جهاد ابوبكر صديق(رض) با مرتدان
3ـ حمله‌ي همه‌جانبه به مرتدان
4ـ مسلميه‌ي كذاب (مدعي دروغين نبوت) و قبيله‌ي بني‌حنيفه.
5ـ تحليلي بر جنگ‌هاي دوره‌ي ابوبكر صديق(رض) در رويارويي با مرتدها
فصل چهارم: فتوحات ابوبكر صديق(رض)، وفات وي و به خلافت رسيدن عمر فاروق(رض)
اين فصل، شامل چهار مبحث مي‌باشد:
1ـ فتوحات ابوبكر صديق(رض) در عراق
2ـ فتوحات ابوبكر صديق(رض) در شام
3ـ تحليلي بر فتوحات دوران ابوبكر صديق(رض)
4ـ وفات ابوبكر صديق(رض) و چگونگي به خلافت رسيدن عمر فاروق(رض)
اين كتاب را پس از نماز عشاي جمعه، 5 ماه محرم 1422 هـ‌‌ برابر با30 مارس2001م، به پايان رساندم. به‌هر حال فضل و دهش الهي همواره، بنده‌نوازي كرده است. از خداي متعال مي‌خواهم كه اين عمل را بپذيرد و ما را به رفاقت و همراهي پيامبران، صديقين، شهدا و صالحان مكرم بفرمايد.
خداوند متعال مي فرمايد:(مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلَا مُمْسِکَ لَهَا وَمَا يُمْسِکْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِن بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَکِيمُ) (فاطر:2)
ترجمه:«خداوند، هر رحمتي را براي مردم بگشايد، كسي نمي‌تواند از آن جلوگيري كند و از هر چيزي كه خداوند، جلوگيري كند، كسي جز او نمي‌تواند آن را روانه سازد و خداوند، توانا و حكيم است (كه توانايي هر كاري را دارد و هر كاري را با حكمت انجام مي‌دهد)».
در پايان اين مقدمه، با قلبي خاشع و توبه‌كار به در‌گاه الله متعال، مي‌ايستم و به فضل و بخشش او بر خود اعتراف مي‌كنم كه او، همواره فضل و كرم فرموده و مرا ياري رسانده است. به خاطر آن همه منتي كه همواره بر من نهاده، او را مي‌ستايم و با توسل به صفات والا و اسماي نيكش،از او مي‌خواهم كه اين عمل را خالص به رضاي خويش بگرداند و براي بندگانش، سودمند قرار دهد؛ از او مي‌خواهم كه به هر حرفي كه در اين موضوع نوشته‌ام، مرا مستحق ثواب گرداند و آن را بر ترازوي نيكي‌هايم بيفزايد. از همه‌ي مسلماناني كه اين كتاب را مي‌خوانند، مي‌خواهم كه اين بنده‌ي نيازمند به عفو و غفران الهي را از ياد نبرند و در دعاهايشان، رحمت و رضوان خداوند را براي اين بنده مسألت كنند.
(رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِکَ فِي عِبَادِکَ الصَّالِحِينَ) «پروردگارا! چنان كن كه پيوسته سپاس‌گزار نعمت‌هايي باشم كه به من و پدر و مادرم ارزاني داشتي و توفيقم ده تا كارهاي نيكي انجام دهم كه تو، از آن‌ها راضي باشي و مرا در پرتو مرحمت خود، از زمره‌ي بندگان نيك و شايسته‌ات بگردان.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) روايت مسلم (4/1964و1964)
2) شرح‌السنة از بغوي (1/214و215)
3) نگاه كنيد به: مقدمه‌ي استاد سيد قطب رحمه الله بر كتاب خالد بن وليد، نوشته‌ي شيخ صادق عرجون، ص5
4) نگاه كنيد به: ابوبكر الصديق، نوشته‌ي محمد مال‌الله، ص15
5) المنهج الإسلامي لكتابة التاريخ، دكتر محمد محزون، ص4
6) سنن ابي‌داود (4/201)؛ ترمذي (5/44)
7) بخاري، شماره‌ي3656
8) صحيح سنن الترمذي از آلباني رحمه الله (3/200)
9) روايت بخاري، شماره‌ي3668
10) بخاري، شماره‌ي3671عده‌اي از اصحاب، در حصار طائف زخمي و برخي هم شهيد شدند. پيامبر اكرم(ص) دست از محاصره‌ي طائف برداشتند و به مدينه بازگشتند. يكي از شهداي اين غزوه عبدالله پسر ابوبكر رضي الله عنهما بود؛ وي در اين جنگ، هدف تيري قرارگرفت كه در مدينه و پس از وفات رسول اكرم(ص) در اثر جراحات همان تير به شهادت رسيد(1). 
