َّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) (توبه:100)
ترجمه: «خداوند، از سبقت‌گيرندگان و پيشگامان مهاجران و انصار (كه در ايمان، مهاجرت و نصرت، بر ديگران پيشي گرفتند) و از كساني كه به‌نيكي، روش آن‌ها را پيمودند، خشنود است و ايشان نيز از خدا خشنودند؛ و خداوند براي آنان، بهشت را آماده ساخته كه در زير (كاخ‌ها و درختان) آن، رود‌خانه‌ها جاري است و (آنان) جاودانه در آن‌جا مي‌مانند: اين است رستگاري بزرگ.»
(مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا) (فتح:29) 
ترجمه: «محمد، فرستاده‌ي خداست و كساني كه با او هستند، در برابر كافران، شديد و سرسخت و نسبت به يكديگر مهربان و دل‌سوز مي‌باشند و تو، ايشان را (همواره) در ركوع و سجود مي‌بيني…»
رسول‌خدا(ص) درباره‌ي صحابه فرموده‌ است: (خير أمتي القرن الذي بعثت فيهم…)(1)  يعني: «بهترين امت من، كساني هستند كه درميان آنان مبعوث و برانگيخته شدم.»
عبدالله بن مسعود(رض) مي‌گويد: هر كه مي‌خواهد از شخص ديگري الگو پذيرد و به او اقتدا كند، پس راه و روش كساني را در پيش بگيرد كه درگذشته‌اند؛ چراكه شخص زنده، همواره ممكن است به فتنه مبتلا گردد. پيشينياني كه درگذشته‌اند و بايد به آنان اقتدا نمود، ياران محمد مصطفي(ص) هستند كه برترين افراد اين امت مي‌باشند. آنان، نيك‌ترين قلب‌ها را دارند و دانش آن‌ها از همه بيش‌تر است؛ آنان، كساني هستند كه خداوند، آن‌ها را براي هم‌راهي و هم‌صحبتي با پيامبرش و برپاداشتن دينش برگزيد؛ پس فضل و بر‌تري آنان را بشناسيد و راه آنان را دنبال كنيد و تا مي‌توانيد خود را به اخلاق و دين آن‌ها، آراسته سازيد كه آنان بر هدايت و راه درست و مستقيم بودند.»(2)  صحابه(رض)، ضمن به‌كارگيري احكام اسلام، آن را در دنيا گستراندند. دوران صحابه، بهترين دوران امت است؛آنان، قرآن و سنت را به امت رساندند. آري، تاريخ صحابه(رض) گنجينه‌ي گران‌بهايي است كه ذخيره‌ها و اندوخته‌هاي فكري، علمي، فرهنگي، جهادي و خيزش و حركت فتوحات اسلامي و تعامل و پيوند با ديگر اقوام و ملت‌ها را در خود جاي داده است. نسل‌ها و اقشار مختلف امت، مي‌توانند در اين تاريخ باشكوه، نشانه‌ها و نمونه‌هايي بيابند كه آنان را در دست‌يابي به يك زندگاني پربار بر اساس روش‌هاي درست و رهنمودهاي استوار و هدفمند، ياري مي‌رساند و در بازشناسي رسالت امت و نقش آن در جهان، به قشرهاي مختلف امت اسلامي، كمك مي‌كند‌. دشمنان اسلام اعم از يهوديان، مسحيان، ماده‌باوران و… به تأثير عميق و وافر تاريخ اسلامي در ايجاد و پرورش شخصيت‌هاي قوي فكري و عملي و هم‌چنين خيزش و فوران نيروهاي دروني امت، پي برده‌ و از اين‌رو همواره كوشيده‌اند تا با ايجاد تغيير و دگرگوني در تاريخ اسلام و زشت جلوه دادن گذشته‌ي پرافتخار امت، در آن، شك وشبهه ايجاد كنند؛ دست‌هاي ناپاك دشمنان ‌گذشته‌ي امت و هم‌چنين دست‌هاي خاورشناسان عصر حاضر، در پسِ اين تلاش شوم، هويدا است. دشمنان اسلام، همواره كوشيده‌اند تا تاريخ اسلام را به سمت و سويي بكشند كه بتوانند آن را تحريف كرده و از آن، سيمايي زشت نشان دهند. دشمنان اسلام كه چاره‌ي شكست اسلام و مسلمانان را در تحريف تاريخ پرافتخار امت ديدند، همواره سعي كردند تا بر ضد مسلمانان، براي نابودي اسلام و فروپاشي حكومت اسلامي و پايه‌هاي عقيدتي و ديني مسلمانان و پراكندگي و تفرقه‌ي آنان، دسيسه بچينند و براي رسيدن به اين هدف شوم، اخبار و داستان‌هايي دروغين سر هم كردند. از جمله دسيسه‌گري‌هاي دشمن، مي‌توان به شايعه‌پراكني و توطئه‌چيني بر ضد خليفه‌ي سوم عثمان بن عفان(رض) اشاره كرد؛ در آتش‌افروزي اين فتنه‌ي بزرگ كه به شهادت حضرت عثمان(رض) منجر شد، عبدالله ابن سباي يهودي و پيروانش، نقشي فعال و اساسي داشته‌اند. تاريخ، دست پنهان اين دشمنان را در برافروختن آتش فتنه در جنگ جمل (پس از گفتگوي صلح درميان دو طرف)، برملا ساخته است. از اين‌رو دست دسيسه‌گر و توطئه‌چين اين گروه، در تمام جريان‌هايي كه به قصد نابودي اسلام و مسلمانان شكل گرفت، مشهود مي‌باشد. از ديگر سو، روايات ضعيف و موضوعي كه در برخي گزارش‌هاي تاريخي آمده، سيماي صحابه را بد وانمود كرده است. مانند ماجراي حكميت كه با دروغ‌پردازي و متهم نمودن برخي از صحابه به فريب‌كاري و يا جاه‌طلبي، چهره‌اي زشت از آنان ترسيم مي‌كند. قطعاً جريان شكل‌گيري چنين رواياتي، سمت و سويي توطئه‌آميز دارد كه مي‌خواهد، غيرمستقيم، اسلام را بدنام و زشت بنمايد. اين جريان هدفمند از آن جهت شكل گرفته كه اگر در مقام والاي صحابه، شك و ترديدي ايجاد شود، اسلام نيز زير سؤال مي‌رود؛ چراكه كسي جز آنان، اسلام را به نسل‌هاي بعدي نرسانده است و ايجاد شك و شبهه در عدالت صحابه و عدم اعتماد به آنان، يعني ايجاد ترديد و شبهه درباره‌ي صحت و سلامت اسلام.
خاورشناسان و دنباله‌روان كور آن‌ها، همواره به بزرگ‌نمايي روايات ساختگي و دروغين پرداخته‌ و با محور قرار دادن چنين مباحثي، گستراندن روايات دروغين را غنيمت دانسته‌اند تا از آن به عنوان ابزاري در جهت نكوهش و بد نماياندن اسلام و ريختن آبرو و حرمت صحابه‌ي كرام، بهره گيرند.
دشمنان، همواره كوشيده‌اند تا شكل و ساختار تاريخ اسلام را مطابق اهداف شوم خود، ترسيم نمايند و متأسفانه، برخي از مورخان و تاريخ‌نگاران مسلمان نيز از روش‌ها و برنامه‌هاي هدفمند و جهت‌دار دشمنان اسلام، اثر پذيرفته‌اند و بدين ترتيب نوشتارهاي آنان در موضوع تاريخ در دهه‌هاي گذشته، برگرداني ازنوشته‌هاي دشمنان اسلام شده است. شايد دليل اين غفلت و اشتباه بزرگ، اين باشد كه تاريخ‌نگاران ما از حقيقت، روح و سرشت اسلام، تصور درستي ندارند. چراكه تاريخ‌نگاري اسلامي نيازمند شناخت حقيقت انديشه‌ي اسلامي و درك نگرش دين بر زندگي، رخدادها و راست‌انديشي باورهاي اسلامي درباره‌ي ارزش‌ها و پايه‌هاي فكري و اخلاقي انسان‌ها مي‌باشد؛ بنابراين تاريخ‌نگار بايد از تأثير انديشه‌ي اسلامي بر روان و فكر آدمي آگاه باشد و بداند كه چگونه حقيقت اسلام، شخصيت و هويت دروني و بروني انسان‌ها را شكل مي‌دهد. البته وارسي و مطالعه‌‌ي شخصيت‌هاي اسلامي، پختگي ودانش زيادي مي‌طلبد تا بر مبناي داده‌ها و باور‌هاي اسلامي، بتوان از آنان رفع اتهام نمودكه اين مسأله ‌در شكل‌گيري و جهت‌گيري منش‌ها درزندگي و برخورد با رويدادهاي متفاوت،از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است: در پهنه‌ي شناسايي خميره وسرشت باورهاي اسلامي و زدودن اتهامات واردشده برشخصيت‌ها و الگو‌ها‌ي چهره و نمونه‌ي ديني، تن