست كه ابوبكر و فاطمه رضي الله عنهما هم‌ديگر را ديده و به هم سلام نكرده باشند. آري بنا به دلايلي كه گفتيم، فاطمه رضي الله عنها ناگزير شد خانه‌نشين شود كه به همين سبب برخي، آن را به اختلاف وي با ابوبكر(رض) در مورد فدك مرتبط دانسته‌ و از آن چنين تعبير كرده‌اند كه فاطمه با ابوبكر(رض) قهر نموده و بر او خشم گرفته است(12). 
علاوه بر اين تاريخ، نشان مي‌دهد كه ابوبكر صديق(رض) در دوران خلافتش، بي‌آن‌كه بنا به فرموده‌ي رسول‌خدا(ص) احكام ميراث را در اموال فدك يا باقي‌مانده‌‌ي خمس خيبر اجرا كند، حق خانواده‌ي پيامبر(ص) (اهل بيت) را از اين اموال مي‌داده است. از محمد بن علي بن حسين(امام محمد باقر) و هم‌چنين از زيد بن علي چنين روايت شده كه آن‌ها گفته‌اند: «از سوي ابوبكر(رض) هيچ ستمي به پدرانمان نشده و هيچ حقي از ايشان پايمال نگرديده است.»(13) 
فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها شش ماه پس از رحلت رسول اكرم(ص) وفات نمود؛ رسول‌خدا(ص) به او خبر داده بودند كه او، نخستين فردي است كه از اهل بيت به ايشان مي‌پيوندد و به او فرموده بودند كه: (أما ترضين أن تكوني سيدة نساء أهل الجنة)(14)  يعني: «آيا دوست نداري بزرگ و خانم زنان بهشت باشي؟» فاطمه رضي الله عنها در شب سوم رمضان سال 11 هجري وفات نمود؛ از علي بن حسين رضي الله عنهما چنين روايت شده كه: «فاطمه رضي الله عنها بين نماز مغرب و عشاء وفات نمود؛ ابوبكر، عمر، عثمان، زبير و عبدالرحمن بن عوف(رض) در آن‌جا حضور داشتند. هنگامي كه جنازه‌اش را براي نماز گذاشتند، علي(رض) از ابوبكر(رض) خواست تا براي نماز جنازه جلو شود. ابوبكر(رض) فرمود: «ابوالحسن! تو خود حضور داري.» علي(رض) گفت: «آري؛ ولي به خدا سوگند كه كسي جز تو بر فاطمه رضي الله عنها نماز نمي‌گزارد.» ابوبكر(رض) نماز جنازه‌ي فاطمه رضي الله عنها را امامت داد و فاطمه رضي الله عنها شبانگاه به خاك سپرده شد. در روايتي آمده است: ابوبكر(رض) بر جنازه‌ي فاطمه رضي الله عنها نماز گزارد و چهار تكبير گفت.(15)  البته روايت ارجح همان است كه امام مسلم رحمه الله روايت كرده كه علي بن ابي‌طالب(رض) بر جنازه‌ي فاطمه رضي الله عنها نماز گزارده است(16). 
رابطه‌ي ابوبكر صديق(رض) با اهل بيت و خاندان رسول‌خدا(ص)، چنان رابطه‌ي دوستانه و احترام‌آميزي بوده كه هم زيبنده‌ي ابوبكر(رض) مي‌باشد و هم شايسته‌ي اهل بيت. رابطه‌ي دوستانه‌ي علي و ابوبكر رضي الله عنهما دوطرفه بوده و برپايه‌ي همين دوستي نيز علي(رض) يكي از فرزندانش را ابوبكر ناميده است(17).  علاوه بر اين علي مرتضي(رض) پس از وفات ابوبكر صديق(رض)، سرپرستي محمد بن ابي‌بكر را بر عهده گرفت و او را همانند فرزندش سرپرستي كرد…. (18)
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاري، شماره‌ي6726
2) مسلم، حديثي به همين مضمون (شماره‌ي 1759) آورده است.
3) بخاري، شماره‌ي 6730؛ مسلم، شماره‌ي1758
4) مسلم، شماره‌ي1758
5) بخاري، شماره‌ي6726
6) تأويل مختلف الحديث، ص189
7) نگاه كنبد به: شرح صحيح مسلم از نووي (12.318)
8) البداية و النهاية (5/252و253)
9) أباطيل يجب أن تمحي من التاريخ، ص109
10) بخاري، شماره‌ي4036
11) العقيدة في اهل البيت بين الإفراط و التفريط، از دكتر سالم سحيمي، ص291
12) أباطيل يجب أن تمحي من التاريخ، ص108
13) شرح ابن ابي‌الحديد بر نهج‌البلاغة؛ نگاه كنيد به: المرتضي از ابوالحسن ندوي، ص90و91
14) المرتضي از ندوي، ص94
15) المرتضي، نوشته‌ي ندوي، ص94؛ الطبقات الكبري (7/29)
16) مسلم، شماره‌ي1759
17) المرتضي از ندوي، ص98
18) نگاه كنيد به: المرتضي از ندوي، ص981ـ عبدالرحمن بن ابي‌بكر
عبدالرحمن، بزرگ‌ترين پسر ابوبكر(رض) مي‌باشد كه در روز حديبيه، مسلمان شد و در اسلام، سابقه‌ي نيكي از خود به‌جاي گذاشت و با رسول‌خدا(ص)، همراهي نمود. وي، به دليري و شجاعت، مشهور بوده و پس از مسلمان شدن، وضعيت خوب و نمونه‌اي در جنگ‌ها از خود نشان داده‌است(1). 
2ـ عبدالله‌ بن‌ ابي‌بكر
وي، در جريان هجرت پيامبر(ص) و ابوبكر(رض)، نقش فعالي ايفا نمود. او، روزها درميان اهل مكه مي‌ماند و با شنيدن سخنان اهل مكه و كسب اطلاعات، پنهاني به 