پس از مدتي گروهي از اهل طائف رو به سوي مدينه نهادند تا مسلمان شوند. ابوبكر(رض) هنگام نزديك شدن ثقيف (اهل طائف) به مدينه، دريافت كه آنان اسلام آورده‌اند و نخستين كسي بود كه مژده‌ي مسلمان شدن طائفيان را به اهل مدينه رساند(2).  رسول‌خدا(ص) پس از اسلام آوردن اهل طائف، وظايفشان را تشريح فرمود و چون اراده نمود، اميري برايشان تعيين كند، ابوبكر(رض) با اشاره به عثمان بن ابوالعاص(رض) كه از همه جوان‌تر بود، گفت: «اي رسول‌خدا! من اين جوان را مشتاق‌تر از ديگران براي تفقه در اسلام ودانش‌پژوهي و فراگيري قرآن مي‌بينم. »(3)  عادت عثمان بن ابوالعاص(رض) بر اين بود كه به وقت خواب نيمروز همراهانش، به نزد رسول‌خدا(ص) مي‌رفت و قرآن و آموزه‌هاي ديني را فرا مي گرفت تا آن‌كه آموخته‌هايش افزايش يافت و به رشد علمي مطلوبي دست يافت. وي، اين رويه را بدون آن‌كه همراهانش بدانند، ادامه مي‌داد و چنان‌چه رسول‌خدا(ص) خواب بودند، از داشته‌هاي علمي ابوبكر(رض) بهره مي‌جست. اين رويه‌ي عثمان بن ابوالعاص(رض) و شوق و اشتياقش براي دانش‌اندوزي، رسول‌خدا(ص) را شگفت‌زده كرده و باعث شده بود تا آن حضرت(ص) او را دوست داشته باشند(4). 
به ماجراي تير خوردن عبدالله بن ابي بكر رضي الله عنهما باز مي‌گرديم؛ پس از آن‌كه ابوبكر(رض) تيراندازي را كه سبب شهادت پسرش عبدالله(رض) شده بود، شناخت، كلماتي بر زبان آورد كه نشانه‌ي ايمان راسخ و والاي او مي‌باشد. قاسم بن محمد مي‌گويد: عبدالله بن ابوبكر در غزو طائف مورد اصابت تيري قرار گرفت كه در اثر جراحات آن چهل شب پس از وفات رسول‌خدا(ص) جان باخت. روزي، هيأتي از طائفيان به نزد ابوبكر(رض) آمدند؛ هنوز تيري كه عبدالله(رض) با آن شهيد شده بود، پيش ابوبكر(رض) بود؛ ابوبكر(رض) تير را به آنان نشان داد و گفت: «آيا كسي از شما اين تير را مي‌شناسد؟» سعد بن عبيد گفت: «اين تيري است كه خودم برآن پَر گذاشتم و پرتاب كردم.‌ » ابوبكر(رض) فرمود: «اين، همان تيري است كه پسرم عبدالله را از پاي در آورد؛ الحمد لله كه خداوند، او را به دست تو به مقام شهادت رساند و تو را به دست او در حالت كفر نكشت كه ناكام و خوار مي‌گشتي؛ خداوند به هر دوي شما فضل زيادي نموده است.»(5) 
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الدعوة الإسلامية، ص151
2) السيرة النبوية از ابن‌هشام (4/193)
3) تاريخ الدعوة الإسلامية، ص152
4) تاريخ الإسلام از ذهبي، المغازي، ص670
5) خطب ابي‌بكر، ص118رسول‌خدا(ص) با لشكري بزرگ و بالغ بر سي‌هزار رزمنده به قصد جنگ با روميان شام، رهسپار تبوك شدند. رسول‌خدا(ص) پس از بسيج عمومي صحابه براي جنگ تبوك، اميران و فرماندهان را تعيين فرمود و پرچم‌ها را به آنان داد؛ پرچم اصلي و بزرگ را به ابوبكر(رض) سپرد(1).  برخي از مواضع و نقش‌آفريني‌هاي ابوبكر(رض) در جنگ تبوك عبارتند از:
1ـ آن‌چه ابوبكر(رض) در خاك‌سپاري عبدالله ذوالبجادين(رض) گفت…
عبدالله بن مسعود(رض) مي‌گويد: در غزوه‌ي تبوك در تاريكي شب بيرون شده بودم كه آتشي برافروخته در كناره‌اي از لشكر مشاهده كردم؛ به سمتش رفتم و آن‌جا، رسول‌خدا(ص) را به همراه ابوبكر و عمر رضي الله عنهما ديدم؛ عبدالله ذوالبجادين مزني(رض) وفات كرده بود و آنان، برايش قبري كنده بودند؛ رسول‌خدا(ص) در قبر بودند و ابوبكر و عمر رضي الله